Citește› Daftar 6› Secțiune 92 ← anterior · următor →
بخش ۹۲ - قصهٔ عبدالغوث و ربودن پریان او را و سالها میان پریان ساکن شدن او و بعد از سالها آمدن او به شهر و فرزندان خویش را باز ناشکیفتن او از آن پریان به حکم جنسیت و همدلی او با ایشان
Povestea lui Abd al-Ghawth și răpirea sa de către zâne, locuind printre zâne ani de zile, și după ani de zile revenind în oraș și nerecunoscându-și proprii copii, din cauza atașamentului și a comuniunii cu zânele
- M6:2972 بود عبدالغوث همجنس پریچون پری نه سال در پنهانپری ❋
- M6:2973 شد زنش را نسل از شوی دگروآن یتیمانش ز مرگش در سمر ❋
- M6:2974 که مرورا گرگ زد یا رهزنییا فتاد اندر چهی یا مکمنی ❋
- M6:2975 جمله فرزندانش در اشغال مستخود نگفتندی که بابایی بدست ❋
- M6:2976 بعد نه سال آمد او هم عاریهگشت پیدا باز شد متواریه ❋
- M6:2977 یک مهی مهمان فرزندان خویشبود و زان پس کس ندیدش رنگ بیش ❋
- M6:2978 برد هم جنسی پریانش چنانکه رباید روح را زخم سنان ❋
- M6:2979 چون بهشتی جنس جنت آمدستهم ز جنسیت شود یزدانپرست ❋
- M6:2980 نه نبی فرمود جود و محمدهشاخ جنت دان به دنیا آمده ❋
- M6:2981 مهرها را جمله جنس مهر خوانقهرها را جمله جنس قهر دان ❋
- M6:2982 لاابالی لا ابالی آوردزانک جنس هم بوند اندر خرد ❋
- M6:2983 بود جنسیت در ادریس از نجومهشت سال او با زحل بد در قدوم ❋
- M6:2984 در مشارق در مغارب یار اوهمحدیث و محرم آثار او ❋
- M6:2985 بعد غیبت چونک آورد او قدومدر زمین میگفت او درس نجوم ❋
- M6:2986 پیش او استارگان خوش صف زدهاختران در درس او حاضر شده ❋
- M6:2987 آنچنان که خلق آواز نجوممیشنیدند از خصوص و از عموم ❋
- M6:2988 جذب جنسیت کشیده تا زمیناختران را پیش او کرده مبین ❋
- M6:2989 هر یکی نام خود و احوال خودباز گفته پیش او شرح رصد ❋
- M6:2990 چیست جنسیت یکی نوع نظرکه بدان یابند ره در همدگر ❋
- M6:2991 آن نظر که کرد حق در وی نهانچون نهد در تو تو گردی جنس آن ❋
- M6:2992 هر طرف چه میکشد تن را نظربیخبر را کی کشاند با خبر
- M6:2993 چونک اندر مرد خوی زن نهداو مخنث گردد و گان میدهد ❋
- M6:2994 چون نهد در زن خدا خوی نریطالب زن گردد آن زن سعتری ❋
- M6:2995 چون نهد در تو صفات جبرئیلهمچو فرخی بر هواجویی سبیل ❋
- M6:2996 منتظر بنهاده دیده در هوااز زمین بیگانه عاشق بر سما ❋
- M6:2997 چون نهد در تو صفتهای خریصد پرت گر هست بر آخر پری ❋
- M6:2998 از پی صورت نیامد موش خواراز خبیثی شد زبون موشخوار ❋
- M6:2999 طعمهجوی و خاین و ظلمتپرستاز پنیر و فستق و دوشاب مست ❋
- M6:3000 باز اشهب را چو باشد خوی موشننگ موشان باشد و عار وحوش ❋
- M6:3001 خوی آن هاروت و ماروت ای پسرچون بگشت و دادشان خوی بشر ❋
- M6:3002 در فتادند از لنحن الصافوندر چه بابل ببسته سرنگون ❋
- M6:3003 لوح محفوظ از نظرشان دور شدلوح ایشان ساحر و مسحور شد ❋
- M6:3004 پر همان و سر همان هیکل همانموسیی بر عرش و فرعونی مُهان ❋
- M6:3005 در پی خو باش و با خوشخو نشینخوپذیری روغن گل را ببین ❋
- M6:3006 خاک گور از مرد هم یابد شرفتا نهد بر گور او دل روی و کف ❋
- M6:3007 خاک از همسایگی جسم پاکچون مشرف آمد و اقبالناک ❋
- M6:3008 پس تو هم الجار ثم الدار گوگر دلی داری برو دلدار جو ❋
- M6:3009 خاک او همسیرت جان میشودسرمهٔ چشم عزیزان میشود ❋
- M6:3010 ای بسا در گور خفته خاکواربه ز صد احیا به نفع و انتشار ❋
- M6:3011 سایه برده او و خاکش سایهمندصد هزاران زنده در سایهٔ ویند ❋