دیوان شمس› غزل ۹ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G9 · ۷ بیت
غزل شمارهٔ ۹
این غزل، گفتگویی بیپرده و سرمست با «ساقی» است که نماد مرشد روحانی یا تجلی الهی است. شاعر در همان بیت نخست (بیت ۱) تکلیف خود را روشن میکند: او در مقامی نیست که پند بشنود، بلکه تشنهٔ «جام جانافزا» است. این تقابل میان عقل خشک (پند) و عشق سرمست (باده) در سراسر غزل ادامه دارد. در ابیات بعدی (بیت ۲ و ۳)، شاعر این باده را مخصوص «عاشقان» و دور از دسترس «بیگانگان» و «نانخوارگان» میداند و به این ترتیب، میان طلب معنوی و حرص مادی مرزی آشکار میکشد. نقطه اوج این تمایز در بیت ۴ است که میگوید: «ما نامدیم از بهر نان». در ادامه (بیت ۵)، آداب این بزم روحانی را شرح میدهد که ابتدا باید پیر و مرشد از جام بزرگتر بنوشد و سپس نوبت به مستان دیگر برسد. غزل با فراخواندن ساقی به کنار گذاشتن کامل شرم و حیا به پایان میرسد (بیت ۶ و ۷). ردیف تکرارشوندهٔ «ساقیا» این حالت نیایشی و طلب پرشور را تقویت میکند و غزل را به یک مناجات عارفانه و بیواسطه تبدیل میسازد.
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G9:1 من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیاآن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا من کجا و پند کجا، باده بگردان ای ساقیآن جام جانبخش را بر جان من بریز ای ساقیحال من با پند و اندرز سازگار نیست، پس ای ساقی، جام شراب را بچرخان و آن بادهٔ زندگیبخش را بر روح من سرازیر کن.
- G9:2 بر دست من نِه جام جان، ای دستگیر عاشقاندور از لب بیگانگان، پیش آر پنهان ساقیا جام جان را به دست من بده، ای یاور عاشقانآن را دور از لب بیگانگان، پنهانی پیش بیاور ای ساقیای کسی که دست عاشقان را میگیری، آن جام را که خودِ جان است به من بسپار و آن را مخفیانه و به دور از چشم نامحرمان برایم بیاور.
- G9:3 نانی بده نان خواره را، آن طامع بیچاره راآن عاشق نانباره را، کنجی بخسبان ساقیا به آن که در پی نان است، آن گدای بیچاره، نانی بدهآن عاشق وابسته به نان را در گوشهای بخوابان ای ساقیآن کسی را که تمام هم و غمش نان و مادیات است، با همان نان سرگرمش کن و آن اسیر دنیای مادی را به گوشهای بفرست تا به خواب غفلت فرو رود.
- G9:4 ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نانبرجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا ای جانِ جانِ جانِ جان، ما برای نان نیامدهایمبرخیز و گدایی مکن، در مجلس سلطان هستی ای ساقیای اصل و حقیقت جان، هدف ما از آمدن به این دنیا رسیدن به نان و مادیات نبوده است. ای ساقی، از جای برخیز و همچون گدایان رفتار نکن، چرا که در بزم پادشاه حقیقی حضور داری.
- G9:5 اول بگیر آن جام مِه، بر کفهٔ آن پیر نِهچون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا نخست آن جام بزرگ را بگیر و در دست آن پیر بگذاروقتی که پیر مست شد، آنگاه به سوی دیگر مستان رو کن ای ساقیاولین کار این است که جام بزرگتر را به مرشد و راهنما بدهی، و پس از آنکه او سرمست شد، به دیگر عاشقان و مریدان توجه کنی.
- G9:6 رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجاور شرم داری، یک قدح بر شرم افشان ساقیا ای امیدبخش جانها، گستاخ و بیپروا باش؛ مست را با شرم چه کار است؟و اگر هنوز شرم داری، قدحی بر سر شرم خود بریز ای ساقیای کسی که مایهٔ امید هستی، جسور باش. آدم مست که شرم و حیا ندارد. اگر هم هنوز خجالتی در وجودت هست، با یک پیاله شراب آن را از بین ببر.
- G9:7 برخیز ای ساقی بیا، ای دشمن شرم و حیاتا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ساقیا برخیز ای ساقی و بیا، ای دشمن شرم و حیاتا بخت ما شکفته و شادان شود، خندان پیش بیا ای ساقیای ساقی، ای کسی که وجودت نابودکنندهٔ شرم و حیای بیهوده است، از جای برخیز و بیا. با چهرهای گشاده و خندان به سوی ما بیا تا اقبال ما نیز به شادی و خوشی باز شود.
ganjoor: sh9 · public domain