قرائت دفتر ۱ بخش ۱۱ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان

داستان بقال و طوطی و ریختن روغن توسط طوطی در مغازه

  1. M1:248 بود بقّالی و وی را طوطییخوش‌نوایی سبز و گویا طوطیی بقالی بود که طوطی‌ای داشت،طوطی‌ای سبز و خوش‌آواز و سخنگو.این بیت، داستان را با معرفی یک بقال و طوطی باهوش و شیرین‌سخنش آغاز می‌کند.
  2. M1:249 بر دکان بودی نگهبان دکاننکته گفتی با همه سوداگَران در مغازه نگهبان دکان بود،و با همهٔ مشتریان نکته‌ها می‌گفت.این بیت، طوطی باهوش و سخنگوی داستان بقال را معرفی می‌کند که در غیاب صاحبش نگهبان مغازه بود و با مشتریان و بازرگانان حرف‌های شیرین و جالب می‌زد.
  3. M1:250 در خطاب آدمی ناطق بُدیدر نوای طوطیان حاذق بُدی در سخن گفتن با آدمیان، زبانی گویا داشت،و در آوازهای طوطیان، مهارتی بی‌همتا داشت.این بیت مهارت دوگانهٔ طوطی را توصیف می‌کند: او هم می‌توانست مانند انسان‌ها سخن بگوید و هم در زبان و آوازهای ویژهٔ طوطیان استاد بود.
  4. M1:251 خواجه روزی سوی خانه رفته بودبر دکان طوطی نگهبانی نمود یک روز که صاحب مغازه به خانه‌اش رفته بود،طوطی در دکان، مشغول نگهبانی بود.این بیت صحنه را برای اتفاقی که قرار است بیفتد آماده می‌کند: صاحب مغازه یک روز برای کاری به خانه می‌رود و طوطی باهوش و سخنگو را به جای خود برای نگهبانی از دکان می‌گذارد.
  5. M1:252 گربه‌ای برجست ناگه بر دکانبهر موشی طوطیک از بیم جان ناگهان گربه‌ای برای گرفتن یک موش، روی دکان پریدو طوطی بیچاره از ترس جانش به گوشه‌ای فرار کرداین بیت لحظه‌ی آغاز آشوب را توصیف می‌کند: گربه‌ای برای شکار موش به داخل دکان می‌پرد و طوطی از ترس، وحشت‌زده می‌گریزد.
  6. M1:253 جَست از سوی دکان سویی گریختشیشه‌های روغنِ گُل را بریخت از این سوی دکان به آن سو پرید و فرار کرد،و شیشه‌های روغن گل را بر زمین ریخت.طوطی که از گربه ترسیده بود، از یک طرف دکان به طرف دیگر پرید و در این میان، شیشه‌های روغن گل را واژگون کرد و ریخت.
  7. M1:254 از سوی خانه بیامد خواجه‌اشبر دکان بنشست فارغ خواجه‌وَش صاحب مغازه از خانه به سوی دکانش بازگشت،و با خیالی آسوده و ارباب‌منشانه بر جای خود نشست.صاحب بقالی، بی‌خبر از حادثهٔ ریختن روغن‌ها توسط طوطی، از خانه به مغازه بازگشت و با آرامش خاطر در جای همیشگی خود نشست.
  8. M1:255 دید پُر روغن دکان و جامه چرببر سرش زد، گشت طوطی کَل ز ضرب مغازه را غرق در روغن و جامه‌ی خود را چرب دید،پس چنان بر سر طوطی زد که از آن ضربه کچل شد.صاحب دکان وقتی مغازه را پر از روغن و لباس خود را چرب دید، با عصبانیت ضربه‌ای بر سر طوطی زد که در اثر آن، طوطی کچل شد.
  9. M1:256 روزکی چندی سخن کوتاه کردمردِ بقّال از ندامت آه کرد برای چند روزی طوطی سخن کوتاه کرد و دم فروبست،مرد بقال نیز از پشیمانی آهی از دل برآورد.این بیت به سکوت طولانی طوطی پس از ضربهٔ بقال و پشیمانی و حسرت عمیق بقال از عمل شتاب‌زده‌اش اشاره دارد.
  10. M1:257 ریش بر می‌کَند و می‌گفت ای دریغکافتابِ نعمتم شد زیر میغ ریش خود را از غصه می‌کند و می‌گفت: «ای دریغ و افسوس،که خورشیدِ نعمت من، زیر ابری پنهان شد.»این بیت، پشیمانی و حسرت عمیق بقال را نشان می‌دهد که با زدن طوطی، گمان می‌کند منبع اصلی برکت و روزی‌اش را از دست داده است.
  11. M1:258 دستِ من بشکسته بودی آن زمانکه زدم من بر سَرِ آن خوش زبان ای کاش همان لحظه دستم می‌شکستکه بر سر آن طوطیِ شیرین‌سخن زدم.این بیت، پشیمانی عمیق بقال را از ضربه زدن به طوطی نشان می‌دهد. او آرزو می‌کند که کاش دستش پیش از آنکه چنین کاری کند، شکسته بود.
