دفتر ۱ · 41 beyts
بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:2650 مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف حکم داری تیغ برکش از غلاف
- M1:2651 هرچه گویی من ترا فرمان برم در بد و نیک آمدِ آن ننگرم
- M1:2652 در وجود تو شوم من منعدم چون محبم حب یعمی و یصم
- M1:2653 گفت زن آهنگ بِرَّم میکنی یا بحیلت کشف سِرَّم میکنی
- M1:2654 گفت والله عالمَ الْسِرَّ الْخَفی کآفرید از خاک آدم را صفی
- M1:2655 در سه گز قالب که دادش وا نمود هر چه در الواح و در ارواح بود
- M1:2656 تا ابد هرچه بود او پیشپیش درس کرد از علَّمَ الْاَسماء خویش
- M1:2657 تا مَلَکْ بیخود شد از تدریس او قدس دیگر یافت از تقدیس او
- M1:2658 آن گشادیشان کز آدم رو نمود در گشاد آسمانهاشان نبود
- M1:2659 در فراخی عرصهٔ آن پاکجان تنگ آمد عرصهٔ هفت آسمان
- M1:2660 گفت پیغامبر که حق فرموده است من نگنجم هیچ در بالا و پست
- M1:2661 در زمین و آسمان و عرش نیز من نگنجم این یقین دان ای عزیز
- M1:2662 در دل مؤمن بگنجم ای عجب گر مرا جویی در آن دلها طلب
- M1:2663 گفت اُدْخُل فی عِبادی تَلتَقی جَنَّةً مِن رُویَتی یا مُتَّقی
- M1:2664 عرش با آن نورِ با پهنای خویش چون بدید آنرا، برفت از جای خویش
- M1:2665 خود بزرگی عرش باشد بس مدید لیک صورت کیست چون معنی رسید
- M1:2666 هر مَلَکْ میگفت ما را پیش ازین الفتی میبود بر روی زمین
- M1:2667 تخم خدمت بر زمین میکاشتیم زان تعلق ما عجب میداشتیم
- M1:2668 کین تعلق چیست با این خاکمان چون سرشت ما بُدَست از آسمان
- M1:2669 اُلْفِ ما انوارْ، با ظُلْمات چیست؟ چون تواند نور با ظُلْمات زیست؟
- M1:2670 آدما آن اُلفْ از بوی تو بود زانک جسمت را زمین بُد تار و پود
- M1:2671 جسم خاکت را ازینجا بافتند نور پاکت را درینجا یافتند
- M1:2672 این که جان ما ز روحت یافتست پیشپیش از خاک آن میتافتست
- M1:2673 در زمین بودیم و غافل از زمین غافل از گنجی که در وی بُد دفین
- M1:2674 چون سفر فرمود ما را زان مقام تلخ شد ما را از آن تحویل کام
- M1:2675 تا که حجتها همی گفتیم ما که به جای ما کی آید ای خدا
- M1:2676 نورِ این تسبیح و این تهلیل را میفروشی بهر قال و قیل را
- M1:2677 حکم حق گسترد بهر ما بساط که بگویید ازطریق انبساط
- M1:2678 هرچه آید بر زبانتان بیحذر همچو طفلان یگانه با پدر
- M1:2679 زانک این دمها چه گر نالایقست رحمت من بر غضب هم سابقست
- M1:2680 از پی اظهار این سبقْ ای مَلَک در تو بنهم داعیهٔ اشکال و شک
- M1:2681 تا بگویی و نگیرم بر تو من منکر حِلْمم نیارد دم زدن
- M1:2682 صد پدر صد مادر اندر حلمِ ما هر نفس زاید در افتد در فنا
- M1:2683 حلم ایشان کف بحر حلم ماست کف رَوَد آید، ولی دریا بجاست
- M1:2684 خود چه گویم پیش آن دُرّ این صدف نیست الا کف کف کف کف
- M1:2685 حق آن کف، حق آن دریای صاف کامتحانی نیست این گفت و نه لاف
- M1:2686 از سر مهر و صفا است و خضوع حق آنکس که بدو دارم رجوع
- M1:2687 گر به پیشت امتحانست این هوس امتحان را امتحان کن یک نفس
- M1:2688 سِر مپوشان تا پدید آید سِرم امر کن تو، هرچه بر وی قادرم
- M1:2689 دل مپوشان تا پدید آید دلم تا قبول آرم هر آنچ قابلم
- M1:2690 چون کنم در دست من چه چاره است درنگر تا جان من چه کاره است
❋