シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 1470› 対句 3 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۷۰
- گفتم صنم مه رو گه گاه مرا میجو کز درد به خون دل رخساره همیشویم
G1470:3
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 جانم به فدا بادا آن را که نمیگویم·آن روز سیه بادا کو را بنمیجویم
- 2 یک باره شوم رسوا در شهر اگر فردا·من بر در دل باشم او آید در کویم
- 3 گفتم صنم مه رو گه گاه مرا میجو·کز درد به خون دل رخساره همیشویم
- 4 گفتا که تو را جستم در خانه نبودی تو·یا رب که چنین بهتان می گوید در رویم
- 5 یک روز غزل گویان والله سپارم جان·زیرا که چو مو شد جان از بس که همیمویم
ganjoor: sh1470 · public domain