دفتر ۱  ·  33 beyts

بخش ۱۵۷ - قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورت‌گری

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M1:3476 چینیان گفتند ما نقاش‌تر رومیان گفتند ما را کر و فر
  2. M1:3477 گفت سلطان امتحان خواهم درین کز شماها کیست در دعوی گزین
  3. M1:3478 اهل چین و روم چون حاضر شدند رومیان در علم واقف‌تر بدند
  4. M1:3479 چینیان گفتند یک خانه به ما خاص بسپارید و یک آن شما
  5. M1:3480 بود دو خانه مقابل در بدر زان یکی چینی ستد رومی دگر
  6. M1:3481 چینیان صد رنگ از شه خواستند پس خزینه باز کرد آن ارجمند
  7. M1:3482 هر صباحی از خزینه رنگها چینیان را راتبه بود از عطا
  8. M1:3483 رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ در خور آید کار را جز دفع زنگ
  9. M1:3484 در فرو بستند و صیقل می‌زدند همچو گردون ساده و صافی شدند
  10. M1:3485 از دو صد رنگی به بی‌رنگی رهیست رنگ چون ابرست و بی‌رنگی مهیست
  11. M1:3486 هرچه اندر ابر ضو بینی و تاب آن ز اختر دان و ماه و آفتاب
  12. M1:3487 چینیان چون از عمل فارغ شدند از پی شادی دهلها می‌زدند
  13. M1:3488 شه در آمد دید آنجا نقشها می‌ربود آن عقل را و فهم را
  14. M1:3489 بعد از آن آمد به سوی رومیان پرده را بالا کشیدند از میان
  15. M1:3490 عکس آن تصویر و آن کردارها زد برین صافی شده دیوارها
  16. M1:3491 هر چه آنجا دید اینجا به نمود دیده را از دیده‌خانه می‌ربود
  17. M1:3492 رومیان آن صوفیانند ای پدر بی ز تکرار و کتاب و بی هنر
  18. M1:3493 لیک صیقل کرده‌اند آن سینه‌ها پاک از آز و حرص و بخل و کینه‌ها
  19. M1:3494 آن صفای آینه وصف دلست صورت بی منتها را قابلست
  20. M1:3495 صورت بی‌صورت بی حد غیب ز آینهٔ دل تافت بر موسی ز جیب
  21. M1:3496 گرچه آن صورت نگنجد در فلک نه بعرش و فرش و دریا و سمک
  22. M1:3497 زانک محدودست و معدودست آن آینهٔ دل را نباشد حد بدان
  23. M1:3498 عقل اینجا ساکت آمد یا مضل زانک دل یا اوست یا خود اوست دل
  24. M1:3499 عکس هر نقشی نتابد تا ابد جز ز دل هم با عدد هم بی عدد
  25. M1:3500 تا ابد هر نقش نو کاید برو می‌نماید بی حجابی اندرو
  26. M1:3501 اهل صیقل رسته‌اند از بوی و رنگ هر دمی بینند خوبی بی درنگ
  27. M1:3502 نقش و قشر علم را بگذاشتند رایت عین الیقین افراشتند
  28. M1:3503 رفت فکر و روشنایی یافتند نحر و بحر آشنایی یافتند
  29. M1:3504 مرگ کین جمله ازو در وحشتند می‌کنند این قوم بر وی ریش‌خند
  30. M1:3505 کس نیابد بر دل ایشان ظفر بر صدف آید ضرر نه بر گهر
  31. M1:3506 گرچه نحو و فقه را بگذاشتند لیک محو فقر را بر داشتند
  32. M1:3507 تا نقوش هشت جنت تافتست لوح دلشان را پذیرا یافتست
  33. M1:3508 برترند از عرش و کرسی و خلا ساکنان مقعد صدق خدا

↓ download .txt ↓ JSON