沙姆斯集› 抒情詩 2443› 詩節 2 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۴۴۳
- بر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شیء شود معدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتی
G2443:2
您的語言
倘若「無」因祢而變為「物」,於祢能有何損傷?那不存在之物將獲贈一件袍服,從「有」那裡接過一面旗幟。
如果祢施展大能,將虛無化為實存,這對祢並無任何損害。反而,那原本不存在的將被賦予生命(袍服)與地位(旗幟)。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
عدم「無」、不存在。在蘇菲哲學中,指相對於神聖「實有」(وجود)的虛無狀態。شیء事物、物件,指被創造出來的存在。خلعت榮譽袍服。由君王或權貴賜予的貴重衣物,象徵恩典與榮耀。
全詩 ↗
- 1 ای تو ملول از کار من من تشنهتر هر ساعتی·آخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتی
- 2 بر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شیء شود·معدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتی
- 3 یا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبت·برخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتی
- 4 ای رحمة للعالمین بخشی ز دریای یقین·مر خاکیان را گوهری مر ماهیان را راحتی
- 5 موجش گهی گوهر دهد لطفش گهی کشتی کشد·چندین خلایق اندر او مر هر یکی را حالتی
- 6 خود پیشتر اجزای او در سجده همچون شاکران·وز بهر خدمت موج او گه گه نماید قامتی
- 7 در پیش دریای نهان این هفت دریای جهان·چون واهب اندر بخششی چون راهب اندر طاعتی
- 8 دریای پر مرجان ما عمر دراز و جان ما·پس عمر ما بیحد بود ما را نباشد غایتی
- 9 ای قطره گر آگه شوی با سیلها همره شوی·سیلت سوی دریا برد پیشت نباشد آفتی
- 10 ور سرکشی غافل شوی آن سیل عشق مستوی·گوش تو گیرد میکشد کاو بر تو دارد رافتی
- 11 مستفعلن مستفعلن اکنون شکر پنهان کنم·کز غیب جوقی طوطیان آورده اندم غارتی
- 12 شکر نگر تو نو به نو آواز خاییدن شنو·نی این شکر را صورتی نی طوطیان را آلتی
- 13 دارد خدا قندی دگر کان ناید اندر نیشکر·طوطی و حلقوم بشر آن را ندارد طاقتی
- 14 چون شمس تبریزی که او گنجا ندارد در فلک·کان مطلع خورشید او دارد عجایب ساحتی
ganjoor: sh2443 · public domain