دفتر ۱  ·  18 beyts

بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M1:2843 آن یکی نحوی به کشتی در نشست رو به کشتیبان نهاد آن خودپرست
  2. M1:2844 گفت هیچ از نحو خواندی گفت لا گفت نیم عمر تو شد در فنا
  3. M1:2845 دل‌شکسته گشت کشتیبان ز تاب لیک آن دم کرد خامش از جواب
  4. M1:2846 باد کشتی را به گردابی فکند گفت کشتیبان بدان نحوی بلند
  5. M1:2847 هیچ دانی آشنا کردن بگو گفت نی ای خوش‌جواب خوب‌رو
  6. M1:2848 گفت کل عمرت ای نحوی فناست زانک کشتی غرق این گردابهاست
  7. M1:2849 محو می‌باید نه نحو اینجا بدان گر تو محوی بی‌خطر در آب ران
  8. M1:2850 آب دریا مرده را بر سر نهد ور بود زنده ز دریا کی رهد
  9. M1:2851 چون بمردی تو ز اوصاف بشر بحرِ اسرارت نهد بر فرق سر
  10. M1:2852 ای که خلقان را تو خر می‌خوانده‌ای این زمان چون خر برین یخ مانده‌ای
  11. M1:2853 گر تو علامه زمانی در جهان نک فنای این جهان بین وین زمان
  12. M1:2854 مرد نحوی را از آن در دوختیم تا شما را نحوِ محو آموختیم
  13. M1:2855 فقهِ فقه و نَحوِ نحو و صَرفِ صرف در کم آمد یابی ای یار شگرف
  14. M1:2856 آن سبوی آب، دانشهای ماست وان خلیفه دجلهٔ علم خداست
  15. M1:2857 ما سبوها پر به دجله می‌بریم گرنه خر دانیم خود را، ما خریم
  16. M1:2858 باری اعرابی بدان معذور بود کو ز دجله غافل و بس دور بود
  17. M1:2859 گر ز دجله با خبر بودی چو ما او نبردی آن سبو را جا بجا
  18. M1:2860 بلک از دجله چو واقف آمدی آن سبو را بر سر سنگی زدی

↓ download .txt ↓ JSON