Citește Daftar 6 Secțiune 98 ← anterior · următor →

بخش ۹۸ - توزیع کردن پای‌مرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره

Distribuirea ajutorului în întregul oraș Tabriz și strângerea unei mici sume, și plecarea străinului la mormântul șefului poliției pentru vizită, și povestirea acestei istorii la mormântul său sub formă de jelire etc.

  1. M6:3246 واقعهٔ آن وام او مشهور شدپای مرد از درد او رنجور شد
  2. M6:3247 از پی توزیع گرد شهر گشتاز طمع می‌گفت هر جا سرگذشت
  3. M6:3248 هیچ ناورد از ره کدیه به دستغیر صد دینار آن کدیه‌پرست
  4. M6:3249 پای مرد آمد بدو دستش گرفتشد بگور آن کریم بس شگفت
  5. M6:3250 گفت چون توفیق یابد بنده‌ایکه کند مهمانی فرخنده‌ای
  6. M6:3251 مال خود ایثار راه او کندجاه خود ایثار جاه او کند
  7. M6:3252 شکر او شکر خدا باشد یقینچون به احسان کرد توفیقش قرین
  8. M6:3253 ترک شکرش ترک شکر حق بودحق او لا شک به حق ملحق بود
  9. M6:3254 شکر می‌کن مر خدا را در نعمنیز می‌کن شکر و ذکر خواجه هم
  10. M6:3255 رحمت مادر اگر چه از خداستخدمت او هم فریضه‌ست و سزاست
  11. M6:3256 زین سبب فرمود حق صلوا علیهکه محمد بود محتال الیه
  12. M6:3257 در قیامت بنده را گوید خداهین چه کردی آنچ دادم من ترا
  13. M6:3258 گوید ای رب شکر تو کردم به جانچون ز تو بود اصل آن روزی و نان
  14. M6:3259 گویدش حق نه نکردی شکر منچون نکردی شکر آن اکرام‌فن
  15. M6:3260 بر کریمی کرده‌ای ظلم و ستمنه ز دست او رسیدت نعمتم
  16. M6:3261 چون به گور آن ولی‌نعمت رسیدگشت گریان زار و آمد در نشید
  17. M6:3262 گفت ای پشت و پناه هر نبیلمرتجی و غوث ابناء السبیل
  18. M6:3263 ای غم ارزاق ما بر خاطرتای چو رزق عام احسان و برت
  19. M6:3264 ای فقیران را عشیره و والدیندر خراج و خرج و در ایفاء دین
  20. M6:3265 ای چو بحر از بهر نزدیکان گهرداده و تحفه سوی دوران مطر
  21. M6:3266 پشت ما گرم از تو بود ای آفتابرونق هر قصر و گنج هر خراب
  22. M6:3267 ای در ابرویت ندیده کس گرهای چو میکائیل راد و رزق‌ده
  23. M6:3268 ای دلت پیوسته با دریای غیبای به قاف مکرمت عنقای غیب
  24. M6:3269 یاد ناورده که از مالم چه رفتسقف قصد همتت هرگز نکفت
  25. M6:3270 ای من و صد هم‌چو من در ماه و سالمر ترا چون نسل تو گشته عیال
  26. M6:3271 نقد ما و جنس ما و رخت مانام ما و فخر ما و بخت ما
  27. M6:3272 تو نمردی ناز و بخت ما بمردعیش ما و رزق مستوفی بمرد
  28. M6:3273 واحد کالالف در رزم و کرمصد چو حاتم گاه ایثار نعم
  29. M6:3274 حاتم ار مرده به مرده می‌دهدگردگان‌های شمرده می‌دهد
  30. M6:3275 تو حیاتی می‌دهی در هر نفسکز نفیسی می‌نگنجد در نفس
  31. M6:3276 تو حیاتی می‌دهی بس پایدارنقد زر بی‌کساد و بی‌شمار
  32. M6:3277 وارثی نا بوده یک خوی تراای فلک سجده کنان کوی ترا
  33. M6:3278 خلق را از گرگ غم لطفت شبانچون کلیم الله شبان مهربان
  34. M6:3279 گوسفندی از کلیم الله گریختپای موسی آبله شد نعل ریخت
  35. M6:3280 در پی او تا به شب در جست و جووان رمه غایب شده از چشم او
  36. M6:3281 گوسفند از ماندگی شد سست و ماندپس کلیم الله گرد از وی فشاند
  37. M6:3282 کف همی‌مالید بر پشت و سرشمی‌نواخت از مهر هم‌چون مادرش
  38. M6:3283 نیم ذره طیرگی و خشم نیغیر مهر و رحم و آب چشم نی
  39. M6:3284 گفت گیرم بر منت رحمی نبودطبع تو بر خود چرا استم نمود
  40. M6:3285 با ملایک گفت یزدان آن زمانکه نبوت را همی‌ زیبد فلان
  41. M6:3286 مصطفی فرمود خود که هر نبیکرد چوپانیش برنا یا صبی
  42. M6:3287 بی‌شبانی کردن و آن امتحانحق ندادش پیشوایی جهان
  43. M6:3288 گفت سایل هم تو نیز ای پهلوانگفت من هم بوده‌ام دهری شبان
  44. M6:3289 تا شود پیدا وقار و صبرشانکردشان پیش از نبوت حق شبان
  45. M6:3290 هر امیری کو شبانی بشرآن‌چنان آرد که باشد متمر
  46. M6:3291 حلم موسی‌وار اندر رعی خوداو به جا آرد به تدبیر و خرد
