قرائت› دفتر ۶› بخش ۲۴ → قبلی · بعدی ←
بخش ۲۴ - نکته گفتن آن شاعر جهت طعن شیعه حلب
نکته گفتن آن شاعر برای طعنه زدن به شیعیان حلب
- M6:793 گفت آری لیک کو دور یزیدکی بدست این غم چه دیر اینجا رسید پاسخ داد: «آری، اما دوران یزید کجاست؟این ماتم چه زمانی بود و چقدر دیر به اینجا رسیده است!»شاعر با طعنه میگوید: «بله، عزاداری شما درست است، اما واقعهٔ کربلا سالها پیش اتفاق افتاده. چرا این غم و اندوه اینقدر دیر به شما رسیده و تازه اکنون به فکر سوگواری افتادهاید؟»
- M6:794 چشم کوران آن خسارت را بدیدگوش کران آن حکایت را شنید چشمان نابینایان آن مصیبت بزرگ را دیدو گوش ناشنوایان آن داستان را شنیداین بیت به طعنه میگوید که فاجعهٔ کربلا آنقدر آشکار و تکاندهنده بود که حتی کورها آن را دیدند و کرها داستانش را شنیدند؛ پس چرا شما اینقدر دیر به فکر عزاداری افتادهاید؟
- M6:795 خفته بودستید تا اکنون شماکه کنون جامه دریدیت از عزا شما تا همین حالا خواب بودهایدکه تازه برای سوگواری جامه پاره میکنید؟شما که تازه بعد از قرنها به فکر عزاداری افتادهاید، در واقع تمام این مدت را در غفلت و خواب معنوی به سر بردهاید.
- M6:796 پس عزا بر خود کنید ای خفتگانزانک بد مرگیست این خواب گران ای خفتگان، پس برای خودتان سوگواری کنیدچرا که این خواب سنگین، خود مرگی ناگوار است.شاعر خطاب به عزاداران میگوید اگر واقعاً غمی هست، باید برای غفلت و بیخبری معنوی خودتان ماتم بگیرید، زیرا این بیخبری نوعی مرگ روحانی است.
- M6:797 روح سلطانی ز زندانی بجستجامه چون دریم ، چون خاییم دست روح والای سلطانی از زندان تن رها شد،دیگر چرا جامه بر تن بدریم و از حسرت دست خود را بجویم؟روح بزرگ و شاهانهای (مانند امام حسین) از زندان جسم آزاد شده است؛ پس چرا باید برای این رهایی، جامهدران و پشیمان باشیم؟
- M6:798 چونک ایشان خسرو دین بودهاندوقت شادی شد چو بشکستند بند چون آنها پادشاهان عالم دین بودهاند،وقتی که زنجیر تن را گسستند، زمان شادمانی فرا رسید.از آنجا که این بزرگان (امام حسین و یارانش) پادشاهان حقیقی دین بودند، شهادت و رهاییشان از زندان تن، دلیلی برای شادی است نه سوگواری.
- M6:799 سوی شادروان دولت تاختندکنده و زنجیر را انداختند به سوی بارگاه پیروزی و سعادت تاختندو کُنده و زنجیر اسارت را از خود گشودند و انداختند.این بیت میگوید که شهیدان کربلا با شهادت، از زندان تن و دنیای مادی رها شدند و با شتاب به سوی جایگاه ابدی سعادت و فرمانروایی معنوی شتافتند.
- M6:800 روز ملکست و کش و شاهنشهیگر تو یک ذره ازیشان آگهی امروز روزِ پادشاهی و اقتدار و فرمانروایی آنهاست،اگر تو حتی ذرهای از حال حقیقیشان باخبر باشی.اگر از مقام معنوی شهیدان آگاه باشی، درمییابی که روز شهادتشان، روز آغاز سلطنت و قدرت حقیقی آنهاست، نه روز عزا و ماتم.
- M6:801 ور نهای آگه برو بر خود گریزانک در انکار نقل و محشری و اگر از این حقیقت آگاه نیستی، برو و برای حال خودت گریه کنچرا که تو در واقع منکرِ سفر روح از این دنیا و روز رستاخیز هستیاگر از حقیقتِ حیات جاودان شهیدان و اولیای الهی بیخبری، باید برای خودت سوگواری کنی، زیرا این بیخبری به معنای انکار زندگی پس از مرگ و قیامت است.
- M6:802 بر دل و دین خرابت نوحه کنکه نمیبیند جز این خاک کهن برای دل و ایمان ویرانشدهات سوگواری کن،که جز این دنیای خاکی و قدیمی چیزی را نمیبیند.به حال دل و دین ویران خودت گریه کن که به دلیل همین ویرانی، نگاهت از این دنیای مادی و فناپذیر فراتر نمیرود و حقیقت معنوی را درک نمیکند.
- M6:803 ور همیبیند چرا نبود دلیرپشتدار و جانسپار و چشمسیر و اگر حقیقت را میبیند، پس چرا دلیر و بیباک نیست؟چرا پشتیبان حق، جاننثار و بینیاز از دنیا نیست؟این بیت یک پرسش بلاغی است: اگر دلِ انسان واقعاً حقیقتِ معنوی و حیاتِ جاویدان را میبیند، چرا آثار این دیدن در رفتار او پیدا نیست و او فردی شجاع، فداکار و وارسته نمیشود؟
- M6:804 در رخت کو از می دین فرخیگر بدیدی بحر کو کف سخی کجاست بر چهرهات آن شادمانی که از شراب دین برمیخیزد؟اگر دریا را دیده بودی، کو آن دست بخشندهات؟اگر واقعاً به حقیقت معنوی دین دست یافته بودی، آثارش که شادی درونی و بخشندگی بیرونی است، در چهره و رفتارت آشکار میشد.
- M6:805 آنکه جو دید آب را نکند دریغخاصه آن کو دید آن دریا و میغ کسی که فقط جویباری را دیده باشد، از بخشیدن آب دریغ نمیکند؛چه رسد به آن کسی که دریا و ابر بارانزا را دیده باشد!کسی که به سرچشمهٔ رحمت الهی متصل است، در بخشش و سخاوت تردید نمیکند، زیرا میداند که منبع اصلی، بینهایت و پایانناپذیر است.