گنجینهٔ پرسش‌ها · زیستن

مولانا دربارهٔ رزق و روزی چه می‌گوید؟ آیا نگرانیِ نان را می‌پذیرد؟

❋ ❋ ❋

مولانا با قاطعیت نگرانیِ نان را رد می‌کند و این دلهره را نشانه‌ای از ضعف توکل و بیماریِ روح می‌داند؛ چرا که باور دارد آن قدرتِ ازلی که بخشنده‌ی «جان» است، هرگز مخلوق خویش را بی‌نصیب از «نان» نمی‌گذارد M5:2386. او ضمن ارج نهادن به تلاش و به کار بستنِ اسباب، ما را به آرامش در آغوشِ امنِ رازقِ بی‌همتا فرامی‌خواند تا از بندِ حرص و اضطراب معاش رها شویم. در نهایت، نگاه مولانا ما را بر سفره‌ای فراتر از نانِ صوری می‌نشاند تا سیریِ حقیقیِ خویش را در طلبِ «قوتِ جان» و معرفتِ الهی بجوییم.

❋ ❋ ❋

پرسش از رزق و روزی و نحوه‌ی مواجهه با «غم نان»، یکی از محوری‌ترین دغدغه‌های وجودی انسان است که در اندیشه‌ی مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، ابعادی ژرف و چندلایه می‌یابد. مولانا، این نگرانی را نه تنها نمی‌پذیرد، بلکه آن را نشانه‌ی یک بیماری روحی و گسست از اصل توحیدیِ حیات می‌داند. او در سراسر مثنوی معنوی و دیوان شمس، با استدلال‌های منطقی، تمثیل‌های داستانی و سروده‌های شورانگیز، انسان را به بازنگری بنیادین در مفهوم «رزق»، «رازق» و جایگاه خویش در نظام هستی فرامی‌خواند. پاسخ او یک «نه» قاطع به پذیرش این نگرانی است، اما این «نه» از دلِ یک جهان‌بینی غنی برمی‌خیزد که در آن، سیری حقیقی، امری ورای نانِ صوری است.

این نگاه جامع را می‌توان در محورهای زیر به‌تفصیل بررسی کرد:

۱. بنیاد توحیدی رزق: ضمانت خالق بر روزی مخلوق

نقطه‌ی عزیمت مولانا در این بحث، یک اصل خدشه‌ناپذیرِ منطقی و ایمانی است: آن قدرتی که تواناییِ آفرینشِ «جان» را داشته، بی‌شک توانایی و اراده‌ی تأمینِ «نان» را نیز دارد. نگرانی در باب روزی، از دید او، نه یک احتیاط عقلانی، بلکه یک شکِ بی‌مورد به قدرت و کرمِ آفریدگار است. این استدلال، که در آن امر بزرگ‌تر (خلقت حیات) گواه بر امر کوچک‌تر (تأمین معاش) گرفته می‌شود، در جای‌جای آثار او به چشم می‌خورد. مشهورترین بیان این منطق، در دفتر پنجم مثنوی و در خلال داستان روباه و خر، از زبان خر بیان می‌شود:

گفت از ضعف توکل باشد آن
ورنه بدهد نان کسی که داد جان
M5:2386

در این بیت، «ضعف توکل» علت اصلی این بیماری معرفی می‌شود. توکل، در نظام فکری مولانا، یک تسلیم کورکورانه و منفعلانه نیست، بلکه نتیجه‌ی یک معرفت و اعتماد عمیق به علم، قدرت و لطف خداوند است. کسی که به این مقام رسیده باشد، می‌داند که نگرانی او چیزی را تغییر نمی‌دهد، زیرا روزی‌رسان (الرزّاق) خود عهده‌دار این امر است.

مولانا این استدلال را با تمثیل‌های ملموس‌تری نیز بیان می‌کند. او آفرینش «حلق» (گلو) را دلیلی بر تضمین «لقمه» می‌داند. این دو لازم و ملزوم یکدیگرند و خالقی که یکی را آفریده، دیگری را فراموش نخواهد کرد.

لقمه‌بخشی آید از هر کس به کس
حلق‌بخشی کار یزدانست و بس
M3:17

این نگاه، مبتنی بر مفهوم «قسمت» است؛ یعنی سهم هر موجودی از پیش در علم الهی معین شده و در زمان مقرر به او خواهد رسید، چه بجنبد و چه آرام گیرد. این تقدیر، از سرِ عشق و جاذبه‌ای است که میان روزی و روزی‌خوار وجود دارد.