  12. M1:259 هدیه‌ها می‌داد هر درویش راتا بیابد نطقِ مرغِ خویش را به هر درویشی که می‌دید هدیه‌ای می‌بخشید،تا شاید دوباره زبانِ طوطی‌اش را باز یابد.مرد بقال که از زدن طوطی پشیمان بود، به درویشان صدقه و هدیه می‌داد به این امید که این کار خیر باعث شود طوطی خاموشش دوباره به حرف بیاید.
  13. M1:260 بعد سه روز و سه شب حیران و زاربر دکان بنشسته بُد نومیدوار پس از سه شبانه‌روز، در حالی که حیران و اندوهگین بود،بر سر دکان خود نومیدوار نشسته بود.این بیت وضعیت بقال را پس از ضربه زدن به طوطی توصیف می‌کند؛ او از کردهٔ خود پشیمان و پریشان است و با ناامیدی در مغازه نشسته، به دنبال راهی برای بازگرداندن طوطی به نطق است.
  14. M1:261 می‌نمود آن مرغ را هر گون نهفتتا که باشد اندرآید او بگُفت برای آن پرنده هر نوع حیله و ترفندی به کار می‌بست،به این امید که شاید دوباره به سخن درآید و چیزی بگوید.مرد بقال پس از آنکه طوطی‌اش را کتک زد و پرنده از سخن گفتن بازماند، به هر حیله و نیرنگی متوسل می‌شد تا شاید طوطی دوباره حرف بزند.
  15. M1:262 جولقیّی سَر برهنه می‌گذشتبا سر بی‌مو چو پُشت طاس و طشت درویشی ژنده‌پوش و سربرهنه از آنجا می‌گذشت،که سرِ بی‌مویش چون پشتِ طاس و تشت صاف بود.این بیت، درویشی قلندر با ظاهری نامتعارف و سرِ کاملاً تراشیده را توصیف می‌کند؛ ظاهری که بستری برای یک قیاس نادرست توسط طوطیِ داستان می‌شود.
  16. M1:263 آمد اندر گفت طوطی آن زمانبانگ بر درویش زد چون عاقلان در همان لحظه، طوطی به حرف آمدو همچون خردمندان بر آن درویش فریاد زد.طوطی که مدتی در سکوت فرو رفته بود، ناگهان به سخن درآمد و با حالتی حق‌به‌جانب، بر سر درویشی که از آنجا می‌گذشت، بانگ زد.
  17. M1:264 کز چه ای کَل با کَلان آمیختی؟تو مگر از شیشه روغن ریختی؟ ای کچل، از چه رو به جمع کچلان پیوسته‌ای؟نکند تو هم شیشه‌ی روغن را روی زمین ریخته‌ای؟طوطی کچل، با دیدن یک درویش سرتراشیده، گمان می‌کند که دلیل بی‌مو شدن او نیز مانند خودش، یعنی ریختن روغن و تنبیه شدن بوده است و این را از او می‌پرسد. این بیت به خطای فکریِ «قیاس نابجا» اشاره دارد.
  18. M1:265 از قیاسش خنده آمد خلق راکو چو خود پنداشت صاحب‌دلق را مردم از این مقایسه‌ی طوطی به خنده افتادند،چون آن درویشِ ژنده‌پوش را مانند خود تصور کرد.این بیت نشان می‌دهد که قضاوت بر اساس ظواهر و مقایسه‌های سطحی، انسان را به اشتباه می‌اندازد و مایهٔ تمسخر می‌شود، زیرا نمی‌توان با چنین نگاهی به حقیقتِ باطنی دیگران و علل واقعیِ حالشان پی برد.
  19. M1:266 کارِ پاکان را قیاس از خود مگیرگرچه ماند در نبشتن شیر و شیر کارِ پاکان را با کارِ خودت مقایسه مکن،گرچه در نوشتن، «شیر» و «شیر» مانند هم‌اند.این بیت هشدار می‌دهد که مبادا کارهای انسان‌های پاک و اولیای الهی را با اعمال خودمان بسنجیم و یکسان بدانیم، زیرا باطن و نیت آن‌ها با ما متفاوت است؛ همان‌طور که دو واژهٔ «شیر» (حیوان) و «شیر» (نوشیدنی) در ظاهر یکسان نوشته می‌شوند اما معنایی کاملاً متفاوت دارند.
  20. M1:267 جمله عالَم زین سبب گمراه شدکم کسی ز ابدالِ حقّ آگاه شد تمام جهان به همین دلیل به بیراهه رفت،زیرا کمتر کسی از اولیای حق آگاه شد.گمراهی جهانیان از آنجاست که اعمال و جایگاه عارفان و پیامبران را با خود مقایسه می‌کنند و به تفاوت‌های عمیق باطنی آن‌ها بی‌توجه‌اند.
  21. M1:268 هَمسری با انبیا برداشتنداولیا را همچو خود پنداشتند خود را با پیامبران برابر دانستندو اولیای الهی را مانند خویش انگاشتند.این بیت به خطای بزرگی اشاره دارد که انسان‌ها بر اساس شباهت‌های ظاهری، پیامبران و اولیای الهی را با خود برابر می‌دانند و از تفاوت‌های عظیم باطنی آن‌ها غافل می‌شوند.
