沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۹۱۱
- به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
G911:1
您的語言
在我死之日,當我的棺木啟程,莫以為我心中仍有此世的苦痛。
當你看見我的葬禮隊伍時,不要以為我還掛念著這個世界的任何痛苦或憂愁。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
تابوت棺木;靈柩。روان流動的;行進的。
全詩 ↗
- 1 به روز مرگ چو تابوت من روان باشد·گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
- 2 برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»·به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
- 3 جنازهام چو ببینی مگو «فراق فراق»·مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
- 4 مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع»·که گور پردهٔ جمعیت جنان باشد
- 5 فُروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر·غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
- 6 تو را غروب نماید ولی شروق بود·لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
- 7 کدام دانه فرورفت در زمین که نَرُست؟!·چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟!
- 8 کدام دلو فرورفت و پر برون نامد·ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!
- 9 دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا·که هایهوی تو در جوّ لامکان باشد
ganjoor: sh911 · public domain