Oku› Defter 6› Bölüm 1 sonraki →
بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم
Kitabü'l-Muvattaü'l-Kerîm'in tamamı
- M6:1 ای حیات دل حسامالدین بسیمیل میجوشد به قسم سادسی ❋
- M6:2 گشت از جذب چو تو علامهایدر جهان گردان حسامی نامهای ❋
- M6:3 پیشکش میآرمت ای معنویقسم سادس در تمام مثنوی ❋
- M6:4 شش جهت را نور ده زین شش صحفکی یطوف حوله من لم یطف ❋
- M6:5 عشق را با پنج و با شش کار نیستمقصد او جز که جذب یار نیست ❋
- M6:6 بوک فیما بعد دستوری رسدرازهای گفتنی گفته شود ❋
- M6:7 یا بیانی که بود نزدیکترزین کنایات دقیق مستتر ❋
- M6:8 راز جز با رازدان انباز نیستراز اندر گوش منکر راز نیست ❋
- M6:9 لیک دعوت واردست از کردگاربا قبول و ناقبول او را چه کار ❋
- M6:10 نوح نهصد سال دعوت مینموددم به دم انکار قومش میفزود ❋
- M6:11 هیچ از گفتن عنان واپس کشیدهیچ اندر غار خاموشی خزید ❋
- M6:12 گفت از بانگ و علالای سگانهیچ واگردد ز راهی کاروان ❋
- M6:13 یا شب مهتاب از غوغای سگسست گردد بدر را در سیر تگ ❋
- M6:14 مه فشاند نور و سگ عو عو کندهر کسی بر خلقت خود میتند ❋
- M6:15 هر کسی را خدمتی داده قضادر خور آن گوهرش در ابتلا ❋
- M6:16 چونک نگذارد سگ آن نعرهٔ سقممن مهم سیران خود را چون هلم ❋
- M6:17 چونک سرکه سرکگی افزون کندپس شکر را واجب افزونی بود ❋
- M6:18 قهر سرکه لطف همچون انگبینکین دو باشد رکن هر اسکنجبین ❋
- M6:19 انگبین گر پای کم آرد ز خلآید آن اسکنجبین اندر خلل ❋
- M6:20 قوم بر وی سرکهها میریختندنوح را دریا فزون میریخت قند ❋
- M6:21 قند او را بد مدد از بحر جودپس ز سرکهٔ اهل عالم میفزود ❋
- M6:22 واحد کالالف کی بود آن ولیبلک صد قرنست آن عبدالعلی ❋
- M6:23 خم که از دریا درو راهی شودپیش او جیحونها زانو زند ❋
- M6:24 خاصه این دریا که دریاها همهچون شنیدند این مثال و دمدمه ❋
- M6:25 شد دهانشان تلخ ازین شرم و خجلکه قرین شد نام اعظم با اقل ❋
- M6:26 در قران این جهان با آن جهاناین جهان از شرم میگردد جِهان ❋
- M6:27 این عبارت تنگ و قاصر رتبتستورنه خس را با اخص چه نسبتست ❋
- M6:28 زاغ در رز نعرهٔ زاغان زندبلبل از آواز خوش کی کم کند ❋
- M6:29 پس خریدارست هر یک را جدااندرین بازار یفعل ما یشا ❋
- M6:30 نقل خارستان غذای آتش استبوی گل قوت دماغ سرخوش است ❋
- M6:31 گر پلیدی پیش ما رسوا بودخوک و سگ را شکر و حلوا بود ❋
- M6:32 گر پلیدان این پلیدیها کنندآبها بر پاک کردن میتنند ❋
- M6:33 گرچه ماران زهرافشان میکنندورچه تلخانمان پریشان میکنند ❋
- M6:34 نحلها بر کوه و کندو و شجرمینهند از شهد انبار شکر ❋
- M6:35 زهرها هرچند زهری میکنندزود تریاقاتشان بر میکنند ❋
- M6:36 این جهان جنگست کل چون بنگریذره با ذره چو دین با کافری ❋
- M6:37 آن یکی ذره همی پرد به چپوآن دگر سوی یمین اندر طلب ❋
- M6:38 ذرهای بالا و آن دیگر نگونجنگ فعلیشان ببین اندر رکون ❋
- M6:39 جنگ فعلی هست از جنگ نهانزین تخالف آن تخالف را بدان ❋
- M6:40 ذرهای کان محو شد در آفتابجنگ او بیرون شد از وصف و حساب ❋
- M6:41 چون ز ذره محو شد نفس و نفسجنگش اکنون جنگ خورشیدست بس ❋
- M6:42 رفت از وی جنبش طبع و سکوناز چه از انا الیه راجعون