  22. M1:269 گفته اینک ما بشر ایشان بشرما و ایشان بستهٔ خوابیم و خَور می‌گفتند: «اینک ما و آنان هر دو انسانیم،و همگی اسیر و گرفتار خواب و خوراک هستیم.»این بیت به خطای رایج مردم اشاره می‌کند که پیامبران و اولیای الهی را با خود برابر می‌پندارند، چرا که در نیازهای اولیهٔ انسانی مانند خواب و خوراک مشترک‌اند و تفاوت‌های عظیم معنوی و باطنی را نادیده می‌گیرند.
  23. M1:270 این ندانستند ایشان از عَمیهست فرقی درمیان بی‌مُنتَهی آنها از سر کوری و نادانی این را نفهمیدندکه میانشان تفاوتی بی‌نهایت و بی‌کران وجود دارد.این بیت هشدار می‌دهد که انسان‌ها اغلب به‌خاطر کوته‌بینی و کوری باطن، قادر به درک تفاوت‌های عمیق و بی‌نهایت میان افراد یا پدیده‌هایی که به ظاهر شبیه هم هستند، نیستند.
  24. M1:271 هر دو گون زنبور خوردند از محللیک شد زان نیش و زین دیگر عسل هر دو گونه زنبور از یک جا تغذیه کردند،اما حاصل کار یکی نیش شد و دیگری عسل.این بیت تأکید می‌کند که شباهت ظاهری یا منبع مشترک، دلیل بر یکسانی باطن یا نتیجه نیست؛ دو موجود با منشأ و ظاهر یکسان می‌توانند ثمرات کاملاً متفاوتی داشته باشند.
  25. M1:272 هر دو گون آهو گیا خوردند و آبزین یکی سرگین شد و زان مُشکِ ناب هر دو گونه آهو از یک گیاه و آب تغذیه کردند،اما خوراک در این یکی سرگین شد و در آن یکی مُشک خالص.این بیت نشان می‌دهد که چگونه یک خوراک واحد می‌تواند در دو موجود با ذات‌های متفاوت، نتایج کاملاً متضادی به بار آورد و به تفاوت عمیق میان باطن‌ها اشاره دارد.
  26. M1:273 هر دو نی خوردند از یک آب‌ْخَوراین یکی خالی و آن پر از شکر هر دو نی از یک چشمه آب نوشیدند،این یکی پوچ و خالی ماند و آن دیگری لبریز از شکر شد.این بیت تفاوت عمیق میان باطن‌ها را با وجود شباهت ظاهری نشان می‌دهد. دو نی که از یک منبع تغذیه می‌کنند، نتایجی کاملاً متفاوت به بار می‌آورند: یکی بی‌ثمر می‌ماند و دیگری سرشار از شیرینی و برکت می‌شود.
  27. M1:274 صد هزاران این چنین اَشباه بینفرقشان هفتاد ساله راه بین صدها هزار شباهت این‌چنینی را بنگر،و فاصله‌شان را به اندازهٔ هفتاد سال راه ببین.این بیت تأکید می‌کند که شباهت‌های ظاهری افراد، اشیاء یا اعمال، نباید ما را فریب دهد، زیرا جوهر و باطن آن‌ها می‌تواند تفاوت‌های عمیق و غیرقابل تصوری داشته باشد.
  28. M1:275 این خورد گردد پلیدی زو جداآن خورد گردد همه نور خدا این یکی می‌خورد و از او پلیدی جدا می‌شود،آن یکی می‌خورد و سراسر نور خدا می‌گردد.یک چیز واحد (مانند خوراک یا علم) بسته به ذات و باطن دریافت‌کننده، نتایج کاملاً متفاوتی به بار می‌آورد: برای شخص ناپاک، ناپاکی می‌آفریند و برای شخص پاک، به نور الهی تبدیل می‌شود.
  29. M1:276 این خورد زاید همه بُخل و حسدوآن خورد زاید همه نور احد این خوردن، تنها بخل و حسد را می‌پروراند،و آن خوردن، تنها نور خداوند یکتا را به بار می‌آورد.یک نوع تغذیه تنها رذایل اخلاقی مانند خساست و حسادت را افزایش می‌دهد، در حالی که نوع دیگر، نور و عشق الهی را در وجود انسان می‌افزاید.
  30. M1:277 این زمینِ پاک و آن شوره‌ست و بداین فرشتهٔ پاک و آن دیوست و دَد این زمین، پاک و حاصلخیز است و آن دیگری، شوره‌زاری بی‌ثمر؛این یکی، فرشته‌ای پاک‌نهاد است و آن دیگری، دیوی درنده و پلید.این بیت هشدار می‌دهد که شباهت‌های ظاهری می‌توانند تفاوت‌های بنیادی و جوهری را پنهان کنند. نباید فریب ظاهر را خورد، زیرا همان‌طور که دو قطعه زمین یا دو انسان ممکن است در ظاهر شبیه باشند، اما در باطن و در عمل کاملاً متفاوت و متضاد هستند.
