阅读› 卷 1› 章节 99 ← 上一页 · 下一页 →

بخش ۹۹ - قصهٔ سوال کردن عایشه رضی الله عنها از مصطفی صلی‌الله علیه و سلم کی امروز باران بارید چون تو سوی گورستان رفتی جامه‌های تو چون تر نیست

艾莎(愿真主喜悦她)询问穆斯塔法(愿主福安之)的故事:今天下雨了,你去墓地时衣服怎么没湿?

  1. M1:2019 مصطفی روزی به گورستان برفتبا جنازهٔ مردی از یاران برفت 一日穆斯塔法步入墓园,为送一位同伴的灵柩归天。这句诗是故事的开端,描述了先知穆罕默德(穆斯塔法)有一天去墓地,为他的一位同伴送葬。
  2. M1:2020 خاک را در گور او آگنده کردزیر خاک آن دانه‌اش را زنده کرد 他将尘土填满逝者的坟茔,又让那粒种子在土下复生。此节诗句描绘了葬礼中的埋葬行为,同时将其比作播种:死亡并非终结,而是另一种形式生命的开始。
  3. M1:2021 این درختانند همچون خاکیاندستها بر کرده‌اند از خاکدان 这些树木,一如尘世众人,从尘土之罐中,高举双手。这些树木就像是从坟墓中复活的人,它们从大地伸出枝干,仿佛是举起双手向天空祈祷或示意。
  4. M1:2022 سوی خلقان صد اشارت می‌کنندوانک گوشستش عبارت می‌کنند 它们向世人发出百般示意,又向有耳能闻者清晰言语。在鲁米看来,树木等自然造物并非静默无声,它们不断地向人类发出象征性的信号;对于那些心灵开放、懂得倾听的人,这些信号就构成了清晰明确的语言。
  5. M1:2023 با زبان سبز و با دست درازاز ضمیر خاک می‌گویند راز 它们伸出长长的手臂,用翠绿的舌头,道出大地深藏内心的秘密。在此语境中,这句诗描绘了树木如何以其形态(绿叶为舌,枝干为手)向世人揭示死后复活与精神重生的奥秘,这些奥秘就蕴藏在看似沉寂的泥土之中。
  6. M1:2024 همچو بطان سر فرو برده به آبگشته طاووسان و بوده چون غراب 它们曾如乌鸦,如今化为孔雀,恰似野鸭将头深深扎入水中。这些树木曾经像冬天里光秃秃的乌鸦,但通过深入生命之源(水),它们在春天转变为美丽的孔雀。
  7. M1:2025 در زمستانشان اگر محبوس کردآن غرابان را خدا طاووس کرد 纵然神将它们囚于寒冬,祂却把那群乌鸦化作孔雀。此诗节以季节更替为喻,说明精神上的蛰伏与苦难(冬天),是神圣转化(化鸦为孔雀)的前奏,而非终结。
  8. M1:2026 در زمستانشان اگر چه داد مرگزنده‌شان کرد از بهار و داد برگ 纵然冬日赐予它们死亡,祂又借春天使其复生,赐予叶裳。此诗节以树木为例,说明尽管真主在冬天让它们看似死亡,但祂又通过春天赐予它们新生和繁茂。
  9. M1:2027 منکران گویند خود هست این قدیماین چرا بندیم بر رب کریم 否认者说,这本是亘古不变的循环,为何要将它归于那仁慈的主宰?那些不信神的人争辩说,季节更替、万物枯荣本是自然规律,没有必要将其归因于上帝的创造与恩典。
  10. M1:2028 کوری ایشان درون دوستانحق برویانید باغ و بوستان 为使那帮盲目者目盲,真主在挚友心中,栽培出花园与果园。为了反驳并“刺瞎”那些灵性盲目的否认者,真主让祂的挚友(圣人)内心绽放出繁花似锦的精神花园,作为神迹的明证。
  11. M1:2029 هر گلی کاندر درون بویا بودآن گل از اسرار کل گویا بود 凡花,若其內心蘊含芬芳,那花,便訴說著整體的奧秘。在此上下文中,這句詩的意思是:那些內心真正擁有靈性芬芳的聖人(或“真主的朋友”),他們的存在本身就在揭示宇宙整體的秘密。
  12. M1:2030 بوی ایشان رغم آنف منکرانگرد عالم می‌رود پرده‌دران 他们的芬芳,无视那否认者的鼻息,传遍寰宇,将一切帘幕都撕裂。圣徒们的精神影响力,会无视否认者的抵制而传遍世界,揭示出凡俗眼光所看不到的实相。
  13. M1:2031 منکران همچون جعل زان بوی گلیا چو نازک مغز در بانگ دهل
  14. M1:2032 خویشتن مشغول می‌سازند و غرقچشم می‌دزدند ازین لمعان برق
  15. M1:2033 چشم می‌دزدند و آنجا چشم نیچشم آن باشد که بیند مامنی
  16. M1:2034 چون ز گورستان پیمبر باز گشتسوی صدیقه شد و همراز گشت
  17. M1:2035 چشم صدیقه چو بر رویش فتادپیش آمد دست بر وی می‌نهاد
  18. M1:2036 بر عمامه و روی او و موی اوبر گریبان و بر و بازوی او
  19. M1:2037 گفت پیغامبر چه می‌جویی شتابگفت باران آمد امروز از سحاب
  20. M1:2038 جامه‌هاات می‌بجویم در طلبتر نمی‌یابم ز باران ای عجب
  21. M1:2039 گفت چه بر سر فکندی از ازارگفت کردم آن ردای تو خمار
  22. M1:2040 گفت بهر آن نمود ای پاک‌جیبچشم پاکت را خدا باران غیب
  23. M1:2041 نیست آن باران ازین ابر شماهست ابری دیگر و دیگر سما