Citește Daftar 6 Secțiune 96 ← anterior · următor →

بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ

Aflarea de către străin de moartea șefului poliției și pocăința sa pentru încrederea în creaturi și bazarea pe darurile creaturilor, amintindu-și de binecuvântările lui Dumnezeu și întorcându-se la Dumnezeu pentru păcatul său: „Apoi cei care nu cred în Domnul lor sunt drepți”

  1. M6:3122 چون به هوش آمد بگفت ای کردگارمجرمم بودم به خلق اومیدوار
  2. M6:3123 گرچه خواجه بس سخاوت کرده بودهیچ آن کفو عطای تو نبود
  3. M6:3124 او کله بخشید و تو سر پر خرداو قبا بخشید و تو بالا و قد
  4. M6:3125 او زرم داد و تو دست زرشماراو ستورم داد و تو عقل سوار
  5. M6:3126 خواجه شمعم دادو تو چشم قریرخواجه نقلم داد و تو طعمه‌پذیر
  6. M6:3127 او وظیفه داد و تو عمر و حیاتوعده‌اش زر وعدهٔ تو طیبات
  7. M6:3128 او وثاقم داد و تو چرخ و زمیندر وثاقت او و صد چون او سمین
  8. M6:3129 زر از آن تست زر او نافریدنان از آن تست نان از تش رسید
  9. M6:3130 آن سخا و رحم هم تو دادیشکز سخاوت می‌فزودی شادیش
  10. M6:3131 من مرورا قبلهٔ خود ساختمقبله‌ساز اصل را انداختم
  11. M6:3132 ما کجا بودیم کان دیان دینعقل می‌کارید اندر آب و طین
  12. M6:3133 چون همی کرد از عدم گردون پدیدوین بساط خاک را می‌گسترید
  13. M6:3134 ز اختران می‌ساخت او مصباح‌هاوز طبایع قفل با مفتاح‌ها
  14. M6:3135 ای بسا بنیادها پنهان و فاشمضمر این سقف کرد و این فراش
  15. M6:3136 آدم اصطرلاب اوصاف علوستوصف آدم مظهر آیات اوست
  16. M6:3137 هرچه در وی می‌نماید عکس اوستهم‌چو عکس ماه اندر آب جوست
  17. M6:3138 بر صطرلابش نقوش عنکبوتبهر اوصاف ازل دارد ثبوت
  18. M6:3139 تا ز چرخ غیب وز خورشید روحعنکبوتش درس گوید از شروح
  19. M6:3140 عنکبوت و این صطرلاب رشادبی‌منجم در کف عام اوفتاد
  20. M6:3141 انبیا را داد حق تنجیم اینغیب را چشمی بباید غیب‌بین
  21. M6:3142 در چه دنیا فتادند این قرونعکس خود را دید هر یک چه درون
  22. M6:3143 از برون دان آنچ در چاهت نمودورنه آن شیری که در چه شد فرود
  23. M6:3144 برد خرگوشیش از ره کای فلاندر تگ چاهست آن شیر ژیان
  24. M6:3145 در رو اندر چاه کین از وی بکشچون ازو غالب‌تری سر بر کنش
  25. M6:3146 آن مقلد سخرهٔ خرگوش شداز خیال خویشتن پر جوش شد
  26. M6:3147 او نگفت این نقش داد آب نیستاین به جز تقلیب آن قلاب نیست
  27. M6:3148 تو هم از دشمن چو کینی می‌کشیای زبون شش غلط در هر ششی
  28. M6:3149 آن عداوت اندرو عکس حقستکز صفات قهر آنجا مشتقست
  29. M6:3150 وآن گنه در وی ز جنس جرم تستباید آن خو را ز طبع خویش شست
  30. M6:3151 خلق زشتت اندرو رویت نمودکه ترا او صفحهٔ آیینه بود
  31. M6:3152 چونک قبح خویش دیدی ای حسناندر آیینه بر آیینه مزن
  32. M6:3153 می‌زند بر آب استارهٔ سنیخاک تو بر عکس اختر می‌زنی
  33. M6:3154 کین ستارهٔ نحس در آب آمدستتا کند او سعد ما را زیردست
  34. M6:3155 خاک استیلا بریزی بر سرشچونک پنداری ز شبهه اخترش
  35. M6:3156 عکس پنهان گشت و اندر غیب راندتو گمان بردی که آن اختر نماند
  36. M6:3157 آن ستارهٔ نحس هست اندر سماهم بدان سو بایدش کردن دوا
  37. M6:3158 بلک باید دل سوی بی‌سوی بستنحس این سو عکس نحس بی‌سو است
  38. M6:3159 داد داد حق شناس و بخشششعکس آن دادست اندر پنج و شش
  39. M6:3160 گر بود داد خسان افزون ز ریگتو بمیری وآن بماند مردریگ
  40. M6:3161 عکس آخر چند پاید در نظراصل بینی پیشه کن ای کژنگر
  41. M6:3162 حق چو بخشش کرد بر اهل نیازبا عطا بخشیدشان عمر دراز
  42. M6:3163 خالدین شد نعمت و منعم علیهمحیی الموتاست فاجتازوا الیه
  43. M6:3164 داد حق با تو در آمیزد چو جانآنچنان که آن تو باشی و تو آن
  44. M6:3165 گر نماند اشتهای نان و آببدهدت بی این دو قوت مستطاب
  45. M6:3166 فربهی گر رفت حق در لاغریفربهی پنهانت بخشد آن سری
