دیوان شمس غزل ۳۴ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · G34 · ۸ بیت

غزل شمارهٔ ۳۴

این غزل، فریاد شادی و سرمستی از رسیدن لحظه‌ی وصال با معشوق ازلی است. ندایی آسمانی عاشقان را به این بزم فرا می‌خواند و غم و اندیشه‌ی مرگ را از میان برمی‌دارد. در نهایت، غزل با دعوت به سکوت و درک رازهای الهی به اوج خود می‌رسد.

این غزل جشنی برای لحظه‌ی وصال و اتحاد عرفانی است. با یک فراخوان عمومی به عاشقان آغاز می‌شود که زمان ملاقات با معشوق فرا رسیده است (بیت ۱). سپس «طرب» و «شراب آتشین» به عنوان نمادهای شادی الهی و معرفت سوزاننده، تجسم یافته و از راه می‌رسند تا دیو غم و ترس از مرگ را برانند (بیت ۲ و ۳). در ادامه، خطاب به معشوق است که تمام هستی، از هفت آسمان گرفته تا وجود خود شاعر، در دست قدرت او و وابسته به وجود اوست (بیت ۴). شاعر از مطرب و نای می‌خواهد که با نوای خود این شور را بر جان‌ها بدمند و این موسیقی، بوی وفاداری معشوق را در هر لحظه به مشام می‌رساند (بیت ۵ و ۶). غزل با درخواستی دوباره از معشوق برای آشکار کردن زیبایی خود و آغاز دوباره‌ی این بزم به اوج می‌رسد (بیت ۷). در پایان، یک چرخش عمیق رخ می‌دهد: مولانا دعوت به سکوت می‌کند، چرا که بالاترین معرفت در «خاموشی» و نوشیدن از جام سکوت‌کنندگان به دست می‌آید و این سکوت، تقلیدی از صفت «ستاری» و بردباری خداوند است (بیت ۸).

ai-draft · gemini-2.5-pro

هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژه‌های دشوار.

  1. G34:1 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقااز آسمان آمد ندا کای ماه‌رویان‌، الصلا ای عاشقان، ای عاشقان، زمان وصال و دیدار فرا رسید!از آسمان ندایی آمد که: ای زیبارویان، به این بزم بشتابید!خطابی به همه‌ی اهل عشق است که لحظه‌ی موعود یعنی اتحاد با معشوق ازلی فرا رسیده و دعوتی همگانی برای حضور در این ضیافت الهی اعلام شده است.
  2. G34:2 ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن‌کشانبگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما ای سرمستان، ای سرمستان، شادی خرامان از راه رسید.ما به زنجیر او آویخته‌ایم و او دامن ما را گرفته است.شادی و طرب الهی همچون شخصیتی باشکوه وارد می‌شود و میان ما و او یک پیوند و وابستگی متقابل و جدانشدنی برقرار است.
  3. G34:3 آمد شراب آتشین ای دیو غم‌، کنجی نشینای جان مرگ‌اندیش رو ای ساقی باقی درآ شراب آتشین رسید، ای دیوِ غم به گوشه‌ای پناه ببر!ای جانی که به مرگ می‌اندیشی، برو! ای ساقی جاودان، وارد شو!با آمدن شراب عشق الهی که تمام ناخالصی‌ها را می‌سوزاند، دیگر جایی برای غم و اندیشه‌ی فنا و مرگ باقی نمی‌ماند و حضور ساقی ابدی طلب می‌شود.
  4. G34:4 ای هفت گردون مست تو ما مهره‌ای در دست توای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا ای که هفت آسمان از تو مست است، ما مهره‌ای ناچیز در دست توایم.ای که وجود ما از وجود توست، هزاران آفرین بر تو باد!تمام کائنات، از جمله ما، در برابر عظمت تو تسلیم و بی‌اختیار هستیم و هستی ما تنها پرتوی از وجود توست و این شایسته‌ی ستایش بی‌پایان است.
  5. G34:5 ای مطرب شیرین‌نفس هر لحظه می‌جنبان جرسای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا ای نوازنده‌ی خوش‌نفس، هر لحظه زنگوله‌ی کاروان را به صدا درآر.ای شادی، از این اسب فرود بیا و ای باد صبا، بر جان ما بتاز!از راهنمای معنوی (مطرب) می‌خواهد که پیوسته ما را در این سفر روحانی هدایت کند و از شادی می‌خواهد که جسم را رها کرده و مستقیماً بر روح ما اثر بگذارد.
  6. G34:6 ای بانگ نای خوش‌سمر در بانگ تو طعم شکرآید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا ای آوای نی که هم‌صحبتی دلنشین هستی، در صدای تو طعم شکر است.هر صبح و شام، از نوای تو بوی وفاداری به مشامم می‌رسد.نوای نی (نماد روح جدا مانده از اصل خود) برای من شیرین و دلپذیر است و در هر لحظه، یادآور پیمان و وفاداری معشوق ازلی است.
  7. G34:7 بار دگر آغاز کن آن پرده‌ها را ساز کنبر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش‌لقا یک بار دیگر شروع کن، آن نغمه‌ها را دوباره بنواز.بر همه‌ی زیبارویان عالم فخر بفروش، ای آفتاب خوش‌دیدار!از معشوق که همچون آفتابی درخشان است، می‌خواهد که تجلی خود را از نو آغاز کند و با زیبایی بی‌همتای خود، بر تمام زیبایی‌های دیگر برتری‌اش را نشان دهد.
  8. G34:8 خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخورستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا خاموش باش و پرده‌ی اسرار را ندر، جام شراب خاموشان را بنوش.پوشاننده‌ی راز باش، پوشاننده‌ی راز باش، این صفت را از بردباری خداوند بیاموز.در نهایت، بالاترین مرتبه‌ی عشق، سکوت و حفظ اسرار الهی است. باید همچون خداوند که بردبار و پوشاننده‌ی عیب‌هاست، رازدار بود.

ganjoor: sh34 · public domain