Leggi Libro 6 Sezione 72 ← precedente · successivo →

بخش ۷۲ - جواب گفتن مرید و زجر کردن مرید آن طعانه را از کفر و بیهوده گفتن

Il discepolo rispose e rimproverò quella persona che lo criticava per la sua incredulità e per le sue parole vane

  1. M6:2067 بانگ زد بر وی جوان و گفت بسروز روشن از کجا آمد عسس
  2. M6:2068 نور مردان مشرق و مغرب گرفتآسمان‌ها سجده کردند از شگفت
  3. M6:2069 آفتاب حق بر آمد از حملزیر چادر رفت خورشید از خجل
  4. M6:2070 ترهات چون تو ابلیسی مراکی بگرداند ز خاک این سرا
  5. M6:2071 من به بادی نامدم هم‌چون سحابتا به گَردی باز گردم زین جناب
  6. M6:2072 عجل با آن نور شد قبلهٔ کرمقبله بی آن نور شد کفر و صنم
  7. M6:2073 هست اباحت کز هوای آمد ضلالهست اباحت کز خدا آمد کمال
  8. M6:2074 کفر ایمان گشت و دیو اسلام یافتآن طرف کان نور بی‌اندازه تافت
  9. M6:2075 مظهر عزست و محبوب به حقاز همه کروبیان برده سبق
  10. M6:2076 سجده آدم را بیان سبق اوستسجده آرد مغز را پیوست پوست
  11. M6:2077 شمع حق را پف کنی تو ای عجوزهم تو سوزی هم سرت ای گنده‌پوز
  12. M6:2078 کی شود دریا ز پوز سگ نجسکی شود خورشید از پف منطمس
  13. M6:2079 حکم بر ظاهر اگر هم می‌کنیچیست ظاهرتر بگو زین روشنی
  14. M6:2080 جمله ظاهرها به پیش این ظهورباشد اندر غایت نقص و قصور
  15. M6:2081 هر که بر شمع خدا آرد پف اوشمع کی میرد‌؟ بسوزد پوز او
  16. M6:2082 چون تو خفاشان بسی بینند خوابکاین جهان ماند یتیم از آفتاب
  17. M6:2083 موج‌های تیز دریاهای روحهست صد چندان که بد طوفان نوح
  18. M6:2084 لیک اندر چشم کنعان موی رستنوح و کشتی را بهشت و کوه جست
  19. M6:2085 کوه و کنعان را فرو برد آن زماننیم موجی تا به قعر امتهان
  20. M6:2086 مه فشاند نور و سگ وع‌وع کندسگ ز نور ماه کی مرتع کند‌؟
  21. M6:2087 شب‌روان و همرهان مه به تگترک رفتن کی کنند از بانگ سگ
  22. M6:2088 جزو سوی کل دوان مانند تیرکی کند وقف از پی هر گنده‌پیر
  23. M6:2089 جان شرع و جان تقوی عارف استمعرفت محصول زهد سالف است
  24. M6:2090 زهد اندر کاشتن کوشیدن استمعرفت آن کشت را روییدن است
  25. M6:2091 پس چو تن باشد جهاد و اعتقادجان این کشتن نبات است و حصاد
  26. M6:2092 امر معروف او و هم معروف اوستکاشف اسرار و هم مکشوف اوست
  27. M6:2093 شاه امروزینه و فردای ماستپوست بندهٔ مغز نغزش دایم است
  28. M6:2094 چون انا الحق گفت شیخ و پیش بردپس گلوی جمله کوران را فشرد
  29. M6:2095 چون انای بنده لا شد از وجودپس چه ماند تو بیندیش ای جحود
  30. M6:2096 گر ترا چشمی‌ست بگشا در نگربعد لا آخر چه می‌ماند دگر
  31. M6:2097 ای بریده آن لب و حلق و دهانکه کند تف سوی مه یا آسمان
  32. M6:2098 تف به رویش باز گردد بی‌شکیتف سوی گردون نیابد مسلکی
  33. M6:2099 تا قیامت تف برو بارد ز ربهم‌چو تبت بر روان بولهب
  34. M6:2100 طبل و رایت هست ملک شهریارسگ کسی که خواند او را طبل‌خوار
  35. M6:2101 آسمان‌ها بندهٔ ماه وی‌اندشرق و مغرب جمله نان‌خواه وی‌اند
  36. M6:2102 زانک لولاک است بر توقیع اوجمله در انعام و در توزیع او
  37. M6:2103 گر نبودی او نیابیدی فلکگردش و نور و مکانی ملک
  38. M6:2104 گر نبودی او نیابیدی بُحارهیبت و ماهی و دُر شاهوار
  39. M6:2105 گر نبودی او نیابیدی زمیندر درونه گنج و بیرون یاسمین
  40. M6:2106 رزقها هم رزق‌خواران وی‌اندمیوه‌ها لب‌خشک باران وی‌اند
  41. M6:2107 هین که معکوس است در امر این گرهصدقه‌بخش خویش را صدقه بده
  42. M6:2108 از فقیرستت همه زر و حریرهین غنی را ده زکاتی ای فقیر
  43. M6:2109 چون تو ننگی جفت آن مقبول‌روحچون عیال کافر اندر عقد نوح
  44. M6:2110 گر نبودی نسبت تو زین سراپاره‌پاره کردمی این دم ترا
  45. M6:2111 دادمی آن نوح را از تو خلاصتا مشرف گشتمی من در قصاص
  46. M6:2112 لیک با خانهٔ شهنشاه زمناین چنین گستاخیی ناید ز من
  47. M6:2113 رو دعا کن که سگ این موطنیورنه اکنون کردمی من کردنی