  31. M1:278 هر دو صورت گر به هم ماند رواستآب تلخ و آب شیرین را صفاست چه اشکالی دارد اگر دو چیز در ظاهر شبیه هم باشند؟آب تلخ و آب شیرین، هر دو زلال و شفاف‌اند.ممکن است دو چیز در ظاهر کاملاً شبیه هم باشند، اما در باطن و حقیقت تفاوت ماهوی داشته باشند، درست مانند آب تلخ و شیرین که هر دو در ظاهر زلال و شفاف به نظر می‌رسند.
  32. M1:279 جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاباو شناسد آبِ خوش از شوره‌آب آخر جز صاحب ذوق، چه کسی آب را می‌شناسد؟تنها اوست که آبِ خوش را از آبِ شور باز می‌شناسد.این بیت تأکید می‌کند که برای درک حقیقت پدیده‌ها، نباید به ظاهر اکتفا کرد؛ تنها کسی که ذائقه و بصیرت درونی سالمی دارد، قادر است تفاوت‌های جوهری را تشخیص دهد.
  33. M1:280 سحر را با مُعجزه کرده قیاسهر دو را بر مَکر پندارد اساس جادو را با معجزه برابر می‌گیرندو بنیاد هر دو را بر فریب و نیرنگ می‌دانند.این بیت به خطای افراد ظاهربین اشاره دارد که به دلیل شباهت‌های سطحی، سحر و معجزه را از یک جنس می‌دانند و هر دو را بر پایه‌ی فریبکاری می‌انگارند.
  34. M1:281 ساحرانِ موسی از استیزه رابرگرفته چون عصای او عصا جادوگرانِ فرعون، از سرِ ستیز و دشمنی،عصایی چون عصای موسی به دست گرفتند.این بیت به کار جادوگران فرعون اشاره می‌کند که برای مقابله با معجزهٔ موسی، عصاهایی به ظاهر شبیه عصای او به کار بردند، در حالی که کارشان حقیقتی در باطن نداشت.
  35. M1:282 زین عصا تا آن عصا فرقی‌ست ژرفزین عمل تا آن عمل راهی شگرف میان این عصا و آن عصا فاصله‌ای عمیق است،و از این کار تا آن کار، راهی شگفت و دوردست.اگرچه دو چیز یا دو عمل در ظاهر کاملاً یکسان به نظر برسند، اما باطن، منشأ و نیت پشت آنها می‌تواند تفاوت‌هایی ژرف و شگفت‌انگیز ایجاد کند.
  36. M1:283 لعنةُ الله این عمل را در قفارحمةُ الله آن عمل را در وفا نفرین خدا در پی این عمل است،و رحمت خدا در پی آن عمل که از سر وفاست.یک عمل می‌تواند در ظاهر شبیه عمل دیگر باشد، اما نیت و باطنِ متفاوتِ هر کدام، موجب لعنت یا رحمت الهی می‌شود.
  37. M1:284 کافران اندر مِری بوزینه طبعآفتی آمد درون سینه طبع کافران در ستیزه‌جویی، سرشتی میمون‌صفت دارند؛این تقلید کورکورانه، آفتی است که بر دلشان نشسته است.این بیت، کافران را در تقلید کورکورانه و ستیزه‌جویی به بوزینه تشبیه می‌کند و مهر خوردن بر دل را آفتی بزرگ برای وجود انسان می‌داند.
  38. M1:285 هرچه مردم می‌کند بوزینه همآن کند کز مرد بیند دم بدم میمون هم هر کاری را که انسان انجام می‌دهد،همان را لحظه به لحظه با دیدن از او تقلید می‌کند.این بیت با مثال میمون که صرفاً از روی تقلید عمل می‌کند، بر تفاوت بنیادین میان کنش ظاهری و نیت درونی تأکید دارد.
  39. M1:286 او گمان بُرده که من کردم، چو اوفرق را کی داند آن استیزه‌رو او گمان کرده که کار من هم مانند کار اوست،آن شخص ستیزه‌جو چگونه می‌تواند تفاوت را درک کند؟این بیت به خطای کسانی اشاره دارد که به دلیل شباهت ظاهری اعمال، بین عمل حقیقی و عمل تقلیدی و ستیزه‌جویانه تفاوتی قائل نمی‌شوند.
  40. M1:287 این کند از امر و او بهرِ ستیزبر سَرِ استیزه‌رویان خاک ریز آن یک، کارش به فرمان حق است و این یک، به قصد ستیز،بر سر این جماعت ستیزه‌جو، خاک بی‌اعتنایی بریز.این بیت تفاوت بنیادین میان عملی که از سر اطاعت و فرمان الهی است با عملی که از سر رقابت و ستیزه‌جویی است را بیان می‌کند و توصیه می‌کند که از راه ستیزه‌جویان دوری کنیم.
  41. M1:288 آن منافق با موافق در نمازاز پی استیزه آید نه نیاز آن شخص دورو در کنار مؤمن به نماز می‌ایستد،اما نیتش ستیزه‌جویی است، نه نیاز به پروردگار.شخص منافق در کنار مؤمن به نماز می‌ایستد، اما هدفش از این کار نه بندگی و ابراز نیاز به خدا، بلکه ستیزه‌جویی و رقابت است.
