沙姆斯集› 抒情詩 1431› 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۳۱
- صباح تو مرا نگذاشت تا شمعی برافروزم عیان تو مرا نگذاشت تا من مستدل باشم
G1431:7
您的語言
祢的晨光,未曾讓我點燃一支燭火,祢的親證,未曾讓我去依賴於論證。
有了祢如清晨般的光明,我便不再需要任何外在的、微弱的光源。體驗了祢的臨在與真理,我便不再需要任何邏輯或理性的證明。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
صباح早晨,晨光。عیان顯而易見的,親眼所見的。在蘇菲語境中,指直接的、內在的體驗與見證。مستدل進行論證的人,依賴證據或推理的人。
全詩 ↗
- 1 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم·چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم
- 2 غمان تو مرا نگذاشت تا غمگین شوم یک دم·هوای تو مرا نگذاشت تا من آب و گل باشم
- 3 همه اجزای عالم را غم تو زنده می دارد·منم کز تو غمی خواهم که در وی مستقل باشم
- 4 عجب دردی برانگیزی که دردم را دوا گردد·عجب گردی برانگیزی که از وی مکتحل باشم
- 5 فدایی را کفیلی کو که ارزد جان فدا کردن·کسایی را کسایی کو که آن را مشتمل باشم
- 6 مرا رنج تو نگذارد که رنجوری به من آید·مرا گنج تو نگذارد که درویش و مقل باشم
- 7 صباح تو مرا نگذاشت تا شمعی برافروزم·عیان تو مرا نگذاشت تا من مستدل باشم
- 8 خیالی کان به پیش آید خیالت را بپوشاند·اگر خونش بریزم من ز خون او بحل باشم
- 9 بسوزانم ز عشق تو خیال هر دو عالم را·بسوزند این دو پروانه چو من شمع چگل باشم
- 10 خمش کن نقل کمتر کن ز حال خود به قال خود·چنان نقلی که من دارم چرا من منتقل باشم
ganjoor: sh1431 · public domain