دفتر ۱ · 62 beyts
بخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M1:1957 گفت پیغامبر که نفحتهای حق اندرین ایام میآرد سبق
- M1:1958 گوش و هش دارید این اوقات را در ربایید این چنین نفحات را
- M1:1959 نفحه آمد مر شما را دید و رفت هر که را میخواست جان بخشید و رفت
- M1:1960 نفحهٔ دیگر رسید آگاه باش تا ازین هم وانمانی خواجهتاش
- M1:1961 جان آتش یافت زو آتش کشی جان مرده یافت از وی جنبشی
- M1:1962 جان ناری یافت از وی انطفا مرده پوشید از بقای او قبا
- M1:1963 تازگی و جنبش طوبیست این همچو جنبشهای حیوان نیست این
- M1:1964 گر در افتد در زمین و آسمان زهرههاشان آب گردد در زمان
- M1:1965 خود ز بیم این دم بیمنتها باز خوان فابین ان یحملنها
- M1:1966 ورنه خود اشفقن منها چون بدی گرنه از بیمش دل که خون شدی
- M1:1967 دوش دیگر لون این میداد دست لقمهٔ چندی درآمد ره ببست
- M1:1968 بهر لقمه گشته لقمانی گرو وقت لقمانست ای لقمه برو
- M1:1969 از هوای لقمهٔ این خارخار از کف لقمان همی جویید خار
- M1:1970 در کف او خار و سایهش نیز نیست لیکتان از حرص آن تمییز نیست
- M1:1971 خار دان آن را که خرما دیدهای زانک بس نانکور و بس نادیدهای
- M1:1972 جان لقمان که گلستان خداست پای جانش خستهٔ خاری چراست
- M1:1973 اشتر آمد این وجود خارخوار مصطفیزادی برین اشتر سوار
- M1:1974 اشترا تنگ گلی بر پشت تست کز نسیمش در تو صد گلزار رست
- M1:1975 میل تو سوی مغیلانست و ریگ تا چه گل چینی ز خار مردریگ
- M1:1976 ای بگشته زین طلب از کو بکو چند گویی کین گلستان کو و کو
- M1:1977 پیش از آن کین خار پا بیرون کنی چشم تاریکست جولان چون کنی
- M1:1978 آدمی کو مینگنجد در جهان در سر خاری همی گردد نهان
- M1:1979 مصطفی آمد که سازد همدمی کلمینی یا حمیرا کلمی
- M1:1980 ای حمیرا اندر آتش نه تو نعل تا ز نعل تو شود این کوه لعل
- M1:1981 این حمیرا لفظ تانیثست و جان نام تانیثش نهند این تازیان
- M1:1982 لیک از تانیث جان را باک نیست روح را با مرد و زن اشراک نیست
- M1:1983 از مؤنث وز مذکر برترست این نی آن جانست کز خشک و ترست
- M1:1984 این نه آن جانست کافزاید ز نان یا گهی باشد چنین گاهی چنان
- M1:1985 خوش کنندهست و خوش و عین خوشی بی خوشی نبود خوشی ای مرتشی
- M1:1986 چون تو شیرین از شکر باشی بود کان شکر گاهی ز تو غایب شود
- M1:1987 چون شکر گردی ز تاثیر وفا پس شکر کی از شکر باشد جدا
- M1:1988 عاشق از خود چون غذا یابد رحیق عقل آنجا گم شود گم ای رفیق
- M1:1989 عقل جزوی عشق را منکر بود گرچه بنماید که صاحبسر بود
- M1:1990 زیرک و داناست اما نیست نیست تا فرشته لا نشد آهرمنیست
- M1:1991 او بقول و فعل یار ما بود چون بحکم حال آیی لا بود
- M1:1992 لا بود چون او نشد از هست نیست چونک طوعا لا نشد کرها بسیست
- M1:1993 جان کمالست و ندای او کمال مصطفی گویان ارحنا یا بلال
- M1:1994 ای بلال افراز بانگ سلسلت زان دمی کاندر دمیدم در دلت
- M1:1995 زان دمی کادم از آن مدهوش گشت هوش اهل آسمان بیهوش گشت
- M1:1996 مصطفی بیخویش شد زان خوب صوت شد نمازش از شب تعریس فوت
- M1:1997 سر از آن خواب مبارک بر نداشت تا نماز صبحدم آمد بچاشت
- M1:1998 در شب تعریس پیش آن عروس یافت جان پاک ایشان دستبوس
- M1:1999 عشق و جان هر دو نهانند و ستیر گر عروسش خواندهام عیبی مگیر
- M1:2000 از ملولی یار خامش کردمی گر همو مهلت بدادی یکدمی
- M1:2001 لیک میگوید بگو هین عیب نیست جز تقاضای قضای غیب نیست
- M1:2002 عیب باشد کو نبیند جز که عیب عیب کی بیند روان پاک غیب
- M1:2003 عیب شد نسبت به مخلوق جهول نی به نسبت با خداوند قبول
- M1:2004 کفر هم نسبت به خالق حکمتست چون به ما نسبت کنی کفر آفتست
- M1:2005 ور یکی عیبی بود با صد حیات بر مثال چوب باشد در نبات
- M1:2006 در ترازو هر دو را یکسان کشند زانک آن هر دو چو جسم و جان خوشند
- M1:2007 پس بزرگان این نگفتند از گزاف جسم پاکان عین جان افتاد صاف
- M1:2008 گفتشان و نفسشان و نقششان جمله جان مطلق آمد بی نشان
- M1:2009 جان دشمندارشان جسمست صرف چون زیاد از نرد او اسمست صرف
- M1:2010 آن به خاک اندر شد و کل خاک شد وین نمک اندر شد و کل پاک شد
- M1:2011 آن نمک کز وی محمد املحست زان حدیث با نمک او افصحست
- M1:2012 این نمک باقیست از میراث او با توند آن وارثان او بجو
- M1:2013 پیش تو شسته ترا خود پیش کو پیش هستت جان پیشاندیش کو
- M1:2014 گر تو خود را پیش و پس داری گمان بستهٔ جسمی و محرومی ز جان
- M1:2015 زیر و بالا پیش و پس وصف تنست بیجهتها ذات جان روشنست
- M1:2016 برگشا از نور پاک شه نظر تا نپنداری تو چون کوتهنظر
- M1:2017 که همینی در غم و شادی و بس ای عدم کو مر عدم را پیش و پس
- M1:2018 روز بارانست میرو تا به شب نه ازین باران از آن باران رب
❋