沙姆斯集› 抒情詩 2443› 詩節 11 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۴۴۳
- مستفعلن مستفعلن اکنون شکر پنهان کنم کز غیب جوقی طوطیان آورده اندم غارتی
G2443:11
您的語言
「Mustaf'ilun Mustaf'ilun」,此刻我將把糖藏起,因為從幽玄之境,一群鸚鵡向我發起了甜蜜的掠奪。
詩人提到詩的韻律,並表示他要暫停言說,因為一股來自神聖世界的靈感(鸚鵡)帶來了如此強烈的甜蜜體驗(掠奪),使他無法再用言語描述。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
مستفعلن詩律格的名稱(فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن 的變體)。魯米在此處將其融入詩句,既是指詩歌本身,也可能在玩味其音調。غیب幽玄、不可見的世界。指超越感官所能及的神聖領域。جوقی一群、一隊。غارتی一次掠奪、一次突襲。
全詩 ↗
- 1 ای تو ملول از کار من من تشنهتر هر ساعتی·آخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتی
- 2 بر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شیء شود·معدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتی
- 3 یا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبت·برخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتی
- 4 ای رحمة للعالمین بخشی ز دریای یقین·مر خاکیان را گوهری مر ماهیان را راحتی
- 5 موجش گهی گوهر دهد لطفش گهی کشتی کشد·چندین خلایق اندر او مر هر یکی را حالتی
- 6 خود پیشتر اجزای او در سجده همچون شاکران·وز بهر خدمت موج او گه گه نماید قامتی
- 7 در پیش دریای نهان این هفت دریای جهان·چون واهب اندر بخششی چون راهب اندر طاعتی
- 8 دریای پر مرجان ما عمر دراز و جان ما·پس عمر ما بیحد بود ما را نباشد غایتی
- 9 ای قطره گر آگه شوی با سیلها همره شوی·سیلت سوی دریا برد پیشت نباشد آفتی
- 10 ور سرکشی غافل شوی آن سیل عشق مستوی·گوش تو گیرد میکشد کاو بر تو دارد رافتی
- 11 مستفعلن مستفعلن اکنون شکر پنهان کنم·کز غیب جوقی طوطیان آورده اندم غارتی
- 12 شکر نگر تو نو به نو آواز خاییدن شنو·نی این شکر را صورتی نی طوطیان را آلتی
- 13 دارد خدا قندی دگر کان ناید اندر نیشکر·طوطی و حلقوم بشر آن را ندارد طاقتی
- 14 چون شمس تبریزی که او گنجا ندارد در فلک·کان مطلع خورشید او دارد عجایب ساحتی
ganjoor: sh2443 · public domain