- M6:43 ما به بحر تو ز خود راجع شدیموز رضاع اصل مسترضع شدیم ❋
- M6:44 در فروع راه ای مانده ز غوللاف کم زن از اصول ای بیاصول ❋
- M6:45 جنگ ما و صلح ما در نور عیننیست از ما هست بین اصبعین ❋
- M6:46 جنگ طبعی جنگ فعلی جنگ قولدر میان جزوها حربیست هول ❋
- M6:47 این جهان زین جنگ قایم میبوددر عناصر در نگر تا حل شود ❋
- M6:48 چار عنصر چار استون قویستکه بدیشان سقف دنیا مستویست ❋
- M6:49 هر ستونی اشکنندهٔ آن دگراستن آب اشکنندهٔ آن شرر ❋
- M6:50 پس بنای خلق بر اضداد بودلاجرم ما جنگییم از ضر و سود ❋
- M6:51 هست احوالم خلاف همدگرهر یکی با هم مخالف در اثر ❋
- M6:52 چونک هر دم راه خود را میزنمبا دگر کس سازگاری چون کنم ❋
- M6:53 موج لشکرهای احوالم ببینهر یکی با دیگری در جنگ و کین ❋
- M6:54 مینگر در خود چنین جنگ گرانپس چه مشغولی به جنگ دیگران ❋
- M6:55 یا مگر زین جنگ حقت وا خرددر جهان صلح یک رنگت برد ❋
- M6:56 آن جهان جز باقی و آباد نیستزانک آن ترکیب از اضداد نیست ❋
- M6:57 این تفانی از ضد آید ضد راچون نباشد ضد نبود جز بقا ❋
- M6:58 نفی ضد کرد از بهشت آن بینظیرکه نباشد شمس و ضدش زمهریر ❋
- M6:59 هست بیرنگی اصول رنگهاصلحها باشد اصول جنگها ❋
- M6:60 آن جهانست اصل این پرغم وثاقوصل باشد اصل هر هجر و فراق ❋
- M6:61 این مخالف از چهایم ای خواجه ماواز چه زاید وحدت این اعداد را ❋
- M6:62 زانک ما فرعیم و چار اضداد اصلخوی خود در فرع کرد ایجاد اصل ❋
- M6:63 گوهر جان چون ورای فصلهاستخوی او این نیست خوی کبریاست ❋
- M6:64 جنگها بین کان اصول صلحهاستچون نبی که جنگ او بهر خداست ❋
- M6:65 غالبست و چیر در هر دو جهانشرح این غالب نگنجد در دهان ❋
- M6:66 آب جیحون را اگر نتوان کشیدهم ز قدر تشنگی نتوان برید ❋
- M6:67 گر شدی عطشان بحر معنویفرجهای کن در جزیرهٔ مثنوی ❋
- M6:68 فرجه کن چندانک اندر هر نفسمثنوی را معنوی بینی و بس ❋
- M6:69 باد که را ز آب جو چون وا کندآب یکرنگی خود پیدا کند ❋
- M6:70 شاخهای تازهٔ مرجان ببینمیوههای رسته ز آب جان ببین ❋
- M6:71 چون ز حرف و صوت و دم یکتا شودآن همه بگذارد و دریا شود ❋
- M6:72 حرفگو و حرفنوش و حرفهاهر سه جان گردند اندر انتها ❋
- M6:73 ناندهنده و نانستان و نانپاکساده گردند از صور گردند خاک ❋
- M6:74 لیک معنیشان بود در سه مقامدر مراتب هم ممیز هم مدام ❋
- M6:75 خاک شد صورت ولی معنی نشدهر که گوید شد تو گویش نی نشد ❋
- M6:76 در جهان روح هر سه منتظرگه ز صورت هارب و گه مستقر ❋
- M6:77 امر آید در صور رو در رودباز هم ز امرش مجرد میشود ❋
- M6:78 پس له الخلق و له الامرش بدانخلق صورت امر جان راکب بر آن ❋
- M6:79 راکب و مرکوب در فرمان شاهجسم بر درگاه وجان در بارگاه ❋
- M6:80 چونک خواهد که آب آید در سبوشاه گوید جیش جان را که ارکبوا
- M6:81 باز جانها را چو خواند در علوبانگ آید از نقیبان که انزلوا
- M6:82 بعد ازین باریک خواهد شد سخنکم کن آتش هیزمش افزون مکن
- M6:83 تا نجوشد دیگهای خرد زوددیگ ادراکات خردست و فرود
- M6:84 پاک سبحانی که سیبستان کنددر غمام حرفشان پنهان کنند
- M6:85 زین غمام بانگ و حرف و گفت و گویپردهای کز سیب ناید غیر بوی