  47. M6:3292 لاجرم حقش دهد چوپانییبر فراز چرخ مه روحانیی
  48. M6:3293 آنچنان که انبیا را زین رعابر کشید و داد رعی اصفیا
  49. M6:3294 خواجه باری تو درین چوپانیتکردی آنچ کور گردد شانیت
  50. M6:3295 دانم آنجا در مکافات ایزدتسروری جاودانه بخشدت
  51. M6:3296 بر امید کف چون دریای توبر وظیفه دادن و ایفای تو
  52. M6:3297 وام کردم نه هزار از زر گزافتو کجایی تا شود این درد صاف
  53. M6:3298 تو کجایی تا که خندان چون چمنگویی بستان آن و ده چندان ز من
  54. M6:3299 تو کجایی تا مرا خندان کنیلطف و احسان چون خداوندان کنی
  55. M6:3300 تو کجایی تا بری در مخزنمتا کنی از وام و فاقه آمنم
  56. M6:3301 من همی‌گویم بس و تو مفضلمگفته کین هم گیر از بهر دلم
  57. M6:3302 چون همی‌گنجد جهانی زیر طینچون بگنجد آسمانی در زمین
  58. M6:3303 حاش لله تو برونی زین جهانهم به وقت زندگی هم این زمان
  59. M6:3304 در هوای غیب مرغی می‌پردسایهٔ او بر زمینی می‌زند
  60. M6:3305 جسم سایهٔ سایهٔ سایهٔ دلستجسم کی اندر خور پایهٔ دلست
  61. M6:3306 مرد خفته روح او چون آفتابدر فلک تابان و تن در جامه خواب
  62. M6:3307 جان نهان اندر خلا هم‌چون سجافتن تقلب می‌کند زیر لحاف
  63. M6:3308 روح چون من امر ربی مختفیستهر مثالی که بگویم منتفیست
  64. M6:3309 ای عجب کو لعل شکربار تووان جوابات خوش و اسرار تو
  65. M6:3310 ای عجب کو آن عقیق قندخاآن کلید قفل مشکل‌های ما
  66. M6:3311 ای عجب کو آن دم چون ذوالفقارآنک کردی عقل‌ها را بی‌قرار
  67. M6:3312 چند هم‌چون فاخته کاشانه‌جوکو و کو و کو و کو و کو و کو
  68. M6:3313 کو همان‌جا که صفات رحمتستقدرتست و نزهتست و فطنتست
  69. M6:3314 کو همان‌جا که دل و اندیشه‌اشدایم آن‌جا بد چو شیر و بیشه‌اش
  70. M6:3315 کو همان‌جا که امید مرد و زنمی‌رود در وقت اندوه و حزن
  71. M6:3316 کو همان‌جا که به وقت علتیچشم پرد بر امید صحتی
  72. M6:3317 آن طرف که بهر دفع زشتییباد جویی بهر کشت و کشتیی
  73. M6:3318 آن طرف که دل اشارت می‌کندچون زبان یا هو عبارت می‌کند
  74. M6:3319 او مع‌الله است بی کو کو همیکاش جولاهانه ماکو گفتمی
  75. M6:3320 عقل ما کو تا ببیند غرب و شرقروح‌ها را می‌زند صد گونه برق
  76. M6:3321 جزر و مدش بد به بحری در زبدمنتهی شد جزر و باقی ماند مد
  77. M6:3322 نه هزارم وام و من بی دست‌رسهست صد دینار ازین توزیع و بس
  78. M6:3323 حق کشیدت ماندم در کش‌مکشمی‌روم نومید ای خاک تو خوش
  79. M6:3324 همتی می‌دار در پر حسرتتای همایون روی و دست و همتت
  80. M6:3325 آمدم بر چشمه و اصل عیونیافتم در وی به جای آب خون
  81. M6:3326 چرخ آن چرخست آن مهتاب نیستجوی آن جویست آب آن آب نیست
  82. M6:3327 محسنان هستند کو آن مستطاباختران هستند کو آن آفتاب
  83. M6:3328 تو شدی سوی خدا ای محترمپس به سوی حق روم من نیز هم
  84. M6:3329 مجمع و پای علم ماوی القرونهست حق کل لدینا محضرون
  85. M6:3330 نقش‌ها گر بی‌خبر گر با خبردر کف نقاش باشد محتصر
  86. M6:3331 دم به دم در صفحهٔ اندیشه‌شانثبت و محوی می‌کند آن بی‌نشان
  87. M6:3332 خشم می‌آرد رضا را می‌بردبخل می‌آرد سخا را می‌برد
  88. M6:3333 نیم لحظه مدرکاتم شام و غدوهیچ خالی نیست زین اثبات و محو
  89. M6:3334 کوزه‌گر با کوزه باشد کارسازکوزه از خود کی شود پهن و دراز
  90. M6:3335 چوب در دست دروگر معتکفورنه چون گردد بریده و مؤتلف
  91. M6:3336 جامه اندر دست خیاطی بودورنه از خود چون بدوزد یا درد
  92. M6:3337 مشک با سقا بود ای منتهیورنه از خود چون شود پر یا تهی
  93. M6:3338 هر دمی پر می‌شوی تی می‌شویپس بدانک در کف صنع ویی
  94. M6:3339 چشم‌بند از چشم روزی کی رودصنع از صانع چه سان شیدا شود
  95. M6:3340 چشم‌داری تو به چشم خود نگرمنگر از چشم سفیهی بی‌خبر
  96. M6:3341 گوش داری تو به گوش خود شنوگوش گولان را چرا باشی گرو
  97. M6:3342 بی ز تقلیدی نظر را پیشه کنهم برای عقل خود اندیشه کن