گنجینهٔ پرسش‌ها · بیت‌های مشهور

«با کریمان کارها دشوار نیست» از کدام داستان است و چه می‌گوید؟

❋ ❋ ❋

این مصراعِ جان‌بخش و امیدآفرین، نگینی است برآمده از دلِ نخستین داستان دفتر اول مثنوی، یعنی حکایت «پادشاه و کنیزک» M1:222. مولانا در این بیتِ سرشار از روشنایی می‌گوید که چون عقل جزئی و تدبیرهای بشری به بن‌بست برسند، تنها پناه بردن به کرمِ بی‌انتهای حق راهگشاست؛ چرا که در پیشگاهِ لطف و عظمتِ کریمان، دشوارترین و ناامیدکننده‌ترین گره‌ها به آسانی گشوده می‌شوند. این پیام، نویدبخشِ امید مطلق و تسلیمِ عاشقانه در برابر مشیت حق است که هرگونه هراس و یأس را از دلِ سالک می‌زداید.

❋ ❋ ❋

با درود و احترام. مصراع مشهور «با کریمان کارها دشوار نیست» یکی از شاه‌بیت‌های بنیادین و کلیدی در سراسر مثنوی معنوی است. این مصراع که در دلِ اولین داستان بلند دفتر اول، حکایت «پادشاه و کنیزک»، جای گرفته، بسیار فراتر از یک ضرب‌المثل ساده است؛ این بیت، عصاره‌ی یکی از عمیق‌ترین مفاهیم در جهان‌بینی عرفانی مولانا، یعنی امید مطلق به لطف و کرم بی‌انتهای الهی و قدرت دگرگون‌ساز آن است. این اصل، نه تنها راهگشای سالکان طریقت است، بلکه کلیدی برای فهم بسیاری از اعمال به ظاهر متناقض و دشوار در داستان‌های مثنوی، از جمله همین داستان، فراهم می‌آورد.

برای درک کامل ژرفا و گستره‌ی این بیت، در این پژوهش به تفصیل به سه محور اصلی خواهیم پرداخت: نخست، تحلیل دقیق جایگاه روایی و معنایی این بیت در بطن داستان «پادشاه و کنیزک»؛ دوم، کاوشی نظام‌مند در مفهوم «کرم» و «کریمان» در دفترهای شش‌گانه‌ی مثنوی؛ و سوم، بررسی بازتاب همین مضمون در زبان شورانگیز و غنایی دیوان شمس.

۱. کانون معنا در داستان «پادشاه و کنیزک»: کرم در پسِ قهر

اولین داستان بلند مثنوی، صحنه‌ی تقابل قدرت متناهی انسانی با قدرت نامتناهی الهی است. پادشاهی که هم «ملک دنیا» و هم «ملک دین» را در اختیار دارد، در برابر بیماری کنیزکی که به او دل باخته، به عجزی مطلق می‌رسد. این داستان، بستری است که در آن مولانا «دشواری» کار را به تصویر می‌کشد تا سپس راه حل آن را در پناه بردن به «کریمان» نشان دهد.

الف) عجز عقل و تدبیر انسانی

پادشاه ابتدا به ابزار مرسوم قدرت و دانش بشری متوسل می‌شود و طبیبان را از هر سو گرد می‌آورد. طبیبان، نماد عقل جزئی و علوم تجربی، با غرور ادعا می‌کنند که برای هر دردی، درمانی در دست دارند:

هر یکی از ما مسیح عالِمیست
هر الم را در کفِ ما مرهمیست

M1:47

اما آن‌ها مرتکب خطایی بزرگ می‌شوند: به نیروی خود تکیه می‌کنند و مشیت الهی را نادیده می‌گیرند. این غفلت، که مولانا آن را «ترک استثنا» می‌نامد، سرچشمه‌ی شکست آن‌هاست:

«گر خدا خواهد» نگفتند از بطر
پس خدا بنمودشان عجز بشر

M1:48

هرچه دارو و تدبیر به کار می‌برند، بیماری کنیزک شدت می‌یابد و «سرکنگبین صفرا فزود». این بن‌بست کامل، این «دشواری» مطلق، صحنه را برای ورود نیرویی از مرتبه‌ای دیگر آماده می‌کند.

ب) گشایش از طریق پناهندگی

پادشاه پس از مشاهده‌ی عجز علم بشری، از تخت قدرت به خاک مذلت پناه می‌برد. او با «پابرهنه جانب مسجد دوید» و در محراب، با اشک و تضرع، به منبع اصلی قدرت روی می‌آورد. این لحظه‌ی شکستن غرور و تسلیم محض، نقطه‌ی عطفی است که درهای کرم الهی را به روی او می‌گشاید. پاسخ خداوند، در قالب رؤیایی صادقه و ظهور یک «طبیب الهی» متجلی می‌شود. این ولیّ خدا، نماینده‌ی «کریمان» است که برای حل کارهای دشوار از راه می‌رسد.

