Leggi› Libro 6› Sezione 18 ← precedente · successivo →
بخش ۱۸ - استدعاء امیر ترک مخمور مطرب را به وقت صبوح و تفسیر این حدیث کی ان لله تعالی شرابا اعده لاولیائه اذا شربوا سکروا و اذا سکروا طابوا الی آخر الحدیث. می در خم اسرار بدان میجوشد؛ تا هر که مجردست از آن مینوشد قال الله تعالی ان الابرار یشربون این می که تو میخوری حرامست ما می نخوریم جز حلالی «جهد کن تا ز نیست هست شوی وز شراب خدای مست شوی»
L'invito dell'emiro turco ubriaco al cantore all'ora del mattutino e l'interpretazione di questo hadith: "In verità, Dio Onnipotente ha una bevanda che ha preparato per i Suoi amici; quando la bevono, si inebriano, e quando si inebriano, diventano buoni" fino alla fine dell'hadith. Il vino ribolle nel barile dei segreti affinché chi è libero da esso possa berlo. Dio Onnipotente disse: "In verità, i giusti berranno". Questo vino che bevi è proibito; noi non beviamo vino se non quello lecito. "Sforzati di passare dal non essere all'essere, e ubriacati del vino di Dio".
- M6:643 اعجمی ترکی سحر آگاه شدوز خمار خمر مطربخواه شد ❋
- M6:644 مطرب جان مونس مستان بودنقل و قوت و قوت مست آن بود ❋
- M6:645 مطرب ایشان را سوی مستی کشیدباز مستی از دم مطرب چشید ❋
- M6:646 آن شراب حق بدان مطرب بردوین شراب تن ازین مطرب چرد ❋
- M6:647 هر دو گر یک نام دارد در سخنلیک شتان این حسن تا آن حسن ❋
- M6:648 اشتباهی هست لفظی در بیانلیک خود کو آسمان تا ریسمان ❋
- M6:649 اشتراک لفظ دایم رهزنستاشتراک گبر و مؤمن در تنست ❋
- M6:650 جسمها چون کوزههای بستهسرتا که در هر کوزه چه بود آن نگر ❋
- M6:651 کوزهٔ آن تن پر از آب حیاتکوزهٔ این تن پر از زهر ممات ❋
- M6:652 گر به مظروفش نظر داری شهیور به ظرفش بنگری تو گمرهی ❋
- M6:653 لفظ را مانندهٔ این جسم دانمعنیش را در درون مانند جان ❋
- M6:654 دیدهٔ تن دایما تنبین بوددیدهٔ جان جان پر فن بین بود ❋
- M6:655 پس ز نقش لفظهای مثنویصورتی ضال است و هادی معنوی ❋
- M6:656 در نبی فرمود کاین قرآن ز دلهادی بعضی و بعضی را مضل ❋
- M6:657 الله الله چونک عارف گفت میپیش عارف کی بود معدوم شی
- M6:658 فهم تو چون بادهٔ شیطان بودکی ترا وهم می رحمان بود ❋
- M6:659 این دو انبازند مطرب با شراباین بدان و آن بدین آرد شتاب ❋
- M6:660 پر خماران از دم مطرب چرندمطربانشان سوی میخانه برند ❋
- M6:661 آن سر میدان و این پایان اوستدل شده چون گوی در چوگان اوست ❋
- M6:662 در سر آنچه هست گوش آنجا روددر سر ار صفراست آن سودا شود ❋
- M6:663 بعد از آن این دو به بیهوشی روندوالد و مولود آنجا یک شوند ❋
- M6:664 چونک کردند آشتی شادی و دردمطربان را ترک ما بیدار کرد ❋
- M6:665 مطرب آغازید بیتی خوابناککه انلنی الکاس یا من لا اراک ❋
- M6:666 انت وجهی لا عجب ان لا اراهغایة القرب حجاب الاشتباه ❋
- M6:667 انت عقلی لا عجب ان لم ارکمن وفور الالتباس المشتبک ❋
- M6:668 جئت اقرب انت من حبل الوریدکم اقل یا یا نداء للبعید ❋
- M6:669 بل اغالطهم انادی فی القفارکی اکتم من معی ممن اغار ❋