- M6:86 باری افزون کش تو این بو را به هوشتا سوی اصلت برد بگرفته گوش
- M6:87 بو نگهدار و بپرهیز از زکامتن بپوش از باد و بود سرد عام
- M6:88 تا نینداید مشامت را ز اثرای هواشان از زمستان سردتر
- M6:89 چون جمادند و فسرده و تنشگرفمیجهد انفاسشان از تل برف ❋
- M6:90 چون زمین زین برف در پوشد کفنتیغ خورشید حسامالدین بزن ❋
- M6:91 هین بر آر از شرق سیفالله راگرم کن زان شرق این درگاه را ❋
- M6:92 برف را خنجر زند آن آفتابسیلها ریزد ز کُه ها بر تراب ❋
- M6:93 زانک لا شرقیست و لا غربیست اوبا منجم روز و شب حربیست او ❋
- M6:94 که چرا جز من نجوم بیهدیقبله کردی از لئیمی و عمی ❋
- M6:95 نا خوشت ناید مقال آن امیندر نبی که لا احب الآفلین
- M6:96 از قزح در پیش مه بستی کمرزان همی رنجی ز وانشق القمر
- M6:97 منکری این را که شمس کورتشمس پیش تست اعلیمرتبت
- M6:98 از ستاره دیده تصریف هواناخوشت آید اذا النجم هوی ❋
- M6:99 خود مؤثرتر نباشد مه ز نانای بسا نان که ببرد عرق جان ❋
- M6:100 خود مؤثرتر نباشد زهره زآبای بسا آبا که کرد او تن خراب ❋
- M6:101 مهر آن در جان تست و پند دوستمیزند بر گوش تو بیرون پوست ❋
- M6:102 پند ما در تو نگیرد ای فلانپند تو در ما نگیرد هم بدان ❋
- M6:103 جز مگر مفتاح خاص آید ز دوستکه مقالید السموات آن اوست ❋
- M6:104 این سخن همچون ستارهست و قمرلیک بیفرمان حق ندهد اثر ❋
- M6:105 این ستارهٔ بیجهت تاثیر اومیزند بر گوشهای وحیجو ❋
- M6:106 کی بیایید از جهت تا بیجهاتتا ندراند شما را گرگ مات ❋
- M6:107 آنچنان که لمعهٔ درپاش اوستشمس دنیا در صفت خفاش اوست ❋
- M6:108 هفت چرخ ازرقی در رق اوستپیک ماه اندر تب و در دق اوست ❋
- M6:109 زهره چنگ مسئله در وی زدهمشتری با نقد جان پیش آمده
- M6:110 در هوای دستبوس او زحللیک خود را مینبیند از محل ❋
- M6:111 دست و پا مریخ چندین خست ازووآن عطارد صد قلم بشکست ازو ❋
- M6:112 با منجم این همه انجم به جنگکای رها کرده تو جان بگزیده رنگ ❋
- M6:113 جان ویست و ما همه رنگ و رقومکوکب هر فکر او جان نجوم ❋
- M6:114 فکر کو آنجا همه نورست پاکبهر تست این لفظ فکر ای فکرناک
- M6:115 هر ستاره خانه دارد در علاهیچ خانه در نگنجد نجم ما ❋
- M6:116 جای سوز اندر مکان کی در رودنور نامحدود را حد کی بود ❋
- M6:117 لیک تمثیلی و تصویری کنندتا که در یابد ضعیفی عشقمند ❋
- M6:118 مثل نبود لیک باشد آن مثیلتا کند عقل مجمد را گسیل ❋
- M6:119 عقل سر تیزست لیکن پای سستزانک دل ویران شدست و تن درست ❋
- M6:120 عقلشان در نقل دنیا پیچ پیچفکرشان در ترک شهوت هیچ هیچ ❋
- M6:121 صدرشان در وقت دعوی همچو شرقصبرشان در وقت تقوی همچو برق ❋
- M6:122 عالمی اندر هنرها خودنماهمچو عالم بیوفا وقت وفا ❋
- M6:123 وقت خودبینی نگنجد در جهاندر گلو و معده گم گشته چو نان
- M6:124 این همه اوصافشان نیکو شودبد نماند چونک نیکوجو شود ❋
- M6:125 گر منی گنده بود همچون منیچون به جان پیوست یابد روشنی ❋
- M6:126 هر جمادی که کند رو در نباتاز درخت بخت او روید حیات ❋
- M6:127 هر نباتی کان به جان رو آوردخضروار از چشمهٔ حیوان خورد
- M6:128 باز جان چون رو سوی جانان نهدرخت را در عمر بیپایان نهد