シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 3131 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۳۱۳۱

  1. درآشام یک جام دریا دلا اگر ظاهر کند گوهر آدمی

G3131:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 الا هات حمرا کالعندم·کانی ما زجتها عن دمی
  2. 2 و یبدو سناها علی وجنتی·اذا انحدرت کاسها عن فمی
  3. 3 فطوبی لسکراء من مغنم·و تعسا لصحواء من مغرم
  4. 4 می درغمی خور اگر در غمی·که شادی فزاید می درغمی
  5. 5 بیا نوش کن ای بت نوش لب·شراب محرم اگر محرمی
  6. 6 مگو نام فردا اگر صوفیی·همین دم یکی شو اگر همدمی
  7. 7 برای چنین جام عالم بها·بهل مملکت را اگر ادهمی
  8. 8 درآشام یک جام دریا دلا·اگر ظاهر کند گوهر آدمی
  9. 9 چرا بسته باشی چو در مجلسی·چرا خشک باشی چو در زمزمی
  10. 10 چرا می‌نگیری نخستین قدح·چپ و راست بنما که از کی کمی
  11. 11 ز جام فلک پاک و صافیتری·که برتر از این گنبد اعظمی
  12. 12 بنوش ای ندیمی که هم خرقه‌ای·بجوش ای شرابی که خوش مرهمی
  13. 13 چو موسی عمران توی عمر جان·چو عیسی مریم روان بر یمی
  14. 14 چو یوسف همه فتنه مجلسی·چو اقبال و باده عدوی غمی
  15. 15 ز هر باد چون کاه از جا مرو·که چون کوه در مرتبت محکمی
  16. 16 بحل برج کژدم سوی زهره رو·که کژدم ندارد به جز کژدمی
  17. 17 به تو آمدم زانک نشکیفتم·ز احسان و بخشایش و مردمی
  18. 18 چنین خال زیبا که بر روی توست·پناه غریبی و خال و عمی
  19. 19 فانت الربیع و انت المدام·و مولی الملوک الا فاحکمی
  20. 20 خلایق ز تو واله و درهمند·تو چون زلف جعدت چرا درهمی
  21. 21 مگر شمس تبریز عقلت ببرد·که چون من خرابی و لایعلمی

ganjoor: sh3131 · public domain