  42. M1:289 در نماز و روزه و حجّ و زکاتبا منافق مؤمنان در بُرد و مات در انجام عبادات، از نماز و روزه گرفته تا حج و زکات،مؤمنان و منافقان در یک بازیِ بُرد و باخت درگیرند.این بیت بیان می‌کند که اعمال عبادی ظاهری مؤمن و منافق ممکن است یکسان به نظر برسد، اما نیت و سرانجامشان کاملاً متفاوت است؛ یکی به پیروزی می‌رسد و دیگری به شکست.
  43. M1:290 مؤمنان را برد باشد عاقبتبر منافق مات اندر آخرت سرانجام، پیروزی از آن مؤمنان خواهد بودو منافق در جهان دیگر، شکست‌خورده و مغلوب است.این بیت بیان می‌کند که گرچه مؤمنان و منافقان در ظاهر کارهای مشابهی انجام می‌دهند، اما در نهایت، رستگاری نصیب مؤمنان می‌شود و منافقان به سرنوشتی محتوم از باخت و شکست دچار می‌گردند، زیرا نیت و باطنشان متفاوت است.
  44. M1:291 گرچه هر دو بر سَرِ یک بازی‌اندهر دو با هم مروزی و رازی‌اند گرچه به ظاهر هر دو مشغول یک بازی هستند،اما در باطن، یکی اهل مرو و دیگری اهل ری است.این بیت هشدار می‌دهد که نباید شباهت ظاهری اعمال را با همسانی در باطن و نیت اشتباه گرفت؛ زیرا افراد با وجود رفتار مشابه، می‌توانند از دو ذات و مقصد کاملاً جداگانه باشند.
  45. M1:292 هر یکی سوی مقام خود رودهر یکی بر وفق نام خود رود هر کس به سوی جایگاه حقیقی خود در حرکت است،هر کس مطابق با نام و سرشت خود راه می‌پیماید.هر موجودی، باطناً به سوی جایگاه و سرنوشتِ خاص خود کشیده می‌شود و مطابق سرشت و حقیقت خویش رفتار می‌کند، حتی اگر ظاهرش با دیگران یکسان به نظر آید.
  46. M1:293 مؤمنش خوانند جانش خوش شودور منافق تیز و پر آتش شود اگر او را مؤمن بخوانی، جانش شادمان می‌شودو اگر منافق صدایش کنی، خشمگین و آتشین می‌گردداین بیت بیان می‌کند که نام حقیقی افراد، بازتاب‌دهندهٔ ماهیت درونی آن‌هاست و واکنششان به آن نام، نشان‌دهندهٔ صدق و کذب ذاتشان است.
  47. M1:294 نام او محبوب از ذات وی استنام این مبغوض از آفات وی است نام آن یک به خاطر ذات پاکش محبوب استو نام این دیگری به سبب عیب‌هایش منفور است.این بیت بیان می‌کند که نام‌ها و صفاتی که به افراد اطلاق می‌شود، بازتاب‌دهندهٔ ذات و کیفیت درونی آن‌هاست، نه صرفاً برچسب‌های ظاهری و اعتباری.
  48. M1:295 میم و واو و میم و نون تشریف نیستلفظ مؤمن جُز پی تعریف نیست حروفِ «مؤمن» (م، و، م، ن) صرفاً یک عنوان تشریفاتی نیست؛واژهٔ «مؤمن» چیزی جز تعریفِ یک حقیقت باطنی نیست.این بیت تأکید می‌کند که نام‌ها و الفاظ، به‌ویژه نام «مؤمن»، صرفاً عناوینی ظاهری یا تشریفاتی نیستند، بلکه منعکس‌کنندهٔ جوهر و حقیقت درونی اشخاص‌اند. لفظ مؤمن، تعریف‌کنندهٔ یک واقعیت عمیق است، نه صرفاً نامی بر یک ظاهر.
  49. M1:296 گر منافق خوانیش این نامِ دونهمچو کژدم می‌خلد در اندرون اگر او را منافق بخوانی، این نام پست و فرومایههمچون نیش کژدم در اعماق جانش فرو می‌رود.این بیت توضیح می‌دهد که نام «منافق» صرفاً یک لفظ نیست، بلکه حقیقت پنهان درونی فرد را برملا می‌کند؛ حقیقتی که چون عقرب، فرد را از درون می‌گزد و آزار می‌دهد.
  50. M1:297 گرنه این نام اشتقاق دوزِخَستپس چرا در وی مَذاق دوزخست اگر این نام از دوزخ ریشه نگرفته است،پس چرا طعم و مزه‌ی جهنم را در خود دارد؟اگر نام «منافق» واقعاً از جهنم سرچشمه نگرفته است، پس چرا شنیدن آن برای شخص، مانند چشیدن عذاب جهنم تلخ و گزنده است؟
  51. M1:298 زشتی آن نامِ بَد از حرف نیستتلخی آن آبِ بحر از ظرف نیست زشتیِ آن نامِ بد از حروفش نیست،و تلخیِ آب دریا از ظرفش نیست.این بیت تأکید می‌کند که ماهیت حقیقی اشیاء و مفاهیم، نه از صورت ظاهری آن‌ها (حروف یک نام، ظرف یک آب) بلکه از ذات و حقیقت باطنی‌شان سرچشمه می‌گیرد؛ ظاهر، صرفاً بستری برای آشکار شدن باطن است.
