دفتر ۶  ·  13 beyts

بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M6:793 گفت آری لیک کو دور یزید کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید
  2. M6:794 چشم کوران آن خسارت را بدید گوش کران آن حکایت را شنید
  3. M6:795 خفته بودستید تا اکنون شما که کنون جامه دریدیت از عزا
  4. M6:796 پس عزا بر خود کنید ای خفتگان زانک بد مرگیست این خواب گران
  5. M6:797 روح سلطانی ز زندانی بجست جامه چون دریم ، چون خاییم دست
  6. M6:798 چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند وقت شادی شد چو بشکستند بند
  7. M6:799 سوی شادروان دولت تاختند کنده و زنجیر را انداختند
  8. M6:800 روز ملکست و کش و شاهنشهی گر تو یک ذره ازیشان آگهی
  9. M6:801 ور نه‌ای آگه برو بر خود گری زانک در انکار نقل و محشری
  10. M6:802 بر دل و دین خرابت نوحه کن که نمی‌بیند جز این خاک کهن
  11. M6:803 ور همی‌بیند چرا نبود دلیر پشتدار و جانسپار و چشم‌سیر
  12. M6:804 در رخت کو از می دین فرخی گر بدیدی بحر کو کف سخی
  13. M6:805 آنکه جو دید آب را نکند دریغ خاصه آن کو دید آن دریا و میغ

↓ download .txt ↓ JSON