沙姆斯集› 抒情詩 2580› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۸۰

  1. صد صنعت سلطانی دارد ز تو پنهانی زیرا که ضعیفی تو بی‌طاقت و بی‌تابی

G2580:10

您的語言

君王有百種技藝,都對你隱而不顯,因為你是如此軟弱,既無氣力也無耐性。
神有無限的奧秘作為,但你無法窺見,因為你的靈性狀態太過脆弱,無法承受這樣的知識。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

بی‌تاب沒有耐性,焦躁不安,無法忍受。

全詩 ↗

  1. 1 ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی·بیهوده چه می‌گردی بر آب چو دولابی
  2. 2 صحراست پر از شکر دریاست پر از گوهر·یک جو نبری زین دو بی‌کوشش و اسبابی
  3. 3 گر مرد تماشایی چون دیده بنگشایی·بگشادن چشم ارزد تابانی مهتابی
  4. 4 محراب بسی دیدی در وی بنگنجیدی·اندر نظر حربی بشکافد محرابی
  5. 5 ما تشنه و هر جانب یک چشمه حیوانی·ما طامع و پیش و پس دریا کف وهابی
  6. 6 ره چیست میان ما جز نقص عیان ما·کو پرده میان ما جز چشم گران خوابی
  7. 7 شش نور همی‌بارد زان ابر که حق آرد·جسمت مثل بامی هر حس تو میزانی
  8. 8 شش چشمه پیوسته می‌گردد شب بسته·زان سوش روان کرده آن فاتح ابوابی
  9. 9 خورشید و قمر گاهی شب افتد در چاهی·بیرون کشدش زان چه بی‌آلت و قلابی
  10. 10 صد صنعت سلطانی دارد ز تو پنهانی·زیرا که ضعیفی تو بی‌طاقت و بی‌تابی
  11. 11 این مفرش و آن کیوان افلاک ورای آن·بر کف خدا لرزان ماننده سیمابی
  12. 12 دریا چو چنان باشد کف درخور آن باشد·اندر صفتش خاطر هست احول و کذابی
  13. 13 بگریزد عقل و جان از هیبت آن سلطان·چون دیو که بگریزد از عمر خطابی
  14. 14 بکری برمد از شو معشوق جهانش او·از جان عزیز خود بیگانه و صخابی
  15. 15 ره داده به دام خود صد زاغ پی بازی·چون باز به دام آمد برداشته مضرابی
  16. 16 خاموش که آن اسعد این را به از این گوید·بی‌صفقه صفاقی بی‌شرفه دبابی

ganjoor: sh2580 · public domain