گنجینهٔ پرسشها · زیستن
مولانا دربارهٔ خشم چه میگوید و چگونه میتوان آن را فرو خورد؟
مولانا خشم را شرارهٔ ویرانگر نفس و حجابی ستبر میداند که با تیره ساختن آینهٔ دل، انسان را از دیدن حقیقت محروم میکند M1:336. او مهار این دیو سرکش را در گام نخست، مستلزم «کظم غیظ» و فروخوردن آگاهانهٔ این زهر تلخ میشمارد تا در جان سالک به نوشداروی معرفت بدل شود. در نهایت، این ستیز با نفس به یاری فضیلتِ «حلم» و کیمیای «اخلاص» به اوج میرسد؛ جایی که منیت فرو میریزد و شعلههای خشم در پیشگاه آرامش حق تسلیم و خاموش میگردند.
با کمال میل. در ادامه، پژوهشی گستردهتر و عمیقتر در باب «خشم» و راهکارهای مهار آن در آثار مولانا جلالالدین محمد بلخی، با تکیه بر ابیات مثنوی معنوی و دیوان شمس تبریزی، تقدیم میگردد.
آتش نفس: پژوهشی در باب خشم و حلم در جهانبینی مولانا
در منظومهٔ فکری مولانا، خشم یکی از سهمگینترین تجلیات «نفس اماره» و پردهای ستبر است که میان انسان و ادراک حقیقت فاصله میاندازد. او این هیجان ویرانگر را نه صرفاً یک رذیلت اخلاقی، که یک بیماری بنیادین روحانی میبیند؛ بیماریای که چشم دل را کور میکند، نیتها را میآلاید و مسیر تکامل معنوی را به کلی مسدود میسازد. با این حال، مولانا تنها به توصیف ابعاد تاریک خشم بسنده نمیکند. او با ژرفبینی یک طبیب روحانی، به ریشهیابی این پدیده پرداخته و راهکارهایی دقیق، چندلایه و عملی برای مهار و حتی تعالی آن ارائه میدهد. این مسیر از «کظم غیظ» آغاز شده، به فضیلت «حلم» میرسد و در نهایت در قلهٔ «اخلاص» به اوج خود دست مییابد؛ قلهای که تجلی کامل آن را در داستان شگفتانگیز و انسانساز امیرالمؤمنین علی (ع) در دفتر اول مثنوی شاهد هستیم.
بخش اول: ماهیت ویرانگر خشم
مولانا پیش از ارائهٔ هرگونه درمانی، با دقت و وسواس، سیمای دهشتناک این دیو درون را ترسیم میکند تا سالک به روشنی دریابد که با چه دشمن قدرتمندی روبروست.
۱. خشم بهمثابه حجاب ادراک: کوری و لوچبینی روحانی
نخستین و فوریترین اثر خشم، تباهی قوهٔ ادراک است. خشم همچون غباری است که بر آینهٔ صاف دل مینشیند و مانع از بازتاب بینقص حقیقت میشود. انسانی که در چنگال خشم اسیر است، توانایی دیدن امور آنچنان که هستند را از دست میدهد و جهان را از پسِ شیشهای کجومعوج و رنگین تماشا میکند. مولانا این کوری روحانی را با تعبیر بینظیر «احوَل» یا لوچبینی توصیف میکند:
خشم و شَهوَت مرد را احوَل کند
ز استقامت روح را مُبْدَل کند
M1:336
«احول» کسی است که یک چیز را دوتا میبیند. در عالم معنا، این دو بینی، ریشهٔ شرک است. انسان خشمگین، به جای دیدن فاعل حقیقی که خداوند است، اسباب و وسایل را میبیند و واکنش او معطوف به این اسباب ظاهری است. او به جای دیدن «دست حق» در پسِ رویدادها، «دست خلق» را میبیند و بر آن میشورد. این دو بینی، روح را از «استقامت» و مسیر مستقیم توحید، به بیراهههای نفسانی «مبدل» و منحرف میسازد.
۲. ریشههای خشم: کبر و منیت
این نیروی ویرانگر از کجا سرچشمه میگیرد؟ مولانا در دیوان شمس، با قاطعیتی مثالزدنی، ریشهٔ تمام خشمها را در دو عنصر میداند: «کبر» و «منیت» (ما و من). تا زمانی که انسان، «منِ» خویش را مرکز کائنات میپندارد و برای آن وجودی مستقل و ارزشمند قائل است، هر پدیده، کلام یا عملی که این «من» را به چالش بکشد یا آن را نادیده بگیرد، همچون جرقهای بر انبار باروتِ نفس عمل کرده و شعلههای خشم را برمیافروزد.
جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
گر نخواهی کبر را رو بیتکبر خاک شوخشم هرگز برنخیزد جز ز کبر و ما و من
هر دو را چون نردبان زیر آر و بر افلاک شو
G2198:1-2
در این غزل، راهکار نیز در دلِ تشخیصِ درد نهفته است. درمان کبر، «خاک شدن» و تواضع است. «ما و من» را باید همچون پلههای نردبان زیر پا نهاد تا بتوان به افلاک معنویت صعود کرد. بنابراین، از دیدگاه مولانا، مبارزه با خشم، در حقیقت مبارزه با این «منِ» متوهم و خودبزرگبین است.
۳. خشم بهمثابه نیرویی کیهانی: ویرانی عوالم
تأثیر خشم در نگاه مولانا محدود به روان فرد نیست. او خشم را نیرویی میبیند که میتواند ابعادی کیهانی بیابد و نه تنها یک فرد یا جامعه، که «عالمها» را به ویرانی بکشاند. این نگاه برآمده از اصل وحدت وجود و ارتباط تنگاتنگ عالم صغیر (انسان) و عالم کبیر (جهان) است. آتشی که در دل یک انسان شعله میکشد، میتواند بازتابی در کل هستی داشته باشد.
خشم مردان خشک گرداند سحاب
خشم دلها کرد عالمها خراب
M3:2816
مصرع اول به قدرتی اشاره دارد که اولیای حق در حالت غضب الهی دارند، اما مصرع دوم به وضوح اثر مخرب خشمهای نفسانی را بیان میکند که از دلهای بیمار برمیخیزد و موجب تباهی در مقیاسی وسیع میشود.
۴. بذر دوزخ در درون
مولانا مفهوم بهشت و دوزخ را از مکانهایی صرفاً در آخرت، به کیفیات و حالات روحی در همین جهان تعمیم میدهد. دوزخ، پیش از آنکه مکانی در آینده باشد، حالتی از بودن است که با صفاتی چون کینه، حسد و بهویژه خشم تعریف میشود. خشم، بذری از آتش جهنم است که انسان در مزرعهٔ وجود خویش میکارد و پرورش میدهد. خاموش کردن این آتش درونی، وظیفهای فوری و حیاتی است، پیش از آنکه تمام وجود فرد را به دوزخی سوزان بدل کند.
خشم تو تخم سعیر دوزخ است
هین بکش این دوزخت را کاین فخ است
M3:3480
کلمهٔ «فخ» به معنای «دام» است. دام بودن خشم در این است که در لحظهٔ بروز، به انسان حسی از قدرت، حقانیت و لذت کاذب میبخشد، اما در حقیقت، این لذت، طعمهای است که او را در دام هلاکت ابدی گرفتار میکند.
بخش دوم: راهکارهای مهار و تعالی خشم
پس از ترسیم این تصویر هولناک، مولانا راهکارهای عملی و معنوی را برای مقابله با این دیو درون ارائه میدهد. این راهکارها در یک طیف از کنترل بیرونی تا تحول درونی قرار دارند.
۱. گام نخست: «کظم غیظ»، هضم زهر برای تولید نوشدارو
اولین و در دسترسترین راهکار، «کظم غیظ» یا فرو خوردن خشم است. این مفهوم، مستقیماً از قرآن کریم (آل عمران، ۱۳۴) گرفته شده که «الْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ» (آنان که خشم خود را فرو میبرند) را از صفات متقین برمیشمارد. عمل فرو خوردن خشم، گرچه بر کام نفس بسیار تلخ و ناگوار است، اما در باطن، یک فرآیند کیمیاگرانه است که زهری کشنده را به نوشدارویی شفابخش بدل میکند.
کظم غیظ اینست آن را قی مکن
تا بیابی در جزا شیرین سُخن
M1:3388
مولانا در اینجا دست به یک بازی معنایی شگفتانگیز میزند. طبیعت نفس، «قی کردن» و بیرون ریختن این زهر است. اما سالک باید برخلاف طبیعت نفس عمل کرده و این مادهٔ مذاب را به درون بازگرداند و «هضم» کند. این هضم روحانی، انرژی ویرانگر خشم را به نیرویی سازنده تبدیل میکند و پاداش آن («جزا»)، «سخن شیرین» و مقامی والاست. این خویشتنداری آگاهانه، سپری در برابر خشم الهی نیز هست. در داستان پرسش از حضرت عیسی (ع)، راه امان یافتن از خشم خداوند، ترک فوری خشم خویشتن معرفی میشود:
گفت ازین خشم خدا چبود امان
گفت ترک خشم خویش اندر زمان
M4:114
قید «اندر زمان» بر اهمیت اقدام فوری و بیدرنگ در لحظهٔ جوشش خشم تأکید دارد. هرگونه تعلل، به معنای اجازه دادن به آتش برای گسترش یافتن است.
