沙姆斯集 抒情詩 911 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۹۱۱

  1. کدام دلو فرورفت و پر برون نامد ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!

G911:8

您的語言

尚無你的語言譯文——此乃為全詩一併生成:

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 به روز مرگ چو تابوت من روان باشد·گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
  2. 2 برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»·به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
  3. 3 جنازه‌ام چو ببینی مگو «فراق فراق»·مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
  4. 4 مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع»·که گور پردهٔ جمعیت جنان باشد
  5. 5 فُروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر·غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
  6. 6 تو را غروب نماید ولی شروق بود·لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
  7. 7 کدام دانه فرورفت در زمین که نَرُست؟!·چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟!
  8. 8 کدام دلو فرورفت و پر برون نامد·ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!
  9. 9 دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا·که های‌هوی تو در جوّ لامکان باشد

ganjoor: sh911 · public domain