沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۳۱
- خمش کن نقل کمتر کن ز حال خود به قال خود چنان نقلی که من دارم چرا من منتقل باشم
G1431:10
您的語言
靜默吧,莫再用你的言說,轉述你的境界,我既擁有如此的傳承,為何還要遷轉不定?
住口吧,不要再試圖用言語來描述你內在的狀態了。我已然擁有祢賜予的這份永恆狀態,又為何要從這裡轉移到別處去呢?
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
نقل雙關語,既指「轉述、故事」,也指「轉移、傳承」。قال言說,話語。與「حال」(境界、狀態)相對。منتقل被轉移的,遷變的。
全詩 ↗
- 1 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم·چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم
- 2 غمان تو مرا نگذاشت تا غمگین شوم یک دم·هوای تو مرا نگذاشت تا من آب و گل باشم
- 3 همه اجزای عالم را غم تو زنده می دارد·منم کز تو غمی خواهم که در وی مستقل باشم
- 4 عجب دردی برانگیزی که دردم را دوا گردد·عجب گردی برانگیزی که از وی مکتحل باشم
- 5 فدایی را کفیلی کو که ارزد جان فدا کردن·کسایی را کسایی کو که آن را مشتمل باشم
- 6 مرا رنج تو نگذارد که رنجوری به من آید·مرا گنج تو نگذارد که درویش و مقل باشم
- 7 صباح تو مرا نگذاشت تا شمعی برافروزم·عیان تو مرا نگذاشت تا من مستدل باشم
- 8 خیالی کان به پیش آید خیالت را بپوشاند·اگر خونش بریزم من ز خون او بحل باشم
- 9 بسوزانم ز عشق تو خیال هر دو عالم را·بسوزند این دو پروانه چو من شمع چگل باشم
- 10 خمش کن نقل کمتر کن ز حال خود به قال خود·چنان نقلی که من دارم چرا من منتقل باشم
ganjoor: sh1431 · public domain