  52. M1:299 حرفْ ظرف آمد درو معنی چو آببحرِ معنی عِندَهُ اُمُّ الکِتاب کلام، ظرفی است و معنا همچون آب در آن جای داردو دریای معنا نزد خداوند، همان «اُمّ‌الکتاب» است.کلمات تنها ظرف‌هایی برای انتقال معانی هستند و حقیقتِ بی‌کرانِ معنا، در «امّ‌الکتاب» یعنی سرچشمهٔ اصلی دانش الهی، ریشه دارد.
  53. M1:300 بحرِ تلخ و بحرِ شیرین در جهاندر میانشان بَرزَخُ لا یَبغیان در جهان، دریای تلخ و دریای شیرین کنار هم روانند،و میانشان مرزی است که به حریم هم تجاوز نمی‌کنند.این بیت با الهام از قرآن کریم، به وجود دوگانه‌های متضاد اما در هم تنیده در عالم اشاره می‌کند که هرچند در کنار هم هستند، جوهرشان آمیخته نمی‌شود و قابل تشخیص است.
  54. M1:301 وانگه این هر دو ز یک اصلی روانبر گذر زین هر دو رو تا اصلِ آن و بدان که این هر دو [خوبی و بدی] از یک سرچشمه جاری‌اند؛از این دوگانگی‌ها بگذر و به سوی آن ریشۀ یگانه برو.این بیت می‌گوید که هرچند در جهان دوگانگی‌هایی چون تلخی و شیرینی یا حق و باطل وجود دارد، اما همۀ آن‌ها از یک مبدأ و ریشۀ واحد سرچشمه می‌گیرند. وظیفۀ سالک این است که از این تضادهای ظاهری فراتر رود و خود را به آن اصل یگانه برساند.
  55. M1:302 زرّ قلب و زرّ نیکو در عیاربی محک هرگز ندانی ز اعتبار طلای تقلبی و طلای خالص، در ظاهر و عیار یکسان به نظر می‌رسند؛اما بدون سنگ محک، هرگز ارزش واقعی هیچ‌کدام را نخواهی شناخت.این بیت می‌گوید که در ظاهر، حقیقت و باطل، یا ارزش راستین و دروغین، قابل تشخیص نیستند. برای شناخت جوهر واقعی امور، به یک معیار یا محک درونی و بیرونی نیاز است.
  56. M1:303 هر که را در جان خدا بنهد مِحَکهر یقین را باز داند او ز شَک هر آن‌کس که خدا در جانش مِحَکی الهی قرار دهد،او هر یقینی را از شک باز می‌شناسد و تمیز می‌دهد.هر انسانی که خداوند در باطن او معیاری الهی برای سنجش حقیقت قرار دهد، آن شخص توانایی بی‌نظیری در تشخیص درستی از نادرستی و یقین از شک پیدا می‌کند.
  57. M1:304 در دهان زنده خاشاکی جهدآنگه آرامد که بیرونش نهد اگر در دهانِ یک انسان زنده خاشاکی بیفتد،تنها زمانی آرام می‌گیرد که آن را بیرون بیندازد.این بیت با یک مثال ساده نشان می‌دهد که حسّ زنده و هوشیار انسان، فوراً ناخالصی‌ها را تشخیص می‌دهد و تا آن را برطرف نکند، آرام نمی‌گیرد. این تمثیلی برای بصیرت باطنی است که شک را از یقین بازمی‌شناسد.
  58. M1:305 در هزاران لقمه یک خاشاکِ خُردچون در آمد حِسّ زنده پی ببُرد در میان هزاران لقمه، اگر یک خار کوچک هم باشد،حسِ بیدار و زنده، بی‌درنگ آن را درمی‌یابد.این بیت با مثال حس چشاییِ زنده که کوچک‌ترین ناخالصی را در غذا تشخیص می‌دهد، به بصیرت باطنی اشاره دارد که حق را از باطل بازمی‌شناسد.
  59. M1:306 حِسّ دنیا نردبان این جهانحِسّ دینی نردبان آسمان حس دنیوی، نردبانی برای بالا رفتن در این جهان است؛و حس دینی، نردبانی برای صعود به آسمان.مولانا میان دو نوع ادراک تمایز قائل می‌شود: یکی حواس ظاهری ما که به کار دنیای مادی می‌آید، و دیگری حس باطنی یا دینی که راهگشای عوالم برتر و آسمانی است.
  60. M1:307 صحّت این حس بجویید از طبیبصحّت آن حس بجویید از حبیب برای سلامت این حس [دنیوی]، از طبیب یاری بجویید؛و برای سلامت آن حس [معنوی]، از حبیب [دوست خدا] کمک بخواهید.این بیت میان دو نوع حس تمایز قائل می‌شود: حس‌های ظاهری که سلامتشان با درمان جسمانی حاصل می‌شود، و حس‌های باطنی و معنوی که برای بیداری و پالایششان باید به راهنمایان روحانی و اولیای الهی پناه برد.
