بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب
剩餘的窮人故事,他沒有直接透過勞動而獲得生計
- M6:1833 آن یکی بیچارهٔ مفلس ز دردکه ز بیچیزی هزاران زهر خورد ❋
- M6:1834 لابه کردی در نماز و در دعاکای خداوند و نگهبان رعا ❋
- M6:1835 بی ز جهدی آفریدی مر مرابی فن من روزیم ده زین سرا ❋
- M6:1836 پنج گوهر دادیم در درج سرپنج حس دیگری هم مستتر ❋
- M6:1837 لا یعد این داد و لا یحصی ز تومن کلیلم از بیانش شرمرو ❋
- M6:1838 چونک در خلاقیم تنها تویکار رزاقیم تو کن مستوی
- M6:1839 سالها زو این دعا بسیار شدعاقبت زاری او بر کار شد ❋
- M6:1840 همچو آن شخصی که روزی حلالاز خدا میخواست بیکسب و کلال ❋
- M6:1841 گاو آوردش سعادت عاقبتعهد داود لدنی معدلت ❋
- M6:1842 این متیم نیز زاریها نمودهم ز میدان اجابت گو ربود ❋
- M6:1843 گاه بدظن میشدی اندر دعااز پی تاخیر پاداش و جزا ❋
- M6:1844 باز ارجاء خداوند کریمدر دلش بشار گشتی و زعیم ❋
- M6:1845 چون شدی نومید در جهد از کلالاز جناب حق شنیدی که تعال ❋
- M6:1846 خافضست و رافعست این کردگاربی ازین دو بر نیاید هیچ کار ❋
- M6:1847 خفض ارضی بین و رفع آسمانبی ازین دو نیست دورانش ای فلان ❋
- M6:1848 خفض و رفع این زمین نوعی دگرنیم سالی شوره نیمی سبز و تر ❋
- M6:1849 خفض و رفع روزگار با کربنوع دیگر نیم روز و نیم شب ❋
- M6:1850 خفض و رفع این مزاج ممترجگاه صحت گاه رنجوری مضج ❋
- M6:1851 همچنین دان جمله احوال جهانقحط و جدب و صلح و جنگ از افتتان ❋
- M6:1852 این جهان با این دو پر اندر هواستزین دو جانها موطن خوف و رجاست ❋
- M6:1853 تا جهان لرزان بود مانند برگدر شمال و در سموم بعث و مرگ ❋
- M6:1854 تا خم یکرنگی عیسی مابشکند نرخ خم صدرنگ را ❋
- M6:1855 کان جهان همچون نمکسار آمدستهر چه آنجا رفت بیتلوین شدست ❋
- M6:1856 خاک را بین خلق رنگارنگ رامیکند یک رنگ اندر گورها ❋
- M6:1857 این نمکسار جسوم ظاهرستخود نمکسار معانی دیگرست ❋
- M6:1858 آن نمکسار معانی معنویستاز ازل آن تا ابد اندر نویست ❋
- M6:1859 این نوی را کهنگی ضدش بودآن نوی بی ضد و بی ند و عدد
- M6:1860 آنچنان که از صقل نور مصطفیصد هزاران نوع ظلمت شد ضیا ❋
- M6:1861 از جهود و مشرک و ترسا و مغجملگی یکرنگ شد زان الپ الغ ❋
- M6:1862 صد هزاران سایه کوتاه و درازشد یکی در نور آن خورشید راز ❋
- M6:1863 نه درازی ماند نه کوته نه پهنگونه گونه سایه در خورشید رهن ❋
- M6:1864 لیک یکرنگی که اندر محشرستبر بد و بر نیک کشف و ظاهرست ❋
- M6:1865 که معانی آن جهان صورت شودنقشهامان در خور خصلت شود ❋
- M6:1866 گردد آنگه فکر نقش نامههااین بطانه روی کار جامهها ❋
- M6:1867 این زمان سرها مثال گاو پیسدوک نطق اندر ملل صد رنگ ریس ❋
- M6:1868 نوبت صدرنگیست و صددلیعالم یک رنگ کی گردد جلی ❋
- M6:1869 نوبت زنگست رومی شد نهاناین شبست و آفتاب اندر رهان ❋
