シャムセ・タブリーズ詩集 抒情詩 81 対句 8 ← 前へ · 次へ →

シャムセ・タブリーズ詩集 · غزل شمارهٔ ۸۱

  1. زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را

G81:8

あなたの言語

この言語での翻訳はまだありません — 抒情詩全体に対して一度に作成されます:

この対句の解説

まだ書かれていません — 抒情詩の文脈におけるこの対句の精読です:

抒情詩全体 ↗

  1. 1 ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را·آن راهزن دل را آن راه‌بُر دین را
  2. 2 زان می که ز دل خیزد با روح درآمیزد·مخمور کند جوشش مر چشم خدابین را
  3. 3 آن بادهٔ انگوری مر امت عیسی را·و این بادهٔ منصوری مر امت یاسین را
  4. 4 خم‌هاست از آن باده، خم‌هاست از این باده·تا نشکنی آن خم را، هرگز نچشی این را
  5. 5 آن باده به جز یک‌دم دل را نکند بی‌غم·هرگز نکُشد غم را هرگز نکَنَد کین را
  6. 6 یک‌قطره از این ساغر کار تو کند چون زر·جانم به فدا باشد این ساغر زرین را
  7. 7 این حالت اگر باشد اغلب به سحر باشد·آن را که براندازد او بستر و بالین را
  8. 8 زنهار که یار بد از وسوسه نفریبد·تا نشکنی از سستی مر عهد سلاطین را
  9. 9 گر زخم خوری بر رو، رو زخم دگر می‌جو·رستم چه کند در صف دسته گل و نسرین را

ganjoor: sh81 · public domain