  61. M1:308 صحّت این حس ز معموریّ تنصحّت آن حس ز تخریبِ بدن سلامتی حس ظاهری از آبادانی و رفاه تن است،و سلامتی حس باطنی از ویران کردن و مهار بدن است.مولانا می‌گوید حواس جسمانی ما با تغذیه و رفاه بدن سالم می‌مانند؛ اما حواس باطنی و معنوی، یعنی بصیرت و تشخیص حق از باطل، تنها از طریق کاستن از خواسته‌های بدن و ریاضت به سلامت و بینایی می‌رسند.
  62. M1:309 راهِ جان مر جسم را ویران کندبعد از آن ویرانی آبادان کند راهِ جان، جسم را ویران می‌سازدو پس از آن ویرانی، دوباره آبادش می‌کند.روح برای شکوفایی و رسیدن به کمال، ابتدا بدن را به ریاضت وامی‌دارد و خواسته‌هایش را محدود می‌کند، اما در نهایت، همین روحِ تعالی‌یافته، خود سبب آبادی و سلامت نهایی جسم نیز می‌شود.
  63. M1:310 کرد ویران خانه بهر گنج زروز همان گنجش کند معمورتر خانه را برای یافتن گنجی زرین ویران کرد،و با همان گنج، آن را آبادتر از همیشه ساخت.این بیت با تمثیل گنج و خانه توضیح می‌دهد که گاهی برای رسیدن به یک ارزش والاتر، باید ظاهر موجود را فدا و ویران کرد؛ اما این ویرانی مقدمه‌ای برای ساختن بنایی باشکوه‌تر و پربارتر است.
  64. M1:311 آب را ببرید و جو را پاک کردبعد از آن در جو روان کرد آبِ خورد ابتدا آب [آلوده] را بست و جویبار را پاکیزه ساخت،سپس در آن آب گوارای نوشیدنی را روانه کرد.این بیت به زبان تمثیل می‌گوید که برای رسیدن به سلامتی و جاری شدن خیر، ابتدا باید موانع و آلودگی‌ها را برطرف کرد و راه را برای پاکی و طهارت گشود.
  65. M1:312 پوست را بشکافت و پیکان را کشیدپوستِ تازه بعد از آنش بر دمید پوست را شکافت تا پیکان را بیرون بکشد،و پس از آن، پوستی تازه بر جای زخم رویید.این بیت به عمل دردناک بیرون کشیدن پیکان از بدن و بهبودی پس از آن اشاره می‌کند تا نشان دهد که رهایی و شفا گاهی نیازمند رنج و ویرانی اولیه است که به رویشی تازه و بهتر می‌انجامد.
  66. M1:313 قلعه ویران کرد و از کافر ستدبعد از آن بر ساختش صد برج و سَد قلعه را ویران کرد و از دست کافر گرفت،سپس بر خرابه‌هایش صد برج و بارو برافراشت.این بیت می‌گوید که گاهی برای رسیدن به یک آبادی و استحکام حقیقی، ابتدا باید بنای قدیمی یا فاسد را ویران کرد. این ویرانی، مقدمه‌ای ضروری برای یک بازسازی بسیار قدرتمندتر است.
  67. M1:314 کارِ بی‌چون را که کیفیّت نهداینک گفتم این ضرورت می‌دهد چه کسی می‌تواند به کارِ بی‌چونِ خداوند چگونگی ببخشد؟این سخن که گفتم، خود از یک ضرورت خبر می‌دهد.اعمال خداوند فراتر از هرگونه «چگونگی» یا علت و معلولی است که ما می‌فهمیم. با این حال، مسیری که سالک در سلوک خود طی می‌کند، گویی از یک ضرورت و قانونمندی درونی برخوردار است که آن هم در نهایت به همان ارادهٔ بی‌چون الهی بازمی‌گردد.
  68. M1:315 گَه چنین بنماید و گَه ضِدّ اینجز که حیرانی نباشد کار دین گاهی چنین جلوه می‌کند و گاهی درست برعکس آن،کار دین چیزی جز حیرت و سرگشتگی نیست.تجربۀ اصیل دینی، رویارویی با جلوه‌های متناقض و گاه متضاد حقیقت الهی است که به حیرتی عمیق می‌انجامد و این حیرت، خودِ ماهیت دین‌داری راستین است.
  69. M1:316 نه چنان حیران که پشتش سوی اوستبل چنان حیران و غرق و مَستِ دوست نه آن حیرانی که در آن به او پشت کرده باشی،بلکه آن حیرتی که تو را غرق و مستِ دوست کند.مولانا میان دو نوع حیرت تمایز قائل می‌شود: حیرتی که ناشی از جهل و روگردانی از معشوق است، و حیرت عارفانه‌ای که حاصل غرق شدن و مستی در حضور اوست.
