بخش ۵۱ - جواب گفتن آن قاضی صوفی را
法官回答蘇菲行者
- M6:1612 گفت قاضی صوفیا خیره مشویک مثالی در بیان این شنو ❋
- M6:1613 همچنانک بیقراری عاشقانحاصل آمد از قرار دلستان ❋
- M6:1614 او چو که در ناز ثابت آمدهعاشقان چون برگها لرزان شده ❋
- M6:1615 خندهٔ او گریهها انگیختهآب رویش آب روها ریخته ❋
- M6:1616 این همه چون و چگونه چون زبدبر سر دریای بیچون میتپد ❋
- M6:1617 ضد و ندش نیست در ذات و عملزان بپوشیدند هستیها حلل ❋
- M6:1618 ضد ضد را بود و هستی کی دهدبلک ازو بگریزد و بیرون جهد ❋
- M6:1619 ند چه بود مثل مثل نیک و بدمثل مثل خویشتن را کی کند
- M6:1620 چونک دو مثل آمدند ای متقیاین چه اولیتر از آن در خالقی ❋
- M6:1621 بر شمار برگ بستان ند و ضدچون کفی بر بحر بیضدست و ند ❋
- M6:1622 بیچگونه بین تو برد و مات بحرچون چگونه گنجد اندر ذات بحر ❋
- M6:1623 کمترین لعبت او جان تستاین چگونه و چون جان کی شد درست ❋
- M6:1624 پس چنان بحری که در هر قطر آناز بدن ناشیتر آمد عقل و جان ❋
- M6:1625 کی بگنجد در مضیق چند و چونعقل کل آنجاست از لا یعلمون ❋
- M6:1626 عقل گوید مر جسد را که ای جمادبوی بردی هیچ از آن بحر معاد ❋
- M6:1627 جسم گوید من یقین سایهٔ تومیاری از سایه که جوید جان عم ❋
- M6:1628 عقل گوید کین نه آن حیرت سراستکه سزا گستاختر از ناسزاست ❋
- M6:1629 اندرینجا آفتاب انوریخدمت ذره کند چون چاکری ❋
- M6:1630 شیر این سو پیش آهو سر نهدباز اینجا نزد تیهو پر نهد
- M6:1631 این ترا باور نیاید مصطفیچون ز مسکینان همیجوید دعا ❋
- M6:1632 گر بگویی از پی تعلیم بودعین تجهیل از چه رو تفهیم بود ❋
- M6:1633 بلک میداند که گنج شاهواردر خرابیها نهد آن شهریار ❋
- M6:1634 بدگمانی نعل معکوس ویستگرچه هر جزویش جاسوس ویست ❋
- M6:1635 بل حقیقت در حقیقت غرقه شدزین سبب هفتاد بل صد فرقه شد ❋
- M6:1636 با تو قلماشیت خواهم گفت هانصوفیا خوش پهن بگشا گوش جان ❋
- M6:1637 مر ترا هم زخم که آید ز آسمانمنتظر میباش خلعت بعد آن ❋
- M6:1638 کو نه آن شاهست کت سیلی زندپس نبخشد تاج و تخت مستند ❋
- M6:1639 جمله دنیا را پر پشه بهاسیلیی را رشوت بیمنتها ❋
- M6:1640 گردنت زین طوق زرین جهانچست در دزد و ز حق سیلی ستان ❋
- M6:1641 آن قفاها که انبیا برداشتندزان بلا سرهای خود افراشتند ❋
- M6:1642 لیک حاضر باش در خود ای فتیتا به خانه او بیابد مر ترا ❋
- M6:1643 ورنه خلعت را برد او باز پسکه نیابیدم به خانهش هیچ کس ❋