گر بخواهی ور نخواهی رزق تو
پیش تو آید دوان از عشق تو
M5:2400

این باور، ریشه‌ی هرگونه اضطراب را می‌خشکاند. اگر روزی‌دهنده خداست و سهم هرکس مشخص است، پس این همه دلهره و حرص برای چیست؟

جمله را رزاق روزی می‌دهد
قسمت هر یک به پیشش می‌نهد
M5:2389

او حتی این منطق را به عالم نباتات نیز تسری می‌دهد: آن خدایی که به دانه‌ی گندم در دل خاک روزی می‌دهد تا بروید و به ثمر بنشیند، چگونه ممکن است توکل بندگانش را نادیده بگیرد و ضایع کند؟

آنکه گندم را ز خود روزی دهد
کی توکّل‌هات را ضایع نهد‌؟
M3:430

۲. «غم نان» به‌مثابه بیماری روح و حجاب معرفت

از منظر مولانا، «غم نان» فراتر از یک نگرانی روزمره، یک حجاب ظلمانی است که مانع از دیدن حقیقتِ عالم و شهودِ لطفِ الهی می‌شود. این ترس، انسان را از اصل خود دور کرده و در زندانِ تنگِ نیازهای مادی محبوس می‌کند. او با لحنی سرزنش‌آمیز اما مشفقانه، به کسانی که خود را در این غم کشته‌اند، یادآوری می‌کند که این ترس با صفات رحمت و غفران الهی ناسازگار است.

ای ز غم مُرده که دست از نان تهیست
چون غفورست و رحیم این ترس چیست
M2:3092

این بیت، خطاب به انسان‌هایی است که از تهی‌دستی، حیات معنوی خود را باخته و «مُرده» شده‌اند. مولانا به آن‌ها یادآوری می‌کند که ترس از فقر، در حضور خداوندی که «غفور» و «رحیم» است، بی‌معناست.

اوج نگاه انتقادی مولانا به این موضوع را می‌توان در تصویر تکان‌دهنده‌ی دفتر پنجم دید. او بیان می‌کند که این ترس از بی‌نوایی چنان وهمی و بی‌پایه است که پس از مرگ، خودِ «نان» به سراغ فرد می‌آید و او را برای این همه رنج بیهوده که بر خود هموار کرده، ملامت می‌کند.

چون بمیرد می‌رود نان پیش پیش
کای ز بیم بی‌نوایی کشته خویش
M5:2844

این تصویرسازی قدرتمند، پوچی این نگرانی را به نمایش می‌گذارد. آنچه انسان یک عمر به دنبالش می‌دوید و برایش خود را به هلاکت می‌انداخت، خود به دنبال او روان می‌شود، اما زمانی که دیگر کار از کار گذشته است.

مولانا حتی میان «غم» اصیل و «غم» کاذب تمایز قائل می‌شود. غم اصیل و ستودنی، غمِ فراق از معشوق ازلی و دوری از وطن حقیقی است. اما «غم نان»، غمی است که از «غم‌افزایان» (اهل دنیا و غفلت) به انسان سرایت می‌کند و باید از آن پرهیز کرد، همان‌طور که عاقل از شکر (که برای کودک لذت‌بخش است) پرهیز می‌کند.

غم خور و نان غم‌افزایان مخور
زانک عاقل غم خورد کودک شکر
M3:3751

۳. جدال بزرگ مثنوی: توکل در برابر کسب و جهد

شاید عمیق‌ترین و دقیق‌ترین کاوش مولانا در این باب، در مناظره‌ی طولانی «شیر و نخچیران» در دفتر اول مثنوی صورت می‌گیرد. این مناظره، صحنه‌ی تقابل دو دیدگاه بنیادین است: جبر و توکل محض در برابر اختیار و کوشش.

دیدگاه نخچیران: تسلیم محض و نفی اسباب
حیوانات که از شکار شدن توسط شیر به ستوه آمده‌اند، پیشنهاد می‌کنند که به قضا تسلیم شوند و هر روز به قید قرعه، یکی خود را تسلیم شیر کند. منطق آن‌ها بر این استوار است که تلاش و کوشش در برابر تقدیر ازلی بی‌فایده است. هزاران انسان باهوش و پرتلاش در طول تاریخ کوشیده‌اند، اما جز آن «قسمت» که برایشان مقدر شده بود، چیزی به دست نیاوردند.

جز که آن قسمت که رفت اندر ازل
روی ننمود از شکار و از عمل
M1:959

آن‌ها نتیجه می‌گیرند که کسب و کار نامی بیش نیست و جهد و تلاش، وهم و خیالی بیش نیست.

