قرائت دفتر ۱ بخش ۱۲ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۲ - داستان آن پادشاه جهود کی نصرانیان را می‌کشت از بهر تعصب

داستان پادشاه یهودی که مسیحیان را از روی تعصب می‌کشت

  1. M1:327 بود شاهی در جُهودان ظلم‌سازدشمنِ عیسی و نصرانی گُداز در میان یهودیان پادشاهی ستمگر بود،که دشمن عیسی و آزاردهنده‌ی مسیحیان بود.این بیت داستان پادشاهی یهودی را آغاز می‌کند که از روی تعصب، دشمن حضرت عیسی بود و پیروان او را به شدت آزار می‌داد و از بین می‌برد.
  2. M1:328 عهدِ عیسی بود و نوبتْ آنِ اوجانِ موسی او و موسی جانِ او روزگار، روزگارِ عیسی بود و زمانه از آنِ او،او جانِ موسی بود و موسی، جانِ او.این بیت بیان می‌کند که در دوران پیامبری عیسی، با وجود تفاوت در شریعت‌ها، روح و جوهر پیامبری او و موسی یگانه و درهم‌تنیده بود.
  3. M1:329 شاهِ اَحْوَل کرد در راهِ خداآن دو دَمسازِ خدایی را جدا آن پادشاهِ لوچ و کژبین، به گمانِ خود در راه خدا،آن دو یار و هم‌نفسِ الهی را از یکدیگر جدا کرد.پادشاهی که چشم حقیقت‌بین نداشت و به یگانگی روح پیامبران پی نبرده بود، به خیال خود در راه خدا، میان دو پیامبر که در باطن یکی بودند، تفرقه انداخت.
  4. M1:330 گفت استادْ اَحْوَلی را کَاندَر آرو بُرون آر از وِثاق آن شیشه را استادی به شاگرد لوچ و دوبین خود گفت: «بیا داخل.»«و برو از اتاق آن بطری شیشه‌ای را برایم بیاور.»استادی برای آنکه به شاگرد دوبین خود خطای دیدش را نشان دهد، از او می‌خواهد که به اتاق برود و یک بطری شیشه‌ای را بیاورد.
  5. M1:331 گفت اَحوَل: زان دو شیشه من کدامپیشِ تو آرَم؟ بکُن شرحِ تمام شاگرد لوچ گفت: «از آن دو بطری که می‌بینم، کدام یک راباید برایت بیاورم؟ لطفاً کامل برایم توضیح بده.»شاگردی که به دلیل دوبینی، یک بطری را دو تا می‌دید، از استادش پرسید که از آن دو بطری کدام را برای او بیاورد و خواستار توضیح کامل شد.
  6. M1:332 گفت استاد: آن، دو شیشه نیست، رواَحوَلی بگذار و افزون‌ْبین مشو استاد گفت: «این‌ها دو بطری نیستند، برو!دوبینی را کنار بگذار و بیش از آنچه هست، نبین.»استاد به شاگرد دوبین خود می‌گوید که فقط یک بطری وجود دارد و این خطای دید اوست که یکی را دو تا می‌بیند؛ پس باید این عیب را کنار بگذارد.
  7. M1:333 گفت: ای اُستا، مرا طعنه مزنگفت اُستا: زان دو، یک را دَر شکن شاگرد گفت: «ای استاد، سرزنشم نکن و به من طعنه نزن.»استاد پاسخ داد: «پس یکی از آن دو شیشه را بشکن.»شاگرد که دوتا می‌دید، از استاد خواست که او را مسخره نکند. استاد برای آنکه به او ثابت کند فقط یک شیشه وجود دارد، به او گفت یکی از آن دو شیشه‌ای را که می‌بیند، بشکند.
