قرائت دفتر ۱ بخش ۷۳ → قبلی · بعدی ←

بخش ۷۳ - مژده بردن خرگوش سوی نخچیران کی شیر در چاه فتاد

مژده بردن خرگوش به سوی حیوانات که شیر در چاه افتاد

  1. M1:1345 چونک خرگوش از رهایی شاد گشتسوی نخچیران دوان شد تا به دشت همین که خرگوش از این رهایی و آزادی شادمان شد،دوان‌دوان به سوی دشت، پیش دیگر حیوانات رفت.خرگوش پس از آنکه با هوش خود از چنگال شیر رها شد، با شادی فراوان به سوی دشت شتافت تا این خبر خوش را به سایر حیوانات برساند.
  2. M1:1346 شیر را چون دید در چَه کُشته، زارچرخ می‌زد شادمان تا مرغزار وقتی که شیر را کشته و بیچاره در ته چاه دید،از شدت خوشحالی تا رسیدن به چمنزار، می‌چرخید و پایکوبی می‌کرد.خرگوش با دیدن شیر که در چاه نابود شده بود، از فرط شادی و رهایی، در راه بازگشت به سوی دشت و حیوانات دیگر، رقص‌کنان و چرخ‌زنان پیش می‌رفت.
  3. M1:1347 دست می‌زد چون رهید از دستِ مرگسبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ چون از چنگال مرگ رهایی یافت، از شادی دست می‌زدو همچون شاخه و برگی سبز و تازه، در هوا می‌رقصیداین بیت، شادی وصف‌ناپذیر خرگوش پس از رهایی از مرگ حتمی (شیر) را توصیف می‌کند و این رهایی را به شکوفایی و رقص یک گیاه در طبیعت تشبیه می‌کند.
  4. M1:1348 شاخ و برگ از حبسِ خاک آزاد شدسَر برآورد و حریف باد شد شاخ و برگ از زندانِ خاک رها گشتند،سر بلند کردند و با باد به رقص درآمدند.این بیت، شادی خرگوش پس از رهایی از شر شیر را به گیاهی تشبیه می‌کند که از دل خاک می‌روید و در برابر باد قد علم می‌کند و آزادانه می‌رقصد.
  5. M1:1349 برگها چون شاخ را بشکافتندتا به بالای درخت اشتافتند برگ‌ها همین که سینهٔ شاخه را شکافتند،شتابان به سوی بلندای درخت رفتند.این بیت، لحظهٔ رهایی و رشد را توصیف می‌کند؛ زمانی که برگ‌ها با شکافتن شاخه‌ها، با شتاب به سوی آسمان و بالای درخت حرکت می‌کنند.
  6. M1:1350 با زبان شَطّاحِ شُکرِ خدامی‌سراید هر بَر و بَرگی جدا هر میوه و هر برگ، جدا جدا،با زبانی گویا و بی‌پروا، سرود شکر خدا را سر می‌دهد.هر جزء از آفرینش، از میوه و برگ گرفته تا هر موجودی، به طور مستقل و با زبان فصیح و بی‌باکانه‌ی خود، در حال ستایش و سپاسگزاری از خداوند است.
  7. M1:1351 که بپرورد اصل ما را ذوالعطاتا درخت فَاسْتَغْلَظَ آمد فَاسْتَوی‌ که آن بخشنده‌ی بزرگ ریشه‌ی ما را پرورش دادتا به درختی تنومند و استوار تبدیل شدیم.برگ‌ها و شاخه‌ها، در شادی رهایی خود، خدا را شکر می‌کنند که اصل و ریشه‌ی وجودشان را پروراند تا به درختی کامل و نیرومند تبدیل شوند.
  8. M1:1352 جانهای بسته اندر آب و گِلچون رهند از آب و گِلها شاددل جان‌هایی که در این کالبد خاکی اسیرند،وقتی از زندان تن رها شوند، چه شادمان و دل‌خوش خواهند بود.این بیت، شادی خرگوش از رهایی از چنگال شیر را به شادی روح انسان پس از رهایی از زندان جسم و تعلقات مادی تشبیه می‌کند.
  9. M1:1353 در هوای عشقِ حق رقصان شوندهمچو قُرص بَدر بی‌نقصان شوند در هوای عشق خداوند به رقص و پایکوبی درمی‌آیندو مانند ماه شب چهارده، کامل و بی‌عیب و نقص می‌شوند.این بیت حالت جان‌های رها شده از زندان تن را توصیف می‌کند که در فضای عشق الهی، به وجد و سرور کامل و بی‌نقص دست می‌یابند.
  10. M1:1354 جسمشان در رقص و جانها خود مپرسوانک گِرد جانْ از آنها خود مپرس پیکرشان غرق در رقص و پایکوبی بود و از حالِ جان‌هایشان دیگر مپرس،و از آن انوار و عوالمی که جان را در بر گرفته، هیچ سخن مگو.شادی حیوانات از رهایی چنان عظیم بود که جسمشان به رقص درآمد، اما وجد و سرورِ روحشان و عوالم معنوی پیرامون آن، وصف‌ناپذیر و ناگفتنی است.
  11. M1:1355 شیر را خرگوش در زندان نشاندننگ شیری کو ز خرگوشی بماند خرگوشی، شیر را به زندان افکند،ننگ بر آن شیری که از خرگوشی شکست خورد!یک خرگوش ضعیف توانست شیر قدرتمندی را به دام اندازد و زندانی کند؛ این بزرگترین ننگ و خواری برای شیری است که از موجودی چنین ناتوان شکست بخورد.
  12. M1:1356 درچنان ننگی و آنگه این عجبفخر دین خواهد که گویندش لقب در چنان رسوایی و ننگی گرفتار است و با این حال، شگفتا!انتظار دارد که او را «افتخار دین» لقب دهند و ستایش کنند.این بیت به طعنه می‌گوید که انسان، با وجود اسیر بودن در دست نفس حیوانی خود، باز هم ادعاهای بزرگ معنوی دارد و انتظار دارد او را با القاب والا بستایند.
  13. M1:1357 ای تو شیری در تک این چاهْ فَردنفسْ چون خرگوشْ خونت‌ریخت و خورد
  14. M1:1358 نفسِ خرگوشت به صَحرا در چَراتو به قعر این چَه چون و چِرا
  15. M1:1359 سوی نخچیران دوید آن شیرگیرکأَبْشِرُوا یَا قَوْمُ إِذْ جَاءَ الْبَشِیرُ
  16. M1:1360 مژده مژده ای گروه عیش‌سازکان سگِ دوزخ به دوزخ رفت باز
  17. M1:1361 مژده مژده کان عدوّ جانهاکَند قهرِ خالقش دندانها
  18. M1:1362 آنک از پنجه بسی سرها بکوفتهمچو خَس جاروبِ مَرگش هم بروفت