Citește Daftar 6 Secțiune 91 ← anterior · următor →

بخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لب‌لب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او

Revenirea la povestea șoarecelui care a chemat broasca țestoasă la malul râului și a tras capătul șnurului pentru ca broasca țestoasă să-l audă în apă

  1. M6:2939 آن سرشتهٔ عشق رشته می‌کشدبر امید وصل چغز با رشد
  2. M6:2940 می‌تند بر رشتهٔ دل دم به دمکه سر رشته به دست آورده‌ام
  3. M6:2941 هم‌چو تاری شد دل و جان در شهودتا سر رشته به من رویی نمود
  4. M6:2942 خود غراب البین آمد ناگهانبر شکار موش و بردش زان مکان
  5. M6:2943 چون بر آمد بر هوا موش از غرابمنسحب شد چغز نیز از قعر آب
  6. M6:2944 موش در منقار زاغ و چغز همدر هوا آویخته پا در رتم
  7. M6:2945 خلق می‌گفتند زاغ از مکر و کیدچغز آبی را چگونه کرد صید
  8. M6:2946 چون شد اندر آب و چونش در ربودچغز آبی کی شکار زاغ بود
  9. M6:2947 چغز گفتا این سزای آن کسیکو چو بی‌آبان شود جفت خسی
  10. M6:2948 ای فغان از یار ناجنس ای فغانهم‌نشین نیک جویید ای مهان
  11. M6:2949 عقل را افغان ز نفس پر عیوبهم‌چو بینی بدی بر روی خوب
  12. M6:2950 عقل می‌گفتش که جنسیت یقیناز ره معنیست نی از آب و طین
  13. M6:2951 هین مشو صورت‌پرست و این مگوسر جنسیت به صورت در مجو
  14. M6:2952 صورت آمد چون جماد و چون حجرنیست جامد را ز جنسیت خبر
  15. M6:2953 جان چو مور و تن چو دانهٔ گندمیمی‌کشاند سو به سویش هر دمی
  16. M6:2954 مور داند کان حبوب مرتهنمستحیل و جنس من خواهد شدن
  17. M6:2955 آن یکی موری گرفت از راه جومور دیگر گندمی بگرفت و دو
  18. M6:2956 جو سوی گندم نمی‌تازد ولیمور سوی مور می‌آید بلی
  19. M6:2957 رفتن جو سوی گندم تابعستمور را بین که به جنسش راجعست
  20. M6:2958 تو مگو گندم چرا شد سوی جوچشم را بر خصم نه نی بر گرو
  21. M6:2959 مور اسود بر سر لبد سیاهمور پنهان دانه پیدا پیش راه
  22. M6:2960 عقل گوید چشم را نیکو نگردانه هرگز کی رود بی دانه‌بر
  23. M6:2961 زین سبب آمد سوی اصحاب کلبهست صورتها حبوب و مور قلب
  24. M6:2962 زان شود عیسی سوی پاکان چرخبد قفس‌ها مختلف یک جنس فرخ
  25. M6:2963 این قفس پیدا و آن فرخش نهانبی‌قفس کش کی قفس باشد روان
  26. M6:2964 ای خنک چشمی که عقلستش امیرعاقبت‌بین باشد و حبر و قریر
  27. M6:2965 فرق زشت و نغز از عقل آوریدنی ز چشمی کز سیه گفت و سپید
  28. M6:2966 چشم غره شد به خضرای دمنعقل گوید بر محک ماش زن
  29. M6:2967 آفت مرغست چشم کام‌بینمخلص مرغست عقل دام‌بین
  30. M6:2968 دام دیگر بد که عقلش در نیافتوحی غایب‌بین بدین سو زان شتافت
  31. M6:2969 جنس و ناجنس از خرد دانی شناختسوی صورت‌ها نشاید زود تاخت
  32. M6:2970 نیست جنسیت به صورت لی و لکعیسی آمد در بشر جنس ملک
  33. M6:2971 برکشیدش فوق این نیلی‌حصارمرغ گردونی چو چغزش زاغ‌وار