کسپ جز نامی مدان ای نام‌دار
جهد جز وَهمی مپندار ای عَیار
M1:961

پاسخ شیر: جهد به‌مثابه امر الهی و شکر نعمت
شیر، در مقابل، نماد عقلانیت، عمل‌گرایی و ارزش نهادن به اسباب است. او استدلال حیوانات را رد می‌کند و می‌گوید که توکل هرگز به معنای نفی «جهد» نیست. او به سیره‌ی انبیا و اولیا استناد می‌کند که همواره در تلاش و کوشش بوده‌اند.

شیر گفت آری ولیکن هم ببین
جهد‌های انبیا و مؤمنین
M1:977

از دیدگاه شیر، تلاش کردن، خود، امری الهی و بخشی از تقدیر است. خداوند به ما دست و پا و ابزار داده تا از آن‌ها استفاده کنیم و این خود نوعی شکرگزاری است. دست روی دست گذاشتن، کفران نعمت است.

جهد می‌کن تا توانی ای کیا
در طریق انبیاء و اولیا
M1:981

سنتز مولانا: توکل در قلب و جهد در اعضا
مولانا با طرح این دو دیدگاه متضاد، از یک پاسخ ساده‌انگارانه پرهیز می‌کند. او در نهایت، هر دو را در جای خود معتبر می‌داند و به یک سنتز متعالی می‌رسد: توکل حقیقی، نفی‌کننده‌ی کسب نیست، بلکه جهت‌دهنده‌ی آن است. انسان باید با قلبی سرشار از اعتماد به رازق، اعضا و جوارح خود را در راه کسب و تلاش به کار گیرد. جهد بدون توکل به غرور و خودبینی می‌انجامد و توکل بدون جهد (برای کسی که توانایی دارد) بهانه‌ای برای تنبلی و جبرگرایی است. این توازن، شاه‌بیت نگاه مولانا به این مسئله است.

۴. دو گونه رزق: تمایز میان «نانِ صورت» و «قوتِ جان»

عمیق‌ترین لایه‌ی پاسخ مولانا، بازتعریف خودِ مفهوم «رزق» است. او میان دو نوع روزی تمایز قائل می‌شود:
۱. رزق صوری: همین نان و آب و نیازهای مادی که برای بقای تن لازم است.
۲. رزق معنوی: معرفت، عشق، حکمت و فیوضات الهی که «قوتِ ارواح» و غذای حقیقی جان است.

نگرانی مذموم و ناپسند، تمام همت خود را صرف به دست آوردن رزق نوع اول کردن و از رزق نوع دوم غافل ماندن است. روزیِ حقیقی که انسان باید طالب آن باشد، از جنس معناست.

روزیِ بی‌رنج می‌دانی که چیست
قوتِ ارواحست و ارزاق نبیست
M3:2511

این «قوت ارواح»، رزقی است که بدون رنج و تقلای دنیوی حاصل می‌شود و جان را سیراب می‌کند. مولانا از انسان می‌خواهد که سطح خواسته‌هایش را از «نان» به «جان» و «حیات عشق» ارتقا دهد.

زو حیات عشق خواه و جان مخواه
تو ازو آن رزق خواه و نان مخواه
M6:3169

او حتی فهم رایج از آیه‌ی شریفه‌ی «کُلُوا مِن رِزقِهِ» (از روزی او بخورید) را به چالش می‌کشد و می‌گوید که فهم ما از این آیه در سطح «نان» باقی مانده و به «حکمت» که رزق اصلی است، نرسیده است.

فهم نان کردی نه حکمت ای رهی
زانچ حق گفتت کلوا من رزقه
M3:3745

این تمایز میان «نان صورت» و «نان معنا» در دفتر اول نیز به زیبایی بیان شده است. نانی که حامل معنای الهی باشد، سودمند است، اما اگر صرفاً به شکل مادی آن نگریسته شود، می‌تواند مایه‌ی انکار و غفلت گردد.

نان چو معنی بود خوردش سود بود
چونک صورت گشت انگیزد جحود
M1:4003

۵. حکایات رزق: آزمون توکل در میدان عمل

مولانا برای تبیین این مفاهیم پیچیده، از داستان‌های متعددی بهره می‌برد. یکی از گویاترین این داستان‌ها، حکایت «آن زاهد که توکل را امتحان می‌کرد» در دفتر پنجم است. زاهدی با شنیدن این حدیث که روزی به هر حال به انسان می‌رسد، تصمیم می‌گیرد این سخن را بیازماید. او از شهر خارج شده، در بیابانی دورافتاده می‌خوابد تا ببیند روزی چگونه به او خواهد رسید.

