قرائت دفتر ۱ بخش ۶۶ → قبلی · بعدی ←

بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود

داستان هدهد و سلیمان در بیان اینکه وقتی تقدیر می‌آید، چشم‌های روشن بسته می‌شوند

  1. M1:1208 چون سلیمان را سراپرده زدندجمله مرغانش به خدمت آمدند آن زمان که بارگاه و خیمه‌ی شاهی سلیمان برپا گشت،تمام پرندگان برای خدمتگزاری به حضور او آمدند.این بیت آغاز داستان سلیمان و هدهد است و می‌گوید وقتی دربار سلیمان نبی برپا شد، تمام پرندگان که подданگان او بودند، برای خدمت به نزد او حاضر شدند.
  2. M1:1209 هم‌زبان و محرم خود یافتندپیش او یک یک بجان بشتافتند پرندگان، سلیمان را هم‌زبان و محرم راز خود یافتندو از این رو، یک به یک با تمام وجود به سوی او شتافتند.وقتی پرندگان دیدند که سلیمان زبانشان را می‌فهمد و محرم اسرارشان است، با شور و شوق و از صمیم قلب، تک‌تک نزد او حاضر شدند.
  3. M1:1210 جمله مرغان ترک کرده چیک چیکبا سلیمان گشته اَفْصَحُ مِنْ اَخیک همه‌ی پرندگان جیک‌جیک کردن را رها کرده بودندو در گفتگو با سلیمان، از هر سخنوری فصیح‌تر شده بودند.وقتی پرندگان در برابر سلیمان، که زبانشان را می‌فهمید، قرار گرفتند، از جیک‌جیک بی‌معنای همیشگی دست کشیدند و به سخنورانی توانا و فصیح تبدیل شدند.
  4. M1:1211 همزبانی خویشی و پیوندی استمَرد با نامحرمان چون بندی است هم‌زبان بودن، نوعی خویشاوندی و پیوند است؛انسان در میان کسانی که زبانش را نمی‌فهمند، انگار در زندان است.این بیت می‌گوید که اشتراک در زبان، نوعی خویشاوندی و نزدیکی عمیق ایجاد می‌کند، در حالی که بودن با کسانی که تو را نمی‌فهمند، مانند اسارت و در بند بودن است.
  5. M1:1212 ای بسا هندو و تُرکِ همزبانای بسا دو تُرک چون بیگانگان چه بسیارند یک هندی و یک تُرک که زبان یکدیگر را می‌فهمند،و چه بسیارند دو تُرک که با هم بیگانه‌اند.زبان مشترک ظاهری لزوماً باعث نزدیکی و خویشاوندی نمی‌شود؛ گاهی دو نفر از یک قوم و زبان با هم بیگانه‌اند، در حالی که دو نفر از اقوام کاملاً متفاوت، به خوبی یکدیگر را درک می‌کنند.
  6. M1:1213 پس زبانِ محرمی خود دیگرستهمدلی از همزبانی بهترست پس بدان که زبانِ اهل راز، چیزی دیگر است؛و همراهی و یگانگی دل‌ها، از هم‌زبان بودن برتر است.ارتباط حقیقی و درک متقابل، از طریق یگانگی قلبی و روحی (همدلی) به دست می‌آید، نه صرفاً با صحبت کردن به یک زبان مشترک (همزبانی).
  7. M1:1214 غیر نطق و غیر اِیما و سِجلصد هزاران ترجمان خیزد ز دل فراسوی گفتار، اشاره و نوشته،از دل صدها هزار مترجم برمی‌خیزد.ارتباط حقیقی از طریق همدلی و اتصال قلبی برقرار می‌شود، که بسیار فراتر از کلام، اشاره یا هر سند مکتوبی است و به صدها هزار شکل، معانی را منتقل می‌کند.
  8. M1:1215 جمله مرغان هر یکی اسرار خوداز هنر وز دانش و از کار خود همه‌ی پرندگان، هر یک، از رازهای خود می‌گفتند؛از هنر و دانش و کار و توانایی‌هایشان.تمام پرندگان، هر کدام به نوبت، توانایی‌ها، دانش و هنرهای ویژه‌ی خود را برای سلیمان نبی شرح می‌دادند.
  9. M1:1216 با سلیمان یک بیک وا می‌نموداز برای عرضه خود را می‌ستود هر یک از پرندگان، هنرها و توانایی‌های خود را برای سلیمان آشکار می‌کرد،و برای عرضه کردن خود و نشان دادن قابلیت‌هایش، از خویشتن ستایش می‌نمود.پرندگان، یک به یک نزد سلیمان می‌آمدند و برای اینکه ارزش و هنر خود را به او نشان دهند، از مهارت‌ها و ویژگی‌هایشان تعریف می‌کردند.