  70. M1:317 آن یکی را روی او شد سوی دوستوان یکی را روی او خود روی اوست آن یک، چهره‌اش را به سوی دوست گرداند،و آن دیگری، چهره‌اش خودِ چهره‌ی دوست است.این بیت دو مرتبه از سلوک را بیان می‌کند: یکی سالکی است که در جست‌وجوی حق و رو به سوی اوست، و دیگری عارفی است که چنان در حق فانی شده که صورتش، آینه‌ی تمام‌نمای صورت حق گردیده است.
  71. M1:318 روی هر یک می‌نگر می‌دار پاسبوکْ گردی تو ز خدمت روشناس به چهرهٔ هر کس با دقت و هوشیاری بنگر،باشد که تو نیز از راه خدمت، صاحب بصیرت و شناخت شوی.این بیت به سالک هشدار می‌دهد که با بصیرت و دقت به مدعیان راه حقیقت بنگرد، زیرا امید است که از طریق خدمت و سلوک خالصانه، خود به شناختی عمیق از راستی و درستی دست یابد.
  72. M1:319 چون بسی ابلیسِ آدم‌روی هستپس به هر دستی نشاید داد دست از آنجا که شیطان‌های انسان‌نمای بسیاری وجود دارند،پس نباید به سادگی به هر کسی دست دوستی و اعتماد سپرد.این بیت هشدار می‌دهد که فریب ظاهر انسان‌ها را نخوریم، زیرا بسیاری از افراد بدطینت و شیطان‌صفت در لباس آدمی ظاهر می‌شوند و نباید به هر کسی اعتماد کرد.
  73. M1:320 زانک صیّاد آورد بانگ صفیرتا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر چرا که شکارچی برای فریب دادن پرنده،صدای سوت و آوای پرندگان را تقلید می‌کند.این بیت مثالی است برای فریبکارانی که با تقلید از سخنان و رفتار مردان حق، انسان‌های ساده‌دل را به دام خود می‌کشانند.
  74. M1:321 بشنود آن مرغ بانگ جنس خویشاز هوا آید بیابد دام و نیش آن پرنده، بانگِ آشنایِ هم‌نوعش را می‌شنودو از آسمان فرود می‌آید، اما به دام و نیشی مرگبار می‌افتد.این بیت دربارهٔ فریب خوردن پرنده‌ای است که به گمان یافتنِ همنوع، به دام صیاد می‌افتد و به مخاطب هشدار می‌دهد که در برابر مدعیان دروغین هوشیار باشد.
  75. M1:322 حرفِ درویشان بدزدد مَردِ دونتا بخواند بر سلیمی زان فسون مرد فرومایه، سخنان درویشان را می‌دزددتا با آن بر انسان ساده‌دلی، افسونی بخواند و او را بفریبد.مولانا هشدار می‌دهد که افراد پست و مدعیان دروغین، سخنان و حکمت عارفان حقیقی را به سرقت می‌برند تا با حیله و فریب، انسان‌های ساده‌دل را به خود جذب کرده و از آن‌ها سوءاستفاده کنند.
  76. M1:323 کارِ مَردان روشنی و گرمیَستکارِ دونان حیله و بی‌شرمیَست کارِ مردانِ راستین، بخشیدنِ نور و گرماستکارِ فرومایگان، نیرنگ و بی‌شرمی و حاشاستاین بیت تفاوت بنیادین میان خصلت‌های انسان‌های والا و انسان‌های فرومایه را بیان می‌کند. مردان حقیقی روشنایی‌بخش و گرمابخشند، در حالی که دون‌صفتان به فریب و بی‌شرمی آلوده‌اند.
  77. M1:324 شیر پشمین از برای کَد کنندبومُسَیلِم را لقب احمد کنند شیری از پشم می‌سازند تا با آن گدایی کنند؛و به «مسیلمهٔ کذاب» لقب «احمد» می‌دهند.این بیت دربارهٔ فریبکاران و مدعیان دروغین راه عرفان است که با ظاهرسازی و تقلید از نیکان، ساده‌دلان را به دام می‌اندازند و خود را چون اولیای حق معرفی می‌کنند.
  78. M1:325 بومُسَیلِم را لقب کذّاب ماندمر محمد را اولُو الاَلباب ماند برای مسیلمه لقب «دروغگو» برای همیشه باقی ماند،و برای محمد (ص) عنوان «صاحبان خرد ناب» جاودانه شد.این بیت تفاوت بنیادین میان مدعیان دروغین و پیامبران راستین را نشان می‌دهد و می‌گوید که سرانجامِ کار و حقیقتِ هر دعوتی، از میوه‌ها و نتایج آن شناخته می‌شود.
  79. M1:326 آن شراب حق خِتامش مُشکِ نابباده را ختمش بود گَند و عذاب شرابِ حقیقت، آن است که پایانش عطرِ مُشکِ ناب است،اما باده‌ی دیگر، فرجامش بوی گند و رنج و عذاب است.کلام و تجربه‌ی معنویِ حقیقی، همچون شرابی است که اثر نهایی‌اش پاک و دل‌انگیز است؛ در مقابل، سخنان و تجربه‌های فریبنده، هرچند در ابتدا خوشایند به نظر رسند، سرانجامشان چیزی جز پلیدی و رنج نیست.