دیوان شمس› غزل ۸› بیت ۴ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸
- دارم دلی همچون جهان تا میکشد کوه گران من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
G8:4
به زبانِ تو
دلی دارم که مانند این جهان، کوهی سنگین از غم را تحمل میکند.اما من چه کسی هستم و تا کی باید این بار را بکشم؟ مرا از این کاهدان نجات بده!
با آنکه روح من ظرفیت تحمل بارهای سنگین را دارد، اما دیگر تاب ماندن در این جسم خاکی و دنیای بیارزش را ندارم و از تو میخواهم که مرا رها کنی.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
گرانسنگینکاهدانانبار کاه، استعاره از جسم یا دنیای مادیواخرنجات بده، خلاص کن
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما·صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا
- 2 رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بیچون شوم·صبر و قرارم بردهای ای میزبان زوتر بیا
- 3 از مه ستاره میبری تو پاره پاره میبری·گه شیرخواره میبری گه میکشانی دایه را
- 4 دارم دلی همچون جهان تا میکشد کوه گران·من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا
- 5 گر موی من چون شیر شد از شوق مردن پیر شد·من آردم گندم نیام، چون آمدم در آسیا؟
- 6 در آسیا گندم رود کز سنبله زادهست او·زاده مهم نی سنبله، در آسیا باشم چرا؟
- 7 نی نی فتد در آسیا هم نور مه از روزنی·زان جا به سوی مه رود نی در دکان نانبا
- 8 با عقل خود گر جفتمی من گفتنیها گفتمی·خاموش کن تا نشنود این قصه را باد هوا
ganjoor: sh8 · public domain