  10. M1:1217 از تکبّر نه و از هستی خویشبهر آن تا ره دهد او را به پیش این خودستایی نه از روی تکبر و خودبینی،بلکه برای این بود که سلیمان آنها را به حضور بپذیرد و مقامی دهد.پرندگان در برابر سلیمان هنر خود را نه از روی غرور، بلکه برای جلب توجه و راه یافتن به درگاه او عرضه می‌کردند.
  11. M1:1218 چون بباید بَرده را از خواجه‌ایعرضه دارد از هنر دیباجه‌ای هرگاه برده‌ای بخواهد که اربابی او را بخرد،نمونه‌ای از بهترین هنرهای خود را به نمایش می‌گذارد.این بیت یک اصل کلی را بیان می‌کند: وقتی کسی می‌خواهد مورد توجه و انتخاب یک بزرگ قرار گیرد، بهترین مهارت‌ها و استعدادهای خود را به او عرضه می‌کند تا ارزشمندی خود را ثابت کند.
  12. M1:1219 چونک دارد از خریداریش ننگخود کند بیمار و کِرّ و شَلّ و لنگ وقتی که از خریدارش خوشش نمی‌آید و او را نمی‌پسندد،خودش را به مریضی و کری و شلی و لنگی می‌زند.این بیت حالت برده‌ای را توصیف می‌کند که وقتی از خریدار احتمالی خود بیزار است، برای اینکه انتخاب نشود، خودش را عمداً ناتوان و معیوب نشان می‌دهد.
  13. M1:1220 نوبت هدهد رسید و پیشه‌اشو آن بیانِ صنعت و اندیشه‌اش نوبت به هدهد رسید تا هنر خود را عرضه کندو از حرفه و طرز فکر خویش سخن بگوید.این بیت لحظه‌ای را توصیف می‌کند که در بارگاه سلیمان، نوبت به هدهد می‌رسد تا هنر و توانایی خاص خود را معرفی و شرح دهد.
  14. M1:1221 گفت ای شه یک هنر کان کِهترستباز گویم گفتْ کوته بهترست هدهد گفت: «ای پادشاه، یکی از هنرهایم را که کوچکترینشان است بازگو می‌کنم.»سلیمان پاسخ داد: «بسیار خوب، اما مختصر و مفید بگو که بهتر است.»هدهد در پیشگاه سلیمان، با فروتنی می‌گوید که تنها یکی از هنرهایش را، آن هم کوچکترینشان، عرضه می‌کند و سلیمان نیز او را به ایجاز و اختصار در سخن راهنمایی می‌کند.
  15. M1:1222 گفت بر گو تا کدامست آن هنرگفت من آنگه که باشم اوج بَر سلیمان گفت: «بگو ببینم آن هنرت چیست؟»هدهد پاسخ داد: «هنر من زمانی است که در اوج آسمان پرواز می‌کنم.»سلیمان از هدهد می‌خواهد که هنر خود را بیان کند و هدهد پاسخ می‌دهد که مهارت ویژه‌اش زمانی آشکار می‌شود که در بالاترین نقطهٔ آسمان به پرواز در می‌آید.
  16. M1:1223 بنگرم از اوج با چشم یقینمن ببینم آب در قعر زمین من از اوج آسمان با چشم یقین می‌نگرم،و آب را در اعماق زمین می‌بینم.هدهد به سلیمان می‌گوید که من از بلندای آسمان با بصیرتی یقینی نگاه می‌کنم و می‌توانم آب پنهان در ژرفای زمین را تشخیص دهم.
  17. M1:1224 تا کجایست و چه عُمقستش چه رنگاز چه می‌جوشد ز خاکی یا ز سنگ می‌دانم آب زیر زمین کجاست، چقدر عمق دارد و چه رنگی است،و اینکه سرچشمه‌اش از خاک می‌جوشد یا از دل سنگ.هدهد در ادامهٔ معرفی هنرش به سلیمان، با جزئیات توضیح می‌دهد که نه تنها وجود آب در اعماق زمین را تشخیص می‌دهد، بلکه از مکان دقیق، عمق، رنگ و حتی منشأ آن نیز خبر دارد.
  18. M1:1225 ای سلیمان بهرِ لشگرگاه رادر سفر می‌دار این آگاه را ای سلیمان، به خاطر لشکریانت هم که شده،این پرنده‌ی آگاه را در سفرهایت همراه خود داشته باش.هدهد به سلیمان می‌گوید که به دلیل توانایی من در یافتن آب، برای تأمین نیاز لشکرت همیشه مرا در سفرهایت با خود همراه کن.
  19. M1:1226 پس سلیمان گفت ای نیکو رفیقدر بیابانهای بی آب عمیق سلیمان به هدهد گفت: «ای دوست خوب و همراه نیک!در این بیابان‌های پهناور و بی‌آب و علف...»سلیمان در پاسخ به ادعای هدهد که گفت می‌تواند آب را در اعماق زمین ببیند، او را «همراه نیکو» خطاب می‌کند و زمینهٔ پرسش بعدی خود را فراهم می‌آورد.