沙姆斯集› 抒情詩 2183› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۸۳

  1. حدیثی را که جان هم نیست محرم من از راه دهان گویم زهی رو

G2183:10

您的語言

那連靈魂本身都無權知曉的話語,我竟想透過嘴巴的途徑說出,何其厚顏!
有些神聖的秘密,連純淨的靈魂都無法完全領會,我竟然妄想用有限的口舌和語言將它表達出來,真是何等不自量力!

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

محرم密友、知己、有權進入禁地或知曉秘密的人。

全詩 ↗

  1. 1 به پیشت نام جان گویم زهی رو·حدیث گلستان گویم زهی رو
  2. 2 تو این جا حاضر و شرمم نباشد·که از حسن بتان گویم زهی رو
  3. 3 چو شاه بی‌نشان عالم بیاراست·من از شکل و نشان گویم زهی رو
  4. 4 چو نور لامکان آفاق بگرفت·من از جا و مکان گویم زهی رو
  5. 5 به پیش این دکان که کان شادی است·من از سود و زیان گویم زهی رو
  6. 6 به پیش این چنین دانای اسرار·کژی در دل نهان گویم زهی رو
  7. 7 چو استاره و جهان شد محو خورشید·فسانه این جهان گویم زهی رو
  8. 8 اوان قاب قوسین است و ادنی·حدیث خرکمان گویم زهی رو
  9. 9 از آن جان که روان شد سوی جانان·بر هر بی‌روان گویم زهی رو
  10. 10 حدیثی را که جان هم نیست محرم·من از راه دهان گویم زهی رو
  11. 11 چو شاهنشاه صد جان و جهانی·من از جان و جهان گویم زهی رو

ganjoor: sh2183 · public domain