阅读 卷 6 章节 3 ← 上一页 · 下一页 →

بخش ۳ - نکوهیدن ناموسهای پوسیده را کی مانع ذوق ایمان و دلیل ضعف صدق‌اند و راه‌زن صد هزار ابله چنانک راه‌زن آن مخنث شده بودند گوسفندان و نمی‌یارست گذشتن و پرسیدن مخنث از چوپان کی این گوسفندان تو مرا عجب گزند گفت ای مردی و در تو رگ مردی هست همه فدای تو اند و اگر مخنثی هر یکی ترا اژدرهاست مخنثی دیگر هست کی چون گوسفندان را بیند در حال از راه باز گردد نیارد پرسیدن ترسد کی اگر بپرسم گوسفندان در من افتند و مرا بگزند

谴责那些腐朽的旧习,它们阻碍信仰的喜悦,证明真诚的软弱,并使成千上万的傻瓜误入歧途。就像那些阉人曾被羊群阻拦,不敢通过。阉人问牧羊人:“你的这些羊群为何如此伤害我?”牧羊人说:“如果你是男人,你身上有男人的血性,它们都为你牺牲;如果你是阉人,它们中的每一只都是你的毒蛇。”还有另一种阉人,他一见到羊群就立刻转身离去,不敢询问,害怕如果询问,羊群就会扑向他并伤害他

  1. M6:183 ای ضیاء الحق حسام‌الدین بیاای صقال روح و سلطان الهدی
  2. M6:184 مثنوی را مسرح مشروح دهصورت امثال او را روح ده
  3. M6:185 تا حروفش جمله عقل و جان شوندسوی خلدستان جان پران شوند
  4. M6:186 هم به سعی تو ز ارواح آمدندسوی دام حرف و مستحقن شدند
  5. M6:187 باد عمرت در جهان هم‌چون خضرجان‌فزا و دستگیر و مستمر
  6. M6:188 چون خضر و الیاس مانی در جهانتا زمین گردد ز لطفت آسمان
  7. M6:189 گفتمی از لطف تو جزوی ز صدگر نبودی طمطراق چشم بد
  8. M6:190 لیک از چشم بد زهراب دمزخمهای روح‌فرسا خورده‌ام
  9. M6:191 جز به رمز ذکر حال دیگرانشرح حالت می‌نیارم در بیان
  10. M6:192 این بهانه هم ز دستان دلیستکه ازو پاهای دل اندر گلیست
  11. M6:193 صد دل و جان عاشق صانع شدهچشم بد یا گوش بد مانع شده
  12. M6:194 خود یکی بوطالب آن عم رسولمی‌نمودش شنعهٔ عربان مهول
  13. M6:195 که چه گویندم عرب کز طفل خوداو بگردانید دین معتمد
  14. M6:196 گفتش ای عم یک شهادت تو بگوتا کنم با حق خصومت بهر تو
  15. M6:197 گفت لیکن فاش گردد ازسماعکل سر جاوز الاثنین شاع
  16. M6:198 من بمانم در زبان این عربپیش ایشان خوار گردم زین سبب
  17. M6:199 لیک گر بودیش لطف ما سبقکی بدی این بددلی با جذب حق
  18. M6:200 الغیاث ای تو غیاث المستغیثزین دو شاخهٔ اختیارات خبیث
  19. M6:201 من ز دستان و ز مکر دل چنانمات گشتم که بماندم از فغان
  20. M6:202 من که باشم چرخ با صد کار و بارزین کمین فریاد کرد از اختیار
  21. M6:203 که ای خداوند کریم و بردبارده امانم زین دو شاخهٔ اختیار
  22. M6:204 جذب یک راههٔ صراط المستقیمبه ز دو راه تردد ای کریم
  23. M6:205 زین دو ره گرچه همه مقصد تویلیک خود جان کندن آمد این دوی
  24. M6:206 زین دو ره گرچه به جز تو عزم نیستلیک هرگز رزم هم‌چون بزم نیست
  25. M6:207 در نبی بشنو بیانش از خداآیت اشفقن ان یحملنها
  26. M6:208 این تردد هست در دل چون وغاکاین بود به یا که آن حال مرا
  27. M6:209 در تردد می‌زند بر همدگرخوف و اومید بهی در کر و فر