沙姆斯集› 抒情詩 911› 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۹۱۱
- جنازهام چو ببینی مگو «فراق فراق» مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
G911:3
您的語言
當你見到我的靈柩,莫說「分離啊,分離!」對我而言,那正是結合與相遇的時刻。
你看見我的葬禮,以為是永別,但對我來說,那正是我與神聖本源重新結合的時刻。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
جنازه屍體;靈柩;葬禮。فراق分離;離別。蘇菲術語中指與神聖本源的分離狀態。وصال結合;團聚。蘇菲術語中指與神聖本源的結合。
全詩 ↗
- 1 به روز مرگ چو تابوت من روان باشد·گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
- 2 برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»·به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
- 3 جنازهام چو ببینی مگو «فراق فراق»·مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
- 4 مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع»·که گور پردهٔ جمعیت جنان باشد
- 5 فُروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر·غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
- 6 تو را غروب نماید ولی شروق بود·لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
- 7 کدام دانه فرورفت در زمین که نَرُست؟!·چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟!
- 8 کدام دلو فرورفت و پر برون نامد·ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!
- 9 دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا·که هایهوی تو در جوّ لامکان باشد
ganjoor: sh911 · public domain