ج) تدبیر الهی: عملِ بی‌رحمانه‌ی شفابخش

طبیب الهی به سرعت تشخیص می‌دهد که بیماری کنیزک، نه از تن، که از جان است؛ او گرفتار عشق مردی زرگر از سمرقند است. اما راه حل او، تکان‌دهنده و از منظر اخلاق انسانی، بی‌رحمانه است. او به پادشاه دستور می‌دهد که زرگر را با فریبِ ثروت و مقام به دربار بکشانند، کنیزک را به وصال او برسانند و سپس خودِ طبیب، زرگر را با زهری تدریجی از میان بردارد.

این عمل، یعنی کشتن یک انسان بی‌گناه برای شفای دیگری، نقطه‌ی اوج «دشواری» داستان است، اما این بار دشواری فهم و پذیرش آن برای خواننده. مولانا بلافاصله به دفاع از این عمل برمی‌خیزد و آن را نه از روی هوا و هوس، بلکه به «اشارت الهی» نسبت می‌دهد. طبیب، دستِ خداست و فعل او، ورای فهم محدود ماست:

آنک جان بخشد اگر بکشد رواست
نایبَست و دستِ او دستِ خداست

M1:227

پاک بود از شهوت و حرص و هوا
نیک کرد او لیک نیکِ بَد‌نما

M1:236

این «نیکِ بد‌نما» همان جلوه‌ی قهرآمیز «کرم» است. این عمل، کنیزک را از عشقی سطحی و مبتنی بر صورت (عشق‌هایی کز پی رنگی بود / عشق نبود عاقبت ننگی بود) رها کرده و او را برای پذیرش عشقی حقیقی و پایدار (عشق آن زنده گزین کو باقی است) آماده می‌سازد.

د) ظهور شاه‌بیت: پاسخ به یأس سالک

پس از پایان این ماجرای خونین و پیچیده، مولانا مستقیماً رو به خواننده می‌کند و او را به انتخاب عشق الهی فرامی‌خواند. درست در همین لحظه، گویی صدای تردید و ناامیدی سالک را می‌شنود که می‌گوید: «راه یافتن به درگاه چنین معشوقی بس دشوار و دور از دسترس ماست.» پاسخ مولانا، قاطع و امیدبخش، در همین بیت خلاصه می‌شود:

تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست

M1:222

بنابراین، این مصراع در جایگاه روایی خود، نتیجه‌گیری نهایی و پیام اصلی کل داستان است. تمام آن بن‌بست‌ها، عجزها، و اعمال به ظاهر بی‌رحمانه، مقدمه‌ای بودند تا این حقیقت بزرگ اثبات شود: آنچه برای انسان «دشوار» یا ناممکن است، برای کرم و لطف الهی، آسان و ممکن است.

۲. ابعاد مفهوم «کرم» در سراسر مثنوی

مفهوم «کرم» و «کریمان» یکی از ستون‌های اصلی اندیشه‌ی مولاناست که در دفترهای دیگر مثنوی نیز به اشکال گوناگون تجلی می‌یابد.

الف) اعتماد مطلق به وعده‌ی کریمان

«کریم» کسی است که به وعده‌اش وفا می‌کند و می‌توان بر قول او اعتماد کرد. این اعتماد، خود نیرویی معجزه‌آسا دارد. در حکایت «دستنبد (مِندیل) انس بن مالک» در دفتر سوم، همسر انس با اطمینان کامل، دستمالی را که به آب دهان پیامبر (ص) متبرک شده، در تنور پر از آتش می‌اندازد تا آن را تمیز کند و دستمال نمی‌سوزد. وقتی دیگران او را سرزنش می‌کنند، او با تکیه بر همین اصل پاسخ می‌دهد:

گفت دارم بر کریمان اعتمید
نیستم ز اکرام ایشان ناامید

M3:3124

این بیت نشان می‌دهد که «کریمان» (در اینجا پیامبر اکرم) قدرتی ورای قوانین طبیعت دارند و اعتماد به آنان، انسان را از این قوانین فراتر می‌برد.

ب) کرم در جامه‌ی قهر و منع

یکی از پیچیده‌ترین جلوه‌های کرم، ظهور آن در قالب سختی، منع و مجازات است. مولانا معتقد است که بسیاری از رنج‌ها، در باطن، لطف و تربیتی از جانب حق هستند. در دفتر اول، هنگام بحث درباره‌ی داستان آدم (ع) و نهی الهی، او این منع را نیز جلوه‌ای از کرم می‌داند:

از کرم دان این که می‌ترساندت
تا به مُلک ایمنی بنشاندت

M1:1267

این نگاه، رنج و محنت را از امری بی‌معنا به یک فرآیند تربیتی هدفمند تبدیل می‌کند. این همان منطقی است که در داستان زرگر حاکم است: قهر و مرگ، ابزار کرم و شفا می‌شوند.

ج) حجابِ بدگمانی در برابر کرم

چرا همگان قادر به درک این کرم پنهان نیستند؟ مولانا پاسخ را در طینت و درون خودِ نگرنده می‌جوید. افراد فرومایه و بدنهاد، اعمال کریمان را با عینک بدگمانی و نیت‌های پلید خود تفسیر می‌کنند.