- M6:1870 نوبت گرگست و یوسف زیر چاهنوبت قبطست و فرعونست شاه ❋
- M6:1871 تا ز رزق بیدریغ خیرهخنداین سگان را حصه باشد روز چند ❋
- M6:1872 در درون بیشه شیران منتظرتا شود امر تعالوا منتشر ❋
- M6:1873 پس برون آیند آن شیران ز مرجبیحجابی حق نماید دخل و خرج ❋
- M6:1874 جوهر انسان بگیرد بر و بحرپیسه گاوان بسملان آن روز نحر ❋
- M6:1875 روز نحر رستخیز سهمناکمؤمنان را عید و گاوان را هلاک ❋
- M6:1876 جملهٔ مرغان آب آن روز نحرهمچو کشتیها روان بر روی بحر ❋
- M6:1877 تا که یهلک من هلک عن بینهتا که ینجو من نجا واستیقنه ❋
- M6:1878 تا که بازان جانب سلطان روندتا که زاغان سوی گورستان روند ❋
- M6:1879 که استخوان و اجزاء سرگین همچو ناننقل زاغان آمدست اندر جهان ❋
- M6:1880 قند حکمت از کجا زاغ از کجاکرم سرگین از کجا باغ از کجا ❋
- M6:1881 نیست لایق غزو نفس و مرد غرنیست لایق عود و مشک و کون خر ❋
- M6:1882 چون غزا ندهد زنان را هیچ دستکی دهد آنک جهاد اکبرست ❋
- M6:1883 جز بنادر در تن زن رستمیگشته باشد خفیه همچون مریمی ❋
- M6:1884 آنچنان که در تن مردان زنانخفیهاند و ماده از ضعف جنان ❋
- M6:1885 آن جهان صورت شود آن مادگیهر که در مردی ندید آمادگی ❋
- M6:1886 روز عدل و عدل داد در خورستکفش آن پا کلاه آن سرست ❋
- M6:1887 تا به مطلب در رسد هر طالبیتا به غرب خود رود هر غاربی ❋
- M6:1888 نیست هر مطلوب از طالب دریغجفت تابش شمس و جفت آب میغ ❋
- M6:1889 هست دنیا قهرخانهٔ کردگارقهر بین چون قهر کردی اختیار ❋
- M6:1890 استخوان و موی مقهوران نگرتیغ قهر افکنده اندر بحر و بر ❋
- M6:1891 پر و پای مرغ بین بر گرد دامشرح قهر حق کننده بیکلام ❋
- M6:1892 مرد او بر جای خرپشته نشاندوآنک کهنه گشت هم پشته نماند ❋
- M6:1893 هر کسی را جفت کرده عدل حقپیل را با پیل و بق را جنس بق ❋
- M6:1894 مونس احمد به مجلس چار یارمونس بوجهل عتبه و ذوالخمار ❋
- M6:1895 کعبهٔ جبریل و جانها سدرهایقبلهٔ عبدالبطون شد سفرهای ❋
- M6:1896 قبلهٔ عارف بود نور وصالقبلهٔ عقل مفلسف شد خیال ❋
- M6:1897 قبلهٔ زاهد بود یزدان برقبلهٔ مطمع بود همیان زر ❋
- M6:1898 قبلهٔ معنیوران صبر و درنگقبلهٔ صورتپرستان نقش سنگ ❋
- M6:1899 قبلهٔ باطننشینان ذوالمننقبلهٔ ظاهرپرستان روی زن ❋
- M6:1900 همچنین برمیشمر تازه و کهنور ملولی رو تو کار خویش کن ❋
- M6:1901 رزق ما در کاس زرین شد عقاروآن سگان را آب تتماج و تغار ❋
- M6:1902 لایق آنک بدو خو دادهایمدر خور آن رزق بفرستادهایم ❋
- M6:1903 خوی آن را عاشق نان کردهایمخوی این را مست جانان کردهایم ❋
- M6:1904 چون به خوی خود خوشی و خرمیپس چه از درخورد خویت میرمی ❋
- M6:1905 مادگی خوش آمدت چادر بگیررستمی خوش آمدت خنجر بگیر ❋
- M6:1906 این سخن پایان ندارد وآن فقیرگشته است از زخم درویشی عقیر ❋