که ببینم رزق می‌آید به من
تا قوی گردد مرا در رزق ظن
M5:2402

کاروانی از راه می‌رسد و او را خفته می‌یابد. گمان می‌کنند از گرسنگی از حال رفته است. تلاش می‌کنند به او غذا بدهند، اما زاهد در امتحان خود سرسختی می‌کند و دندان‌هایش را به هم می‌فشارد. کاروانیان که از سر دلسوزی مصمم به نجات او هستند، با کارد دندان‌هایش را می‌گشایند و به زور به او غذا می‌خورانند.

کارد آوردند قوم اشتافتند
بسته دندانهاش را بشکافتند
M5:2412

در نهایت، زاهد درمی‌یابد که روزی حتی به این شکل نیز به او می‌رسد و صدق وعده‌ی الهی را تصدیق می‌کند.

امتحان زین بیشتر خود چون بود
رزق سوی صابران خوش می‌رود
M5:2416

این داستان نشان می‌دهد که خداوند روزی را از طریق «اسباب» می‌رساند، حتی اگر این اسباب به شکل غیرمنتظره یا حتی قهرآمیز باشند. توکل حقیقی، نفی اسباب نیست، بلکه دیدنِ «مسبب‌الاسباب» در ورای همه‌ی اسباب است.

۶. تجلیات رزق در دیوان شمس: مستی از خوانِ کرم الهی

اگر مثنوی بستر استدلال و روایت است، دیوان شمس عرصه‌ی تجربه‌ی بی‌واسطه و وجدآمیز این حقایق است. در غزل‌ها، دیگر از بحث و مناظره خبری نیست؛ بلکه سخن از سیری و مستی از شراب عشق الهی است که هر نیاز دیگری را از یاد می‌برد. عاشق، خود را بر سر سفره‌ی کرم الهی می‌بیند و روزی او دیگر نانِ تنوری نیست، بلکه «نور پاک» است.

تو راست کان گهر غصه دکان بگذار
ز نور پاک خوری به که نان تنوری
G3073:12

در این ساحت، عاشق از روزی‌خوار بودن فراتر رفته و خود به منبع رزق برای دیگران تبدیل می‌شود. این اوج تحول وجودی است:

وگر از آب و از نان دور ماندی
چو نان شو قوت جان‌ها و چنان شو
G2180:7

رابطه‌ی عاشق با معشوق در دیوان چنان نزدیک و بی‌تکلف است که نگرانی از نان بهانه‌ای برای یک ناز و کرشمه‌ی عاشقانه می‌شود. او خود را مهمان عزیزکرده‌ای می‌داند که حتی اگر خطایی کند و گوشه‌ی نانی بشکند، نباید از سوی میزبان مؤاخذه شود.

خوانِ کرم گسترده‌ای، مهمانِ خویشم برده‌ای
گوشم چرا مالی اگر من گوشهٔ نان بشکنم؟
G1375:14

این نگاه، نگرانی روزی را از یک مسئله‌ی اقتصادی به یک مسئله‌ی معرفتی و عاشقانه تبدیل می‌کند. کسی که به دولت عشق رسیده، به «دولت پاینده» دست یافته و از هر نیازی بی‌نیاز شده است.

مُرده بُدم زنده شدم، گریه بُدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
G1393:1

نتیجه‌گیری نهایی

در جمع‌بندی این نگاه جامع، می‌توان گفت مولانا نگرانی نان را قاطعانه رد می‌کند، زیرا آن را حاصل یک خطای دید و یک بیماری روحی می‌داند. راهکار او برای درمان این بیماری، یک برنامه‌ی چندوجهی است:
۱. اصلاح بینش (توکل): درک عمیق این‌که رازق اصلی خداست و او ضامن روزی مخلوقات خویش است.
۲. توازن در کنش (جهد): به کار گرفتن اسباب و تلاش کردن، نه از روی ترس و حرص، بلکه به عنوان شکرگزاری و انجام وظیفه.
۳. تعالی در خواهش (طلب رزق معنوی): ارتقای همت از طلب «نانِ صورت» به خواستنِ «قوتِ جان» و معرفت الهی.

از دیدگاه مولانا، راه‌حل مسئله‌ی «غم نان»، یک راه‌حل اقتصادی یا اجتماعی نیست، بلکه یک انقلاب درونی و یک بازگشت کامل به سوی منبع اصلی حیات و رزق است. آن‌گاه که انسان از این منبع سیراب شد، نگرانی از نان، همچون کابوسی دور، رنگ می‌بازد.


برای تعمق بیشتر در این موضوع، مطالعه‌ی مناظره‌ی کامل شیر و نخچیران در باب توکل و جهد در دفتر اول مثنوی، که از بخش ۴۵ آغاز می‌شود، بسیار راه‌گشا خواهد بود.

شاید بپرسی