هر کرا افعال دام و دد بود
بر کریمانش گمان بد بود

M4:2364

این بیت یک اصل روانشناختی-عرفانی را بیان می‌کند: ما جهان را نه آن‌گونه که هست، بلکه آن‌گونه که هستیم، می‌بینیم. کسی که درونش پر از حیله و درندگی (دام و دد) است، نمی‌تواند عملی را که از سر لطف و کرم خالص باشد، باور کند و همواره در آن به دنبال نیتی خودخواهانه می‌گردد. این همان دلیلی است که منتقدان ظاهربین، عمل طبیب الهی را جنایت می‌خوانند.

۳. طنین «کرم» در آسمان غزل (دیوان شمس)

اگر مثنوی «کرم» را در قالب داستان و تمثیل تعلیم می‌دهد، دیوان شمس همان حقیقت را در اوج شور و وجد و مستی فریاد می‌زند. در غزل‌ها، «کرم» معشوق، صفتی مطلق، بی‌قید و شرط و پناهگاه همیشگی عاشق است.

الف) کرم به مثابه بخشایش بی‌کران

در دیوان شمس، کرم الهی چنان گسترده است که گویی بر گناهان بندگان پیشی می‌گیرد و خود برای آنان طلب بخشش می‌کند. این نگاه، یأس را از دل گناهکارترین افراد نیز می‌زداید:

صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی
که چه طاقت است جان را چو تو نور خود نمایی
...
کرم تو عذرخواه همه مجرمان عالم
تو امان هر بلایی تو گشاد بندهایی

G2856:1, 3

در این بیان، کرم از یک فعلِ بخشش فراتر رفته و به یک حالت وجودی تبدیل می‌شود؛ ذات معشوق، خود، پناه و گشایش است.

ب) کرم به مثابه قدرت مطلق بر تبدیل

مضمون «دشوار نبودن کارها» در دیوان شمس با زبانی مستقیم‌تر و قدرتمندتر بیان می‌شود. معشوق، کیمیاگری است که ماهیت‌ها را دگرگون می‌کند و تضادها را در خود حل می‌نماید:

به دست من بود حکمش به هر صورت بگردانم
کنم زهراب را دارو کنم دشوار را آسان

G1845:7

این بیت، انعکاس غنایی و عاشقانه‌ی همان اصلی است که در مثنوی به صورت حکایت بیان شد. «دشوار»، امری نسبی و متعلق به جهان ماست؛ در پیشگاه آن «کریم» قدرتمند، این مفهوم رنگ می‌بازد.

ج) کرم به مثابه نهایت امید و نفی یأس

شاید زیباترین و شورانگیزترین تجلی این مفهوم در غزلی است که تماماً به امیدبخشی و نفی ناامیدی اختصاص دارد. مولانا در این غزل، عاشق رانده شده و مأیوس را دلداری می‌دهد و به او اطمینان می‌بخشد که کرم یار، هرگز او را رها نخواهد کرد:

هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند نه که فردات بخواند؟

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا
ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
...
به مثَل گفته‌ام این را و اگر نه کرَم او
نکُشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

G2856:1-3, 6

این غزل، مانیفست امید در برابر یأس است. حتی راندن و در بستن نیز موقتی است و بخشی از فرآیند تربیتی است که در نهایت به وصال و نشستن «به سر صدر» منتهی می‌شود. این همان «کرم» است که حتی از دلِ قهر، راهی پنهان به سوی لطف می‌گشاید.

نتیجه‌گیری نهایی

مصراع «با کریمان کارها دشوار نیست» صرفاً یک بیت تسلی‌بخش نیست، بلکه یک اصل محوری در الهیات و عرفان مولوی است. این اصل:

  1. راه حل نهایی است: در برابر عجز عقل و اسباب دنیوی، تنها راه گشایش، پناه بردن به کرم الهی است.
  2. یک نظریه‌ی معرفتی است: این اصل به ما می‌آموزد که افعال خداوند و اولیای او را نباید با معیارهای محدود و ظاهربینانه‌ی انسانی قضاوت کرد. کرم الهی ممکن است در جامه‌ی قهری سخت و «بدنما» ظاهر شود.
  3. یک اصل روانشناختی است: این بیت، قدرتمندترین سلاح در برابر یأس و ناامیدی است که بزرگترین مانع در راه سلوک معنوی شمرده می‌شود. این مصراع، سالک را از تمرکز بر ناتوانی‌های خود به تمرکز بر توانایی بی‌نهایت «کریم» فرامی‌خواند.

در نهایت، این پیام ساده و عمیق، از اولین داستان مثنوی تا شورانگیزترین غزل‌های دیوان شمس، همواره طنین‌انداز است: در مسیر رسیدن به حق، دشواری راه نباید مایه‌ی هراس شود، چرا که کارگزار اصلی در این راه، نه تلاش ناقص ما، که کرم کامل و بی‌انتهای اوست.


برای مطالعه‌ی بیشتر:

gemini-2.5-pro 2026-07-15

شاید بپرسی