沙姆斯集› 抒情詩 1431› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۳۱
- مرا رنج تو نگذارد که رنجوری به من آید مرا گنج تو نگذارد که درویش و مقل باشم
G1431:6
您的語言
祢的苦楚不容許任何病痛挨近我身,祢的寶藏不容許我成為貧困匱乏之人。
只要擁有祢賜予的苦難,世間任何其他的病痛都無法侵擾我。只要擁有祢賜予的寶藏,我就絕不會陷入真正的貧窮與匱乏。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
رنجور生病的,痛苦的。مقل貧窮的,匱乏的。
全詩 ↗
- 1 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم·چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم
- 2 غمان تو مرا نگذاشت تا غمگین شوم یک دم·هوای تو مرا نگذاشت تا من آب و گل باشم
- 3 همه اجزای عالم را غم تو زنده می دارد·منم کز تو غمی خواهم که در وی مستقل باشم
- 4 عجب دردی برانگیزی که دردم را دوا گردد·عجب گردی برانگیزی که از وی مکتحل باشم
- 5 فدایی را کفیلی کو که ارزد جان فدا کردن·کسایی را کسایی کو که آن را مشتمل باشم
- 6 مرا رنج تو نگذارد که رنجوری به من آید·مرا گنج تو نگذارد که درویش و مقل باشم
- 7 صباح تو مرا نگذاشت تا شمعی برافروزم·عیان تو مرا نگذاشت تا من مستدل باشم
- 8 خیالی کان به پیش آید خیالت را بپوشاند·اگر خونش بریزم من ز خون او بحل باشم
- 9 بسوزانم ز عشق تو خیال هر دو عالم را·بسوزند این دو پروانه چو من شمع چگل باشم
- 10 خمش کن نقل کمتر کن ز حال خود به قال خود·چنان نقلی که من دارم چرا من منتقل باشم
ganjoor: sh1431 · public domain