دیوان شمس› غزل ۱۰› بیت ۴ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰
- گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را
G10:4
به زبانِ تو
اگر شیربچهای ناگهان بر چهرهی مادرش پنجه کشید،تو که دشمن خود نیستی، پس به او پنجه مزن.
اگر از سوی یکی از نزدیکان و محبوبانِ آن شاه، آسیبی جزئی و ناخواسته به تو رسید، مقابله به مثل نکن، زیرا این کار به ضرر خودت تمام میشود.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
طفل شیربچه شیرمَنِهنگذار، مزن (فعل نهی از «نهادن»)
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا·مهمان صاحبدولتم که دولتش پاینده با
- 2 بر خوان شیران یک شبی بوزینهای همراه شد·استیزهرو گر نیستی او از کجا شیر از کجا
- 3 بنگر که از شمشیر شه در قهرِمان خون میچکد·آخر چه گستاخی است این والله خطا والله خطا
- 4 گر طفل شیری پنجه زد بر روی مادر ناگهان·تو دشمن خود نیستی بر وی منه تو پنجه را
- 5 آن کاو ز شیران شیر خوَرْد، او شیر باشد نیست مرد·بسیار نقش آدمی دیدم که بود آن اژدها
- 6 نوح ار چه مردموار بُد طوفان مردمخوار بُد·گر هست آتش ذرهای آن ذره دارد شعلهها
- 7 شمشیرم و خونریز من، هم نرمم و هم تیز من·همچون جهان فانیام ظاهر خوش و باطن بلا
ganjoor: sh10 · public domain