沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۹۱۱
- دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا که هایهوی تو در جوّ لامکان باشد
G911:9
您的語言
當你在此世閉上了嘴,便向另一邊張開,因你的歡呼將響徹在無方之境的穹蒼。
當你在這個物質世界停止言語時,你的靈性之口將在另一個世界開啟。屆時,你真正的歡慶吶喊將迴盪在超越時空的永恆之境。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
هایهوی喧囂;歡呼;喝采聲。جوّ大氣;氛圍;天空。لامکان「無方之境」,蘇菲術語,指超越空間與物質限制的靈性世界或神聖臨在的維度。
全詩 ↗
- 1 به روز مرگ چو تابوت من روان باشد·گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
- 2 برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»·به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
- 3 جنازهام چو ببینی مگو «فراق فراق»·مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
- 4 مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع»·که گور پردهٔ جمعیت جنان باشد
- 5 فُروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر·غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
- 6 تو را غروب نماید ولی شروق بود·لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
- 7 کدام دانه فرورفت در زمین که نَرُست؟!·چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟!
- 8 کدام دلو فرورفت و پر برون نامد·ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!
- 9 دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا·که هایهوی تو در جوّ لامکان باشد
ganjoor: sh911 · public domain