シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 1470 対句 5 ← 前へ

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۱۴۷۰

  1. یک روز غزل گویان والله سپارم جان زیرا که چو مو شد جان از بس که همی‌مویم

G1470:5

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 جانم به فدا بادا آن را که نمی‌گویم·آن روز سیه بادا کو را بنمی‌جویم
  2. 2 یک باره شوم رسوا در شهر اگر فردا·من بر در دل باشم او آید در کویم
  3. 3 گفتم صنم مه رو گه گاه مرا می‌جو·کز درد به خون دل رخساره همی‌شویم
  4. 4 گفتا که تو را جستم در خانه نبودی تو·یا رب که چنین بهتان می گوید در رویم
  5. 5 یک روز غزل گویان والله سپارم جان·زیرا که چو مو شد جان از بس که همی‌مویم

ganjoor: sh1470 · public domain