  8. M1:334 چون یکی بشکست، هر دو شد ز چشممَرد، اَحوَل گردد از مَیلان و خشم وقتی یکی از آن دو شیشه شکست، هر دو از برابر چشم محو شد؛آری، انسان از خواهش‌های نفسانی و خشم، دوبین می‌گردد.این بیت نتیجهٔ داستان مرد دوبین را بیان می‌کند: همان‌طور که در عالم مادی، نقص چشم باعث خطای دید می‌شود، در عالم اخلاق نیز تمایلات نفسانی (شهوت و غرض) و خشم، بینش آدمی را مختل کرده و او را از دیدن حقیقتِ واحد بازمی‌دارد.
  9. M1:335 شیشه یک بود و به چشمش دو نمودچون شکست او شیشه را، دیگر نبود در حقیقت، شیشه یکی بیشتر نبود اما به چشم او دو تا می‌نمود،همین که آن یک شیشه را شکست، دیگری هم از میان رفت و دیگر نبود.این بیت به خطای دید و دوگانه‌بینی‌ای اشاره دارد که حقیقتِ واحد را دو چیز می‌بیند. با از میان رفتن توهم، یگانگی و وحدت حقیقت آشکار می‌شود.
  10. M1:336 خشم و شَهوَت مرد را احوَل کندز استقامت روح را مُبْدَل کند خشم و شهوت، انسان را دوبین و کج‌بین می‌کند؛و روح را از مسیر راستی و اعتدال، دگرگون می‌سازد.این بیت توضیح می‌دهد که چگونه دو نیروی قوی خشم و شهوت، نه تنها باعث خطای دید ظاهری می‌شوند، بلکه سرشت و بینش معنوی انسان را کژ و منحرف می‌سازند و او را از حقیقت‌بینی بازمی‌دارند.
  11. M1:337 چون غَرَض آمد، هنر پوشیده شدصد حجاب از دل به سوی دیده شد وقتی که نفع شخصی و غرضی به میان آید، هنر و فضیلت پنهان می‌شود،و صدها پرده از قلب انسان بر روی چشمانش کشیده می‌شود.این بیت توضیح می‌دهد که وقتی انسان اسیر یک خواستهٔ شدید یا طمع می‌شود، قدرت درک درست و تشخیص حقایق را از دست می‌دهد و دید او نسبت به واقعیت‌ها تار و تحریف‌شده می‌گردد.
  12. M1:338 چون دهد قاضی به دل رُشْوَت قرارکی شناسد ظالم از مظلومِ زار وقتی قاضی در دل خود به رشوه جا می‌دهد،چگونه می‌تواند ستمگر را از ستمدیده‌ی نالان بازشناسد؟این بیت بیان می‌کند که فساد درونی، به‌ویژه رشوه‌خواری، چگونه توانایی قضاوت درست و تشخیص حق از باطل را از بین می‌برد. قاضی‌ای که دلش به رشوه آلوده شود، دیگر قادر به دیدن حقیقت و تمایز میان ظالم و مظلوم نخواهد بود.
  13. M1:339 شاه، از حِقْدِ جُهودانه چنانگشت اَحوَل، کَالْاَمانْ یا رَب اَمان آن پادشاه، از کینه‌ورزیِ سرسختانه و کور،چنان کج‌بین شد، که باید گفت: امان، ای پروردگار، امان!از شدت تعصب و کینه‌ای لجوجانه، بینش و درک پادشاه چنان دچار انحراف شد که حقیقت را وارونه می‌دید و به سبب همین کج‌بینی، دست به ستمی بزرگ زد.
  14. M1:340 صد هزاران مؤمنِ مظلوم کُشتکه پناهم دینِ موسی را و پُشت صدها هزار مؤمنِ ستمدیده را به قتل رساند،و ادعا می‌کرد که: «من پناه و پشتیبانِ آیین موسی هستم.»این بیت به پادشاهی ستمگر اشاره دارد که به بهانهٔ حمایت از دین موسی، مؤمنان بی‌گناه را قتل‌عام می‌کند و نشان می‌دهد چگونه ادعاهای دینی می‌توانند پوششی برای ظلم و کبر شوند.