Read Daftar 2 Section 37 ← previous · next →

بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان

Revelation coming to Moses (peace be upon him) regarding the shepherd's excuse

  1. M2:1772 بعد از آن در سِرّ موسی حق نهفترازهایی گفت کان ناید به گفت
  2. M2:1773 بر دل موسی سخن‌ها ریختنددیدن و گفتن به هم آمیختند
  3. M2:1774 چند بی‌خود گشت و چند آمد به خوَدچند پَرّید از ازل سوی ابد
  4. M2:1775 بعد از این گر شرح گویم ابلهیستزانک شرح این ورای آگهیست
  5. M2:1776 ور بگویم عقل‌ها را برکَندور نویسم بس قلم‌ها بشکند
  6. M2:1777 چون که موسی این عتاب از حق شنیددر بیابان در پی چوپان دوید
  7. M2:1778 بر نشان پای آن سرگشته راندگرد از پرّهٔ بیابان برفشاند
  8. M2:1779 گام پای مردم شوریده خوَدهم ز گام دیگران پیدا بوَد
  9. M2:1780 یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیبیک قدم چون پیل رفته بر وریب
  10. M2:1781 گاه چون موجی بر افرازان عَلَمگاه چون ماهی روانه بر شکم
  11. M2:1782 گاه بر خاکی نبشته حال خْوَدهمچو رمالی که رملی بر زند
  12. M2:1783 عاقبت دریافت او را و بدیدگفت مژده ده که دستوری رسید
  13. M2:1784 هیچ آدابی و ترتیبی مجوهرچه می‌خواهد دل تنگت بگو
  14. M2:1785 کفر تو دین است و دینت نور جانآمنی وز تو جهانی در امان
  15. M2:1786 ای معاف یفعل الله ما یشابی‌محابا رو زبان را برگشا
  16. M2:1787 گفت ای موسی از آن بگذشته‌اممن کنون در خون دل آغشته‌ام
  17. M2:1788 من ز سدرهٔ منتهی بگذشته‌امصد هزاران ساله زان سو رفته‌ام
  18. M2:1789 تازیانه بر زدی اسپم بگشتگنبدی کرد و ز گردون بر گذشت
  19. M2:1790 محرم ناسوت ما لاهوت بادآفرین بر دست و بر بازوت باد
  20. M2:1791 حال من اکنون برون از گفتن استاینچ می‌گویم نه احوال من است
  21. M2:1792 نقش می‌بینی که در آیینه‌ای‌ستنقش توست آن نقش آن آیینه نیست
  22. M2:1793 دم که مرد نایی اندر نای کرددرخور نایست نه درخورد مرد
  23. M2:1794 هان و هان گر حمد گویی گر سپاسهمچو نافرجام آن چوپان شناس
  24. M2:1795 حمد تو نسبت بدان گر بهترستلیک آن نسبت به حق هم ابترست
  25. M2:1796 چند گویی چون غطا برداشتندکاین نبوده‌ست آنک می‌پنداشتند
  26. M2:1797 این قبول ذکر تو از رحمت استچون نماز مستحاضه رخصت است
  27. M2:1798 با نماز او بیالوده‌ست خونذکر تو آلودهٔ تشبیه و چون
  28. M2:1799 خون پلید است و به آبی می‌رودلیک باطن را نجاست‌ها بود
  29. M2:1800 کان به غیر آب لطف کردگارکم نگردد از درون مرد کار
  30. M2:1801 در سجودت کاش روگردانییمعنی سبحان ربی دانیی
  31. M2:1802 کای سجودم چون وجودم ناسزامر بدی را تو نکویی ده جزا
  32. M2:1803 این زمین از حلمِ حق دارد اثرتا نجاست بُرد و گل‌ها داد بَر
  33. M2:1804 تا بپوشد او پلیدی‌های مادر عوض بر روید از وی غنچه‌ها
  34. M2:1805 پس چو کافر دید کاو در داد و جودکم‌تر و بی‌مایه‌تر از خاک بود
  35. M2:1806 از وجود او گل و میوه نَرُستجز فساد جمله پاکی‌ها نجُست
  36. M2:1807 گفت واپس رفته‌ام من در ذهابحَسْرَتا، یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراب
  37. M2:1808 کاش از خاکی سفر نگزیدمیهمچو خاکی دانه‌ای می‌چیدمی
  38. M2:1809 چون سفر کردم، مرا راه آزمودزین سفرکردن ره‌آوردم چه بود؟
  39. M2:1810 زان همه میلش سوی خاک است کودر سفر سودی نبیند پیش رو Thus, all his inclination is towards the dust,For in his journey, he sees no profit ahead.The unbeliever, having realized his spiritual journey has yielded nothing but decay, longs to return to the state of inanimate earth, as he perceives no benefit or progress in his current path.
  40. M2:1811 روی واپس کردنش آن حرص و آزروی در ره کردنش صدق و نیاز
  41. M2:1812 هر گیا را کش بود میلِ عُلادر مَزید است و حیات و در نُما
  42. M2:1813 چونک گردانید سر سوی زمیندر کمی و خشکی و نقص و غبین
  43. M2:1814 میل روحت چون سوی بالا بوددر تَزایُد مرجعت آنجا بود
  44. M2:1815 ور نگوساری سرت سوی زمینآفِلی، حَق لا یُحِبُّ الْآفِلین