沙姆斯集› 抒情詩 911› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۹۱۱

  1. تو را غروب نماید ولی شروق بود لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

G911:6

您的語言

於你看來是日落,實則是日出;墳墓看似是囚牢,實則是靈魂的解脫。
死亡在你眼中像是結束,但對我而言卻是真正的開始。墳墓看起來像監獄,但它卻是讓靈魂獲得自由的地方。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

غروب日落;黃昏。شروق日出;黎明。لحد墳墓;墓穴。حبس監禁;囚牢。خلاص解脫;釋放。

全詩 ↗

  1. 1 به روز مرگ چو تابوت من روان باشد·گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
  2. 2 برای من مگری و مگو «دریغ دریغ»·به دوغ دیو درافتی دریغ آن باشد
  3. 3 جنازه‌ام چو ببینی مگو «فراق فراق»·مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
  4. 4 مرا به گور سپاری مگو «وداع وداع»·که گور پردهٔ جمعیت جنان باشد
  5. 5 فُروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر·غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد؟!
  6. 6 تو را غروب نماید ولی شروق بود·لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد
  7. 7 کدام دانه فرورفت در زمین که نَرُست؟!·چرا به دانهٔ انسانت این گمان باشد؟!
  8. 8 کدام دلو فرورفت و پر برون نامد·ز چاه یوسف جان را چرا فغان باشد؟!
  9. 9 دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا·که های‌هوی تو در جوّ لامکان باشد

ganjoor: sh911 · public domain