دفتر ۱ · 38 beyts
بخش ۹۷ - داستان پیر چنگی کی در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا روز بینوایی چنگ زد میان گورستان
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:1919 آن شنیدستی که در عهد عمر بود چنگی مطربی با کر و فر
- M1:1920 بلبل از آواز او بیخود شدی یک طرب ز آواز خوبش صد شدی
- M1:1921 مجلس و مجمع دمش آراستی وز نوای او قیامت خاستی
- M1:1922 همچو اسرافیل کآوازش بفن مردگان را جان در آرد در بدن
- M1:1923 یا رسیلی بود اسرافیل را کز سماعش پر برستی فیل را
- M1:1924 سازد اسرافیل روزی ناله را جان دهد پوسیدهٔ صدساله را
- M1:1925 انبیا را در درون هم نغمههاست طالبان را زان حیات بیبهاست
- M1:1926 نشنود آن نغمهها را گوش حس کز ستمها گوش حس باشد نجس
- M1:1927 نشنود نغمهٔ پری را آدمی کو بود ز اسرار پریان اعجمی
- M1:1928 گرچه هم نغمهٔ پری زین عالمست نغمهٔ دل برتر از هر دو دمست
- M1:1929 که پری و آدمی زندانیند هر دو در زندان این نادانیند
- M1:1930 معشر الجن سورهٔ رحمان بخوان تستطیعوا تنفذوا را باز دان
- M1:1931 نغمههای اندرون اولیا اوّلاً گوید که ای اجزای لا
- M1:1932 هین ز لای نفی سرها بر زنید این خیال و وهم یکسو افکنید
- M1:1933 ای همه پوسیده در کون و فساد جان باقیتان نرویید و نزاد
- M1:1934 گر بگویم شمهای زان نغمهها جانها سر بر زنند از دخمهها
- M1:1935 گوش را نزدیک کُن، کان دور نیست لیک نقل آن به تو دستور نیست
- M1:1936 هین که اسرافیل وقتند اولیا مرده را زیشان حیاتست و نما
- M1:1937 جان هر یک مردهای از گور تن برجَهد ز آوازشان اندر کفن
- M1:1938 گوید این آواز ز آواها جداست زنده کردن کار آواز خداست
- M1:1939 ما بمردیم و بکلی کاستیم بانگ حق آمد همه بر خاستیم
- M1:1940 بانگ حق اندر حجاب و بی حجاب آن دهد کو داد مریم را ز جیب
- M1:1941 ای فناتان نیست کرده زیر پوست باز گردید از عدم ز آواز دوست
- M1:1942 مطلق آن آواز خود از شه بود گرچه از حلقوم عبدالله بود
- M1:1943 گفته او را من زبان و چشم تو من حواس و من رضا و خشم تو
- M1:1944 رو که بی یسمع و بی یبصر توی سِر توی چه جای صاحبسِر توی
- M1:1945 چون شدی من کان لله از وله من ترا باشم که کان الله له
- M1:1946 گه توی گویم ترا گاهی منم هر چه گویم آفتاب روشنم
- M1:1947 هر کجا تابم ز مشکات دمی حل شد آنجا مشکلات عالمی
- M1:1948 ظلمتی را کآفتابش بر نداشت از دم ما گردد آن ظلمت چو چاشت
- M1:1949 آدمی را او بخویش اسما نمود دیگران را ز آدم اسما میگشود
- M1:1950 خواه ز آدم گیر نورش خواه ازو خواه از خم گیر می خواه از کدو
- M1:1951 کین کدو با خنب پیوستست سخت نی چو تو شاد آن کدوی نیکبخت
- M1:1952 گفت طوبی من رآنی مصطفی والذی یبصر لمن وجهی رای
- M1:1953 چون چراغی نور شمعی را کشید هر که دید آن را یقین آن شمع دید
- M1:1954 همچنین تا صد چراغ ار نقل شد دیدن آخر لقای اصل شد
- M1:1955 خواه از نور پسین بستان تو آن هیچ فرقی نیست خواه از شمع جان
- M1:1956 خواه بین نور از چراغ آخرین خواه بین نورش ز شمع غابرین
❋