  46. M6:3167 چون پری را قوت از بو می‌دهدهر ملک را قوت جان او می‌دهد
  47. M6:3168 جان چه باشد که تو سازی زو سندحق به عشق خویش زنده‌ت می‌کند
  48. M6:3169 زو حیات عشق خواه و جان مخواهتو ازو آن رزق خواه و نان مخواه
  49. M6:3170 خلق را چون آب دان صاف و زلالاندر آن تابان صفات ذوالجلال
  50. M6:3171 علمشان و عدلشان و لطفشانچون ستارهٔ چرخ در آب روان
  51. M6:3172 پادشاهان مظهر شاهی حقفاضلان مرآت آگاهی حق
  52. M6:3173 قرنها بگذشت و این قرن نویستماه آن ماهست آب آن آب نیست
  53. M6:3174 عدل آن عدلست و فضل آن فضل هملیک مستبدل شد آن قرن و امم
  54. M6:3175 قرنها بر قرنها رفت ای هماموین معانی بر قرار و بر دوام
  55. M6:3176 آن مبدل شد درین جو چند بارعکس ماه و عکس اختر بر قرار
  56. M6:3177 پس بنااش نیست بر آب روانبلک بر اقطار عرض آسمان
  57. M6:3178 این صفتها چون نجوم معنویستدانک بر چرخ معانی مستویست
  58. M6:3179 خوب‌رویان آینهٔ خوبی اوعشق ایشان عکس مطلوبی او
  59. M6:3180 هم به اصل خود رود این خد و خالدایما در آب کی ماند خیال
  60. M6:3181 جمله تصویرات عکس آب جوستچون بمالی چشم خود خود جمله اوست
  61. M6:3182 باز عقلش گفت بگذار این حولخل دوشابست و دوشابست خل
  62. M6:3183 خواجه را چون غیر گفتی از قصورشرم‌دار ای احول از شاه غیور
  63. M6:3184 خواجه را که در گذشتست از اثیرجنس این موشان تاریکی مگیر
  64. M6:3185 خواجهٔ جان بین مبین جسم گرانمغز بین او را مبینش استخوان
  65. M6:3186 خواجه را از چشم ابلیس لعینمنگر و نسبت مکن او را به طین
  66. M6:3187 همره خورشید را شب‌پر مخوانآنک او مسجود شد ساجد مدان
  67. M6:3188 عکس‌ها را ماند این و عکس نیستدر مثال عکس حق بنمودنیست
  68. M6:3189 آفتابی دید او جامد نماندروغن گل روغن کنجد نماند
  69. M6:3190 چون مبدل گشته‌اند ابدال حقنیستند از خلق بر گردان ورق
  70. M6:3191 قبلهٔ وحدانیت دو چون بودخاک مسجود ملایک چون شود
  71. M6:3192 چون درین جو دیدعکس سیب مرددامنش را دید آن پر سیب کرد
  72. M6:3193 آنچ در جو دید کی باشد خیالچونک شد از دیدنش پر صد جوال
  73. M6:3194 تن مبین و آن مکن کان بکم و صمکذبوا بالحق لما جائهم
  74. M6:3195 ما رمیت اذ رمیت احمد بدستدیدن او دیدن خالق شدست
  75. M6:3196 خدمت او خدمت حق کردنستروز دیدن دیدن این روزنست
  76. M6:3197 خاصه این روزن درخشان از خودستنی ودیعهٔ آفتاب و فرقدست
  77. M6:3198 هم از آن خورشید زد بر روزنیلیک از راه و سوی معهود نی
  78. M6:3199 در میان شمس و این روزن رهیهست روزنها نشد زو آگهی
  79. M6:3200 تا اگر ابری بر آید چرخ‌پوشاندرین روزن بود نورش به جوش
  80. M6:3201 غیر راه این هوا و شش جهتدر میان روزن و خور مالفت
  81. M6:3202 مدحت و تسبیح او تسبیح حقمیوه می‌روید ز عین این طبق
  82. M6:3203 سیب روید زین سبد خوش لخت لختعیب نبود گر نهی نامش درخت
  83. M6:3204 این سبد را تو درخت سیب خوانکه میان هر دو راه آمد نهان
  84. M6:3205 آنچ روید از درخت بارورزین سبد روید همان نوع از ثمر
  85. M6:3206 پس سبد را تو درخت بخت بینزیر سایهٔ این سبد خوش می‌نشین
  86. M6:3207 نان چو اطلاق آورد ای مهرباننان چرا می‌گوییش محموده خوان
  87. M6:3208 خاک ره چون چشم روشن کرد و جانخاک او را سرمه بین و سرمه دان
  88. M6:3209 چون ز روی این زمین تابد شروقمن چرا بالا کنم رو در عیوق
  89. M6:3210 شد فنا هستش مخوان ای چشم‌شوخدر چنین جو خشک کی ماند کلوخ
  90. M6:3211 پیش این خورشید کی تابد هلالبا چنان رستم چه باشد زور زال
  91. M6:3212 طالبست و غالبست آن کردگارتا ز هستی‌ها بر آرد او دمار
  92. M6:3213 دو مگو و دو مدان و دو مخوانبنده را در خواجهٔ خود محو دان
  93. M6:3214 خواجه هم در نور خواجه‌آفرینفانیست و مرده و مات و دفین
  94. M6:3215 چون جدا بینی ز حق این خواجه راگم کنی هم متن و هم دیباجه را
  95. M6:3216 چشم و دل را هین گذاره کن ز طیناین یکی قبله‌ست دو قبله مبین
  96. M6:3217 چون دو دیدی ماندی از هر دو طرفآتشی در خف فتاد و رفت خف