沙姆斯集› 抒情詩 2580› 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۸۰
- شش نور همیبارد زان ابر که حق آرد جسمت مثل بامی هر حس تو میزانی
G2580:7
您的語言
六道光芒正從真主引來的那片雲中降下,你的身體如同一座屋頂,你的每種感官都是一道水槽。
神聖的啟示(六道光芒)正不斷降臨,而你的身體與六種感官(五感與心)正是接收這些啟示的管道。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
میزاب排水管,屋頂上用來引流雨水的水槽。此處比喻感官是接收神聖之光的管道。
全詩 ↗
- 1 ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی·بیهوده چه میگردی بر آب چو دولابی
- 2 صحراست پر از شکر دریاست پر از گوهر·یک جو نبری زین دو بیکوشش و اسبابی
- 3 گر مرد تماشایی چون دیده بنگشایی·بگشادن چشم ارزد تابانی مهتابی
- 4 محراب بسی دیدی در وی بنگنجیدی·اندر نظر حربی بشکافد محرابی
- 5 ما تشنه و هر جانب یک چشمه حیوانی·ما طامع و پیش و پس دریا کف وهابی
- 6 ره چیست میان ما جز نقص عیان ما·کو پرده میان ما جز چشم گران خوابی
- 7 شش نور همیبارد زان ابر که حق آرد·جسمت مثل بامی هر حس تو میزانی
- 8 شش چشمه پیوسته میگردد شب بسته·زان سوش روان کرده آن فاتح ابوابی
- 9 خورشید و قمر گاهی شب افتد در چاهی·بیرون کشدش زان چه بیآلت و قلابی
- 10 صد صنعت سلطانی دارد ز تو پنهانی·زیرا که ضعیفی تو بیطاقت و بیتابی
- 11 این مفرش و آن کیوان افلاک ورای آن·بر کف خدا لرزان ماننده سیمابی
- 12 دریا چو چنان باشد کف درخور آن باشد·اندر صفتش خاطر هست احول و کذابی
- 13 بگریزد عقل و جان از هیبت آن سلطان·چون دیو که بگریزد از عمر خطابی
- 14 بکری برمد از شو معشوق جهانش او·از جان عزیز خود بیگانه و صخابی
- 15 ره داده به دام خود صد زاغ پی بازی·چون باز به دام آمد برداشته مضرابی
- 16 خاموش که آن اسعد این را به از این گوید·بیصفقه صفاقی بیشرفه دبابی
ganjoor: sh2580 · public domain