۲. سلاح نهایی: «تیغ حلم»
اگر کظم غیظ، سپری دفاعی است، «حلم» یا بردباری، شمشیری تهاجمی است که ریشهٔ خشم را قطع میکند. حلم صرفاً فرو خوردن خشم نیست، بلکه مقامی بالاتر است که در آن، وجود فرد چنان از آرامش و وسعت سرشار میشود که انگیزههای خشم اساساً در آن کارگر نمیافتد. این همان نیرویی است که مولانا آن را از شمشیر آهن و صد لشکر کارسازتر میداند. این مفهوم در اوج خود در داستان حضرت علی (ع) تجلی مییابد که در بخش بعد به تفصیل به آن پرداخته خواهد شد.
بخش سوم: اوج حلم و اخلاص: داستان امیرالمؤمنین علی (ع)
شاهکار مولانا در تبیین مبارزه با خشم و تجلی اخلاص، داستان نبرد امیرالمؤمنین علی (ع) با پهلوانی نامدار در دفتر اول مثنوی است. این داستان، که از بخش ۱۶۴ آغاز میشود، تنها یک حکایت نیست، بلکه یک رسالهٔ کامل در باب روانشناسی عرفانی و اخلاق توحیدی است.
مولانا داستان را با این بیت کلیدی آغاز میکند و هدف آن را از ابتدا مشخص میسازد:
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان مُطهَّر از دغل
M1:3730
روایت واقعه: علی (ع) در میدان نبرد بر دشمن خود غلبه میکند و بر سینهٔ او مینشیند تا کار را تمام کند. در این لحظهٔ اوج ضعف و استیصال، آن پهلوان آخرین سلاح خود را که اهانت است به کار میگیرد و آب دهان (خدو) بر چهرهٔ مبارک «شیر حق» میاندازد.
او خَدو انداخت در روی علی
افتخار هر نبیّ و هر ولیآن خدو زد بر رخی که روی ماه
سجده آرد پیش او در سجدهگاه
M1:3732-3733
واکنش علی (ع) در این لحظه، نقطهٔ عطف داستان و تاریخ انسانیت است. او بیدرنگ شمشیر را به کناری میافکند و از کشتن پهلوان منصرف میشود. این عمل، از دید آن مبارز، غیرقابل فهم و خلاف تمام منطقهای جنگی و انسانی است. او که خود را برای مرگ آماده کرده بود، با بخششی بیمحل و رحمتی در جایگاه قهر روبرو میشود و شگفتزده، دلیل این کار را میپرسد.
تبیین عمل: نبرد با نفس، نه با خصم
پاسخ علی (ع)، درسنامهٔ اخلاص است. او توضیح میدهد که تا پیش از آن اهانت، نبردش خالصانه و برای خداوند بود. اما آن «خدو»، نفس شخصی او را برانگیخت و غباری از خشم شخصی بر نیت الهی او نشاند. اگر در آن حالت او را میکشت، این عمل دیگر صد در صد برای خدا نبود، بلکه بخشی از آن برای فرونشاندن خشم نفسانی و انتقام شخصی بود.
گفت من تیغ از پی حق میزنم
بندهٔ حقم نه مامور تنمشیر حقم نیستم شیر هوا
فعل من بر دین من باشد گوا
M1:3797-3798
این تفکیک میان «شیر حق» و «شیر هوا» (نفس) جوهر کلام مولاناست. مرد حق، ابزاری در دست خداست و ارادهاش تسلیم ارادهٔ اوست. هرگاه کوچکترین شائبهای از ارادهٔ نفسانی در عمل دخیل شود، آن عمل از درجهٔ اعتبار ساقط میشود. علی (ع) این آلودگی نیت را «شرکت» یا شرک در عمل میداند:
چون خدو انداختی در روی من
نفس جنبید و تبه شد خوی مننیم بهر حق شد و نیمی هوا
شرکت اندر کار حق نبود روا
M1:3986-3987
اینجاست که علی (ع) به مقامی اشاره میکند که در آن، حتی قدرتمندترین غریزهٔ انسانی، یعنی خشم، در برابر او چون غلامی رام است:
خشم بر شاهان شه و ما را غلام
خشم را هم بستهام زیر لگام
M1:3809
نتیجهٔ اخلاص: فتح جانها
این درجه از خویشتنداری و اخلاص، چنان تأثیری بر آن پهلوان کافر میگذارد که نوری از معرفت در دلش میتابد و او را به اسلام متمایل میکند. او درمییابد که با موجودی از جنس دیگر، با ترازویی الهی روبروست. اینجاست که مولانا نتیجهٔ نهایی را اعلام میکند: نیروی حلم، از هر سلاح مادی برتر و کارسازتر است.
او به تیغ حلم چندین حلق را
وا خرید از تیغ و چندین خلق راتیغ حلم از تیغ آهن تیزتر
بل ز صد لشکر ظفر انگیزتر
M1:3998-3999
شمشیر آهنین تنها میتوانست یک جسم را نابود کند، اما «تیغ حلم» توانست جان او و نزدیکانش را فتح کرده و آنها را از مرگ کفر به حیات ایمان رهنمون شود.
بخش چهارم: تمایز میان خشم الهی و خشم نفسانی
آیا هر خشمی مذموم است؟ مولانا با ظرافتی مثالزدنی، میان خشم برخاسته از نفس و «قهر» یا «غضب» الهی که در اولیا و انبیا تجلی مییابد، تفاوت قائل میشود. خشم نفسانی، واکنشی دفاعی برای حفظ «من» است و از کبر سرچشمه میگیرد. اما خشم مردان حق، از سر غیرت الهی و برای اصلاح و تربیت است. این خشم، نه برای خود، که برای حق است. مولانا این غضب مقدس را به خشم مادر تشبیه میکند:
آن خشم انبیا مثل خشم مادر است
خشمی است پر ز حلم پی طفل خوبرو
G2237:6
خشم مادر، هرچقدر هم در ظاهر تند و برنده باشد، در باطنش چیزی جز عشق، دلسوزی و تمنای رشد و صلاح فرزند نیست. این خشم، ویران نمیکند، بلکه میسازد. همچون باغبانی که شاخههای زائد و بیمار را هرس میکند تا درخت، قویتر و پربارتر شود. این همان قهری است که عین لطف است و از صفات الهی (مانند «القابض» و «القهار») سرچشمه میگیرد که در کنار صفات لطف او (مانند «الباسط» و «اللطیف») برای حفظ توازن و پیشبرد کمال در هستی ضروری است.
جمعبندی نهایی
در نگاه جامع مولانا، خشم، آتشی است که هیزم آن «منیت» و سوختش «کبر» است. این آتش، پیش از هر چیز، خرمن وجود خود فرد را میسوزاند، چشم بصیرتش را نابینا میکند و او را به دوزخِ حال و آینده گرفتار میسازد.
مسیر رهایی از این آتش، یک مجاهدهٔ چند مرحلهای است:
۱. مهار (کظم غیظ): نخستین گام، تمرین عملی و آگاهانهٔ فرونشاندن شعله در لحظهٔ احتراق است.
۲. تبدیل (حلم): در مرحلهٔ بعد، سالک با ریاضت و معرفت، به چنان وسعت و آرامش درونی دست مییابد که انگیزههای خشم، قدرت تحریک او را از دست میدهند.
۳. تعالی (اخلاص): در قلهٔ این مسیر، «اخلاص» قرار دارد. در این مقام، «من» به کلی از میان برمیخیزد و فرد به آینهای صاف برای تجلی صفات الهی بدل میشود. او دیگر فاعل نیست، بلکه ابزار فعل حق است. در اینجاست که حتی «قهر» او نیز تجلی رحمت و لطف خداوند میگردد.
داستان امیرالمؤمنین علی (ع)، تجسم کامل این فرآیند است. او به ما میآموزد که بزرگترین نبرد، نه در میدان جنگ با دشمن بیرونی، که در عرصهٔ دل با نفسِ درونی است و پیروزی حقیقی، غلبه بر این دیو سرکش است. تنها با کشتن این اژدهای نفس است که میتوان به آب حیاتِ آرامش و وصال دست یافت.
برای کاوش بیشتر:
حکایت «نخچیران و شیر» در دفتر اول مثنوی نیز نگاهی عمیق به مفاهیم جبر، اختیار و تسلیم دارد که با موضوع پذیرش قضا و کنترل واکنشهای نفسانی همچون خشم، ارتباطی تنگاتنگ دارد.
* بخش ۳۹ - حکایت نخچیران و شیر و بیان توکل و ترک جهد
شاید بپرسی