دیوان شمس› غزل ۹› بیت ۴ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۹
- ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نان برجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا
G9:4
به زبانِ تو
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
این بیت، نقطهی اوج و چرخش غزل است و تضاد میان طلب روحانی و نیاز مادی را به صراحت بیان میکند. مولانا پس از آنکه در بیت سوم (بیت ۳) از ساقی خواست تا عاشقان نان و مادیات را با لقمهای نان به گوشهای بفرستد، اکنون با خطابی سرشار از شور و شیدایی («ای جانِ جانِ جانِ جان»)، مرتبهی والای ساقی را یادآور میشود و هدف اصلی خود و همراهانش را اعلام میکند. او میگوید ما در این محفل، که «بزم سلطان» است، برای طلبهای پست و دنیوی مانند «نان» نیامدهایم. این «نان» نماد تمام تعلقات مادی و نیازهای جسمانی است که سالک باید از آن فراتر رود.
در مصرع دوم، لحن کلام امری و بیدارگرانه میشود. مولانا به ساقی، که اینجا میتواند خودِ سالک یا راهنمای درون نیز باشد، نهیب میزند که از جای برخیزد («برجَه») و گدایی («گدارویی») نکند. این گدایی، همان توجه به امور حقیر و دنیوی در محضر سلطانی چون معشوق ازلی است. این بیت، زمینه را برای بیت بعدی (بیت ۵) آماده میکند که در آن، ساقی به وظیفهی اصلی خود یعنی گرداندن جام معرفت («جام مِه») بازمیگردد. بنابراین، این بیت یک پالایش و مرزبندی است: جدا کردن خواستههای حقیقی روح از تمناهای نفسانی، و فراخواندن خود و مخاطب به درک جایگاه رفیع «بزم سلطان» و طلب کردن آنچه شایستهی آن است.
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 من از کجا پند از کجا، باده بگردان ساقیا·آن جام جان افزای را، برریز بر جان ساقیا
- 2 بر دست من نِه جام جان، ای دستگیر عاشقان·دور از لب بیگانگان، پیش آر پنهان ساقیا
- 3 نانی بده نان خواره را، آن طامع بیچاره را·آن عاشق نانباره را، کنجی بخسبان ساقیا
- 4 ای جانِ جانِ جانِ جان، ما نامدیم از بهر نان·برجَه گدارویی مکن، در بزم سلطان ساقیا
- 5 اول بگیر آن جام مِه، بر کفهٔ آن پیر نِه·چون مست گردد پیر ده، رو سوی مستان ساقیا
- 6 رو سخت کن ای مرتجا، مست از کجا شرم از کجا·ور شرم داری، یک قدح بر شرم افشان ساقیا
- 7 برخیز ای ساقی بیا، ای دشمن شرم و حیا·تا بخت ما خندان شود، پیش آی خندان ساقیا
ganjoor: sh9 · public domain