Lezen› Daftar 2› Sectie 64 ← vorige · volgende →
بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه را
Iblis antwoordt Mu'awiya opnieuw
- M2:2621 گفت ما اول فرشته بودهایمراه طاعت را بجان پیمودهایم
- M2:2622 سالکان راه را محرم بدیمساکنان عرش را همدم بدیم
- M2:2623 پیشهٔ اول کجا از دل رودمهر اول کی ز دل بیرون شود
- M2:2624 در سفر گر روم بینی یا ختناز دل تو کی رود حب الوطن
- M2:2625 ما هم از مستان این می بودهایمعاشقان درگه وی بودهایم
- M2:2626 ناف ما بر مهر او ببریدهاندعشق او در جان ما کاریدهاند
- M2:2627 روز نیکو دیدهایم از روزگارآب رحمت خوردهایم اندر بهار
- M2:2628 نی که ما را دست فضلش کاشتستاز عدم ما را نه او بر داشتست
- M2:2629 ای بسا کز وی نوازش دیدهایمدر گلستان رضا گردیدهایم
- M2:2630 بر سر ما دست رحمت مینهادچشمههای لطف از ما میگشاد
- M2:2631 وقت طفلیام که بودم شیرجوگاهوارم را کی جنبانید او
- M2:2632 از کی خوردم شیر غیر شیر اوکی مرا پرورد جز تدبیر او
- M2:2633 خوی کان با شیر رفت اندر وجودکی توان آن را ز مردم واگشود
- M2:2634 گر عتابی کرد دریای کرمبسته کی گردند درهای کرم
- M2:2635 اصل نقدش داد و لطف و بخششستقهر بر وی چون غباری از غشست
- M2:2636 از برای لطف عالم را بساختذرهها را آفتاب او نواخت
- M2:2637 فرقت از قهرش اگر آبستنستبهر قدر وصل او دانستنست
- M2:2638 تا دهد جان را فراقش گوشمالجان بداند قدر ایام وصال
- M2:2639 گفت پیغامبر که حق فرموده استقصد من از خلق احسان بوده است
- M2:2640 آفریدم تا ز من سودی کنندتا ز شهدم دستآلودی کنند
- M2:2641 نه برای آنک تا سودی کنموز برهنه من قبایی بر کنم
- M2:2642 چند روزی که ز پیشم راندهستچشم من در روی خوبش ماندهست
- M2:2643 کز چنان رویی چنین قهر ای عجبهر کسی مشغول گشته در سبب
- M2:2644 من سبب را ننگرم کان حادثستزانک حادث حادثی را باعثست
- M2:2645 لطف سابق را نظاره میکنمهرچه آن حادث دو پاره میکنم
- M2:2646 ترک سجده از حسد گیرم که بودآن حسد از عشق خیزد نه از جحود
- M2:2647 هر حسد از دوستی خیزد یقینکه شود با دوست غیری همنشین
- M2:2648 هست شرط دوستی غیرتپزیهمچو شرط عطسه گفتن دیر زی
- M2:2649 چونک بر نطعش جز این بازی نبودگفت بازی کن چه دانم در فزود
- M2:2650 آن یکی بازی که بد من باختمخویشتن را در بلا انداختم ❋
- M2:2651 در بلا هم میچشم لذات اومات اویم مات اویم مات او
- M2:2652 چون رهاند خویشتن را ای سرههیچ کس در شش جهت از ششدره
- M2:2653 جزو شش از کل شش چون وا رهدخاصه که بی چون مرورا کژ نهد
- M2:2654 هر که در شش او درون آتشستاوش برهاند که خلاق ششست
- M2:2655 خود اگر کفرست و گر ایمان اودستباف حضرتست و آن او