シャムセ・タブリーズ詩集› 抒情詩 3131› 対句 4 ← 前へ · 次へ →
シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۱۳۱
- می درغمی خور اگر در غمی که شادی فزاید می درغمی
G3131:4
あなたの言語
この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:
ai-draft · gemini-2.5-pro
この対句の解説
まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:
抒情詩全体 ↗
- 1 الا هات حمرا کالعندم·کانی ما زجتها عن دمی
- 2 و یبدو سناها علی وجنتی·اذا انحدرت کاسها عن فمی
- 3 فطوبی لسکراء من مغنم·و تعسا لصحواء من مغرم
- 4 می درغمی خور اگر در غمی·که شادی فزاید می درغمی
- 5 بیا نوش کن ای بت نوش لب·شراب محرم اگر محرمی
- 6 مگو نام فردا اگر صوفیی·همین دم یکی شو اگر همدمی
- 7 برای چنین جام عالم بها·بهل مملکت را اگر ادهمی
- 8 درآشام یک جام دریا دلا·اگر ظاهر کند گوهر آدمی
- 9 چرا بسته باشی چو در مجلسی·چرا خشک باشی چو در زمزمی
- 10 چرا مینگیری نخستین قدح·چپ و راست بنما که از کی کمی
- 11 ز جام فلک پاک و صافیتری·که برتر از این گنبد اعظمی
- 12 بنوش ای ندیمی که هم خرقهای·بجوش ای شرابی که خوش مرهمی
- 13 چو موسی عمران توی عمر جان·چو عیسی مریم روان بر یمی
- 14 چو یوسف همه فتنه مجلسی·چو اقبال و باده عدوی غمی
- 15 ز هر باد چون کاه از جا مرو·که چون کوه در مرتبت محکمی
- 16 بحل برج کژدم سوی زهره رو·که کژدم ندارد به جز کژدمی
- 17 به تو آمدم زانک نشکیفتم·ز احسان و بخشایش و مردمی
- 18 چنین خال زیبا که بر روی توست·پناه غریبی و خال و عمی
- 19 فانت الربیع و انت المدام·و مولی الملوک الا فاحکمی
- 20 خلایق ز تو واله و درهمند·تو چون زلف جعدت چرا درهمی
- 21 مگر شمس تبریز عقلت ببرد·که چون من خرابی و لایعلمی
